تبليغاتX
جامعه خوانسار قدیم
جامعه خوانسار قدیم
آثار فرهنگی مادی و غیر مادی بر جای مانده از گذشته خوانسار
پیام مدیریت وبلاگ :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به این وبلاگ خوش آمدید . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن كیفیت مطالب وبلاگ یاری رسانید .

rss

درباره ما
حسین صدیقیان

1- دانشجوی مقطع کارشناسی باستان شناسی,دانشگاه تهران در فاصله سالهای 1382 تا 1386
2- دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد باستان شناسی,دانشگاه تهران در فاصله سالهای 1386 تا 1389
3- دانشجوی مقطع دکتری باستان شناسی دوران اسلامی دانشگاه تهران از سال 1390.
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
آمار و امكانات
تعداد بازدیدها :
افراد آنلاین :
پیوندهای روزانه
لینك دوستان
آخرین مطالب ارسالی

مقدمه


منبع : ميراث جاويدان

مجله شماره : 17


مدرسه علميه علوي(مريم‏بيگم ) خوانسار يکي از مدارس قديمي و با برکت و معنويت خوانسار است که بيش از سيصد سال پيش به امر مريم‏بيگم، يکي از شاهزادگان صفوي، بنا شده)1 ) و تاريخ وقفنامه آن که بعد از بناي مدرسه انشا شده، سال 1106هـ.ق است. همچنين تاريخ وقف يک نسخه خطي ارزنده کتاب کافي بر مدرسه سال 1113هـ.ق است(2 )که نشان مي‏دهد مدرسه در همان سالها داراي کتابخانه بوده است.

اين مدرسه رقبات موقوفه زيادي داشته است، ولي در شصت سال اخير به وقف عمل نشده و عده‏اي موقوفات آن را تملّک و تصرّف کرده‏اند و تاکنون هم اداره اوقاف و متوليان امر موفّق نشده‏اند رقبات وقفي مدرسه را به وقفيت برگردانند، و طي اين سالها ريالي از درآمد وقف عايد مدرسه نشده است. از نسخه اصل وقفنامه مدرسه و موقوفات آن که در سال 1106هـ.ق نوشته شده، خبري در دست نيست)3 )، ولي رونويس آن که در سال 1308هـ.ش از روي نسخه اصل نوشته شده در دست است. متأسفانه در همان تاريخ، يا پيش از آن، در اصل وقفنامه، به عمد مشخصات رقبات وقفي، بجز يک قلم، سياه و محو شده است؛ چنان که از مدارک و اسناد آينده معلوم مي‏شود، ولي خوشبختانه از مدارک و اسناد قطعي ديگر، مي‏توان رقبات وقفي مدرسه را مشخّص کرد. از وقفنامه مدرسه که در پايان مقال مي‏آيد، معلوم مي‏شود که مدرسه رقبات وقفي زيادي داشته و افزون بر آن، شواهد و مدارک فراواني وجود دارد که هم چگونگي تملّک رقبات وقفي، به دست اشخاص را نشان مي‏دهد و هم نکته‏هاي ريز و درشت تاريخي ارزنده‏اي از آنها استفاده مي‏شود. اينک اين اسناد و مدارک به ترتيب تاريخي همراه با توضيحي اندک ارائه مي‏شود:

سندي در دست است که نشان مي‏دهد تا تاريخ 1308هـ.ق يعني بيش از يک‏صد سال پيش، موقوفات مدرسه به مصرف واقعي مي‏رسيده و بزرگترين عالم آن دوره شهر اصفهان يعني آيت‏اللّه‏ ميرزا هاشم چهارسوقي)4 )(1235ـ 1318هـ.ق ) بر آن نظارت داشته است. اين سند نامه‏اي است که فخرالذاکرين خوانساري خطاب به ايشان نوشته و مدّعي شده که از فرزندان واقف است و بايد او متولّي وقف باشد، عين نامه وي و پاسخ آيت‏اللّه‏ چهارسوقي، أعلي‏اللّه‏ مقامه في غرفات الجنان، بدين شرح است:


نامه فخرالذاکرين خوانساري


هو

حجّت الإسلاما، نائب الإماما، مرجع الأحکاما، أدام‏اللّه‏ ظلالکم العالي علي رؤوس الأنام.

عرض اين اقلّ، ميرزا محمّد الملقّب بفخرالذاکرين خوانساري، خدمت آقاي حجّت‏الاسلام آن است که در خصوص امر موقوفات مدرسه واقعه در محلّه عليا [ي] خوانسار، که ثبت اعيان موقوفه در ورقه علي‏حده شده، چون اختيار با سرکار عالي است، و عزل و نصب را سرکار مقرّر فرموديد، تکليف داعي را هم معيّن بفرماييد که بعد از مدتي مديد که مزاحم سرکار آقاي حجّت‏الاسلام بوده و هستم، آسوده مراجعت به وطن مألوف خود نموده مشغول دعاگويي وجود مبارک بشوم.

الأمر أمر العالي.

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم
جناب مستطاب قدسي القاب فخرالذاکرين آخوند ملاّ ميرزا محمد خوانساري، در خصوص امر موقوفات مدرسه خوانسار واقعه در محله علياي بلد، که اين‏جانب به مقتضاي آنچه در ورقه علي‏حده ثبت کرده‏ام، حکم آن نموده‏ام، و چهار شخص از علماء و فضلاء و صلحاء خوانسار را قرار دادم که متولّي امر باشند، به نحوي که مفصّلاً مرقوم شده.

حال که جناب شما در مقام اثبات استحقاق خود توليت را، و بودن خود را از اولاد واقف برآمديد، و مدتي در اصفهان در محضر اين‏جانب با آن آقايان گفتگو نمودم، اگرچه امري معلوم نشد که بتوانم بالفعل حکمي در آن بنمايم؛ نظر به آنچه از ايرادات بر يکديگر از جانبين اظهار مي‏شد و شبهاتي که در بين حاصل مي‏شد نسبت به مدّعا به شما، لکن نظر به اينکه خواستم، از باب مصالح عديده، شما هم دخيل در امر باشيد؛ لهذا در خصوص گز و کاه گلستان کوه خوانسار(5 )که داخل در موقوفات بوده، قرار شد و صيغه جاري شد ميان شما و حضرات آقايان که در اين دو فقره نسبت به دو دانگ از کوه اختيار با شما باشد، که به نحو اصلح به مصارف هر که مدعي مي‏باشد اولاد واقف بودن را برسد، چه خود شما چه ديگري، و در مابقي موقوفات مسطوره قرار شد که شما هم شريک باشيد با حضرات آقايان که پنج نفر باشيد، و به اطّلاع و استصواب يکديگر نماء آنها را به مصارف مقرّره مدرسه و طلاّب آن برسانيد. و اين قرار، منافات با حکم داعي از براي آن چهار نفر ندارد، بلکه مؤيّد آن است؛ زيرا که اين قراري است که ايشان با شما و در محضر داعي نموده‏اند و به توسّط خود ايشان شده. اميد هست که بر وجه اصلح [عمل کنيد] که تمام مأجور و مثاب باشيد. إن‏شاءاللّه‏.

في 8 ذي‏القعدة الحرام سنه 1308.

مهر: «هاشم الموسوي ابن زين‏العابدين».

بسمه تعالي
آنچه را که مرحوم مغفور آيت‏اللّه‏ العظمي آقاي آميرزا محمدهاشم خوانساري، رضوان‏اللّه‏ عليه، مرقوم فرمودند مطاع و بر طبق آن بايد رفتار شود. خداونـد توفيق و سعادت عطا فرمايد في 17/ج2/ 1412. الأحقـر خوانساري

مهر: «مصطفي الحسيني»

مرحوم آيت‏اللّه‏ سيدمصطفي صفائي خوانساري)6 )، طاب ثراه، که خود سينه به سينه آگاهيهاي دقيقي از موقوفات مدرسه داشتند، چند سال پيش اين سند را تأييد، و چند سطري که ذيل سند ملاحظه مي‏شود مرقوم کردند تا کسي در اصالت و صحّت آن خدشه نکند.

چنان‏که از اسناد و مدارک استفاده مي‏شود مدتي پس از حکم آيت‏اللّه‏ چهارسوقي در سال 1308هـ.ق، مرحوم آقا سيد محمدمهدي خوانساري معروف به ثقة‏الاسلام شهيد، که در سال 1336هـ.ق به دستور صمصام‏السلطنه به دار آويخته شد(7 ) متولّي موقوفات مدرسه بوده است و مرحوم آيت‏اللّه‏ گلپايگاني، طاب ثراه، که در اوان طلبگي، پيش از آنکه در سال 1336هـ.ق به اراک بروند، مدّتي در اين مدرسه به تحصيل مشغول بوده‏اند، فرموده‏اند: «مرحوم ثقة‏الاسلام از درآمد موقوفات مدرسه ماهي يک تومان به من که طلبه مدرسه بودم مي‏داد».

پس از به دار آويخته شدن مرحوم ثقة‏الاسلام برخي پنداشته‏اند رقبات تحت توليت و تصرّف ثقة‏الاسلام ملک شخصي ايشان بوده است، از اين‏رو گويا اداره معارف و اوقاف آن زمان از عالمان خوانسار خواسته است وقفيت آن رقبات را گواهي و تأييد کنند. سندي که در پي مي‏آيد شامل اين درخواست و پاسخ علماي خوانسار است:


سواد احکام علماء خوانسار


حضور مبارک علماء عظام و فقهاء کرام، دامت برکاتهم و مدّظلّهم، عرض مي‏شود در موضوع املاکات موقوفه مدرسه که عبارت است از:

سه دانگ جعفرآباد، و شش دانگ گل بيدهند، و قنات حاجي ميرزا، و گلستان کوه هر کدام از جنابان عالي مسبوق هستيد که خارج از متملّکات مرحمت‏مآب، رضوان جايگاه، علّيين آرامگاه، فردوس وساده، مرحوم ثقة‏الاسلام، أعلي‏اللّه‏ مقامه الشريف، است دو کلمه در فوق همين ورقه مرقوم، و به خاتم مبارک مزّين و ممهور فرماييد، که عندالحاجة حجّت بوده باشد. أجرکم علي‏اللّه‏ و أمرکم مطاع.

تحريرا في يوم چهارم شوّال المکرّم مطابق يک هزار و سيصد و سي و شش: غشلو 1336.

هو

چهارم قلم از آب و املاک مرقومه، موقوفه بر مدرسه علياست، و تصرّفات مرحوم ثقة‏الاسلام، طاب ثراه، در اعيان مرقومه به عنوان وقفيت بوده، و از متملّکات آن مرحوم خارج است، و شياع و استفاضه قطعيه و تواتر ثابت است، و محلّ انکار احدي نيست.

و حرّره في شهر ذي‏القعدة الحرام 1336.

سجلّ مهر: «محمّدمهدي ابن محمد اسماعيل».

محل مهر و سجلّ شريعتمدار آقاي ميرزا مهدي فاضل خوانساري.

بسم‏اللّه‏ خير الأسماء

در باب اعيان مرقومه در متن که چهار قلم است به عنوان وقفيت بر مدرسه عليا مداخله مي‏فرمودند مرحوم ثقة‏الاسلام، طاب‏ثراه، وبه استفاضه قطعيه محقّق است که خارج ازمتملّکات آن مرحوم است، و ابدا عنوان ملکيت نبوده است. و ذا في الثامن من شهر ذي‏قعدة 1336.

سجلّ مهر: «عبده الراجي محمدباقر بن محمد».

محل مهر و سجلّ شريعتمدار آقاي حاجي ميرزا محمّدباقر مجتهد خوانساري.

هو

از مطالب بديهه و مسلّميه است که املاک مرقومه که چهار قلم است وقف بر مدرسه خوانسار است، و اصلاً دخلي و ربطي به متروکات و مخلّفات مرحمت‏مآب علّيين‏مکان، ثقة‏الاسلام، طاب ثراه، نداشته و ندارد. و حرّره الأقلّ في شهر ذي‏القعدة الحرام 1336.

سجلّ مهر: «عبده الراجي محمدعلي».

محل مهر و خاتم خلد مقام مرحوم آقاي ملامحمد علي حکيم طاب ثراه.

بسم‏اللّه‏ تبارک و تعالي

در باب اعيان مرقومه در متن که چهار قلم است به عنوان وقفيت بر مدرسه عليا بوده تصرّفات مرحوم ثقة‏الاسلام، طاب ثراه، و از متملّکات ايشان خارج بوده.

و حرّره سجلّ مهر: «علي ابن ابوالقاسم الموسوي».

محل مهر و سجلّ مرحوم خلدمقام آقاي آقا سيدعلي مجتهد خوانساري.

سواد مطابق با اصل است.

امضاي غلامرضا معارفي

مهر «اداره معارف و اوقاف ثلاث(8 )، گلپايگان»

پس از اين تاريخ از چند نامه‏اي که برخي از فرزندان مرحوم ثقة‏الاسلام به اداره اوقاف نوشته‏اند، برمي‏آيد که پس از مرحوم ثقة‏الاسلام برخي از فرزندان ايشان متصدي امر موقوفات مدرسه بوده‏اند و درآمد موقوفات به مصرف وقف مي‏رسيده است.

دو نامه از اين نامه‏ها که در ارديبهشت‏ماه 1304هـ.ش نوشته شده، چنين است:

الف )

11 برج ارديبهشت 1304

حضور محترم رياست جليله معارف و اوقاف ولايات ثلاث، دامت فيوضاته.

مرقومه شريفه تحت نمره 73 مورّخه 5 برج، راجع به تعيين عايدات مدرسه علياي خوانسار و مصرف آن واصل.

جوابا خاطر محترم را تصديع مي‏دهد: مدرسه مزبور هيچ زمان فاقد طلبه و محصّل نبوده، و همه جهت بالغ بر سيصد من حبوبات و جنس عايدات دارد که به مصرف مرمّت و چراغ مدرسه و حقوق خادم و معلّم مي‏رسد. در اين سنوات اخير چون خرابي زياده داشت مبالغي مدرسه مقروض، و چنانچه رياست محترم، خوانسار تشريف‏فرما شديد حضورا رسيدگي و مطالب معروضه کشف خواهد شد.


ثقة‏الاسلام ‏زاده خوانساري


ب )

25 ارديبهشت 1304

حضور محترم رياست جليله معارف و اوقاف، دامت فيوضاته.

مرقومه نمره 102 مورّخه 14 برج زيارت، وضعيات مدرسه علياي خوانسار و عوايد آن را استيضاح فرموده بوديد، جوابا تصديع مي‏دهد:

مدرسه مزبور داراي نوزده حجره، که ده باب آن مسکون، مابقي زوايا و انبار است، در سنوات سابق کليه حجرات دائر و داراي طلبه بود. سنه ماضيه به واسطه خرابي چند باب حجره و بي‏اعتباري مدرسه هشت نفر طلبه خارجي داشته که معمولاً هر نفري ماهي چهار من به وزن شاه و ده سير نفط مقرّري آنها بود، بعلاوه هفتاد تومان مخارج تعمير و خرابي حجرات شد به طور مقاطعه، ولي در هذه السنة چون ماه مبارک رمضان در پيش بود تاکنون طلبه خارجي نيامده، فقط منحصر به چند نفر فارسي و عربي خوان داخلي است بدون شهريه، و از هر حيث مدرسه پاکيزه و دائر است، و معلّم مخصوص چندين‏ساله مدرسه، آقاي آخوند ملامحمدعلي که از فضلاي

عصر مي‏باشند مشغول تدريس هستند، و نيز خادم مدرسه ملامحمّد عبداللّه‏ است. به هر يک از آنها مطابق معمول سنواتي يکصد و بيست من گندم حقوق داده مي‏شود. اثاثيه مخصوص هم ندارد.

و امّا راجع به عايدات ساليانه چون مزارعي که متعلق به مدرسه است چشمه‏سار و کم‏رعيّت، عايدي مستقيمي ندارد. بعضي سالهاي کم‏باران کمتر و بعضي سالهاي خوش زيادتر، و تا حال از سيصد من جنس بعد از تفرقه رعيت زيادتر عايد نشده. و چنانچه موفّق گردد در زياد کردن رعيّت، اميد است عايدات في‏الجمله ترقّي نمايد. عجالتا مدرسه براي تعمير سنوات ماضيه مبالغي مقروض، و حاليه هم تمام مدرسه مرمّت و سفيدکاري و نجّاري لازم دارد که اگر مسامحه شود خرابي آن فوق‏العاده خواهد شد.


ثقة‏الاسلام‏زاده خوانساري


چهار سال پس از ارسال اين دونامه، يعني در سال 1308هـ.ش رئيس اداره معارف و اوقاف گلپايگان، غلامرضا معارفي، نامه‏اي به وزير معارف و اوقاف وقت نوشته و زواياي تاريکي از مسأله رقبات موقوفه مدرسه را روشن کرده است، اين نامه بدين قرار است:

نمره عمومي 840، تاريخ تحرير و پاکنويس و ثبت و خروج 8 /12 /1308هـ.ش

مقام منيع وزارت جليله معارف و اوقاف، دامت شوکته.

در جواب ابلاغ نمره 2118 /22149 [مورخ] 17 /10 /1308 صادره از اداره کلّ اوقاف راجع به موقوفات مدرسه مريم‏بيگم(مدرسه علياي خوانسار ) خاطر عالي را مستحضر مي‏دارد که در اثر ابلاغ نمره 1710/ 171144 [مورخ] 6/ 8/ 1308 اقدام به تحقيق و رسيدگي، و مطابق تحقيقات خارجي:

گلستان‏کوه و مزرعه گل بيدهند(9 ) و قنات حاجي ميرزا و سه دانگ جعفرآباد، و مطابق مشهور نيز يک دانگ و نيم مزرعه غيبي، و سه دانگ چشمه مير از موقوفات مدرسه مزبوره، و در تصرّف آقامحمد شهيدزاده خلف مرحوم آقاي ميرزا محمدمهدي معروف، و عوائد و مصارف آن تحقيقا غير معلوم، ولي مطابق دوسيه)10 )مربوطه، در دفتر رقبات مخصوصا در جزء يکصد و پنجاه و کسري، رقبات موقوفات خوانسار و توابع آن، که اغلب حيف و ميل مي‏گردد، غير از شش دانگ مزرعه گل بيدهند اسمي نمي‏باشد، و مطابق سواد وقفنامه که اصل آن در نزد حجّت‏الاسلام آقاي ميرزا عبدالجواد جعفري مجتهد خوانساري، که فعلاً از طرف وزارت جليله متبوعه مدرّس رسمي مي‏باشد، موجود است، و يک سطر از آن که جاي ذکر رقبات مي‏باشد سياه، و بغير از شش دانگ مزرعه گل بيدهند هيچ يک از رقبات معلوم نمي‏باشد، و براي تکميل تحقيق تلو نمره 659 مورخ 10 /9/ 1308 از آقاي محمد مومي اليه متصرّف توضيح خواسته و مطالبه مدرک تصرّف نموده، و مشاراليه به واسطه نفوذ محلّي مغرور، و علاوه بر اينکه جواب کتبي نداده، منکر موقوفات، و تهديد و فحّاشي با شيخ سعيد امامي، و مشغول دسيسه و انتريگ(11 )، و از قرار معلوم، فعلاً اطرافيان خود را به اسم معلّمي و غيره وادار به تهيه شکايات مجعوله نموده، و عن‏قريب هم اين بنده دچار توضيح و استيضاح وزارت جليله متبوعه خواهد گرديد، و مطابق دوسيه مربوطه فقط در زمان سابق از طرف ايشان دو مراسله به اداره اوقاف رسيده که نه به خط ايشان و نه به امضاء ايشان. و معلوم مي‏شود روز اول مشاراليه درصدد بلعيدن موقوفه مزبوره [بوده]، و در خط حساب نبوده است. و چيزي که بوده وجود و بقاي مدرسه، مانع از فقدان اسناد موقوفه گرديده است. و چنانچه مشهور است موقوفه قريه تيدجان)12 ) را که سالي بالغ بر هفتصد تومان عوايد داشته، دوسيه آن را ايشان از يک نفر امناي اوقاف سابق به مبلغ پانزده تومان خريداري و از ميان برده است. و مطابق مفاد وقفنامه، مرحوم واقف، رقبات مزبوره را با شرايط خيلي قابل توجهي در 1241 وقف بر مدرسه مرقومه و طلاّب آن نموده، که متأسّفانه فعلاً عمل به آن نمي‏شود، و توليت و نظارت آن را بعد از خود به عهده دو نفر اولاد خود نسلاً بعد نسلٍ قرار داده، و با انقراض اولاد، تعيين متولّي و ناظر را به عهده عالمي از علماء اماميه ساکن خوانسار يا ساکن اصفهان، که متّصف به صفت فضل و صلاح بوده باشد گذارده، و مطابق تصديق نمره 470 اداره اوقاف اصفهان و تصديقات نمره 259، و نمره 2014 اوقاف گلپايگان که در دوسيه مربوطه ضبط است، نظر به انقراض اولاد واقف، از طرف علماء اصفهان توليت مدرسه و موقوفات مزبوره به عهده آقاي ميرزا عبدالجواد معزّي‏اليه مرقوم، که قبلاً هم با مرحوم والد ايشان بوده، واگذار گرديده. و از اين نقطه‏نظر ناگزير، تلو نمره 776 مورخ 7 /11 /1308 و نمره 832 مورخ 1 /12 /1308 از آقاي معزّي‏اليه نيز توضيح خواسته، و ايشان صراحتا مدّعي توليت، و بر طبق آن چند فقره احکام علماء اعلام و حجج اسلام اصفهان را از قبيل آقاي دهکردي(13 )و آخوند ملاعبدالکريم(14 ) و آقاي فشارکي و مرحوم آقا نجفي و غيره ارائه، و جدّا تقاضاي احقاق حق خود را مي‏نمايد. و اداره معارف و اوقاف فعلي هم نظر به مفاد وقفنامه و احکام صريح اجلّ‏العلماء، با رعايت حفظ موقوفه مزبوره، توليت معزّي‏اليه را تصديق، و با قطع علاقه به مأموريت خود از ولايات ثلاث گلپايگان، نسبت به آقاي معزّي‏اليه استدعاي بذل مساعدت و تقاضاي صدور ابلاغ و امر به احقاق مي‏نمايد.

غلامرضا معارفي

در نامه غلامرضا معارفي، رئيس وقت اداره معارف و اوقاف گلپايگان، اشاره‏اي به احکام علماي اصفهان و اداره معارف و اوقاف شده است. متن حکم علماي اصفهان و اداره معارف چنين است:


الف )بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم


در[باره] موقوفات مدرسه خوانسار که در يد آباء و اجداد جناب شريعتمدار، عمدة الفضلاء الأمجاد و زبدة العلماء الأنجاب أبوالوداد والسداد، آقاي حاجي ميرزا عبدالجواد، نجل جليل مرحوم خلدمقام آقاي حاجي ميرزا محمدتقي خوانساري، أعلي‏اللّه‏ مقاماته، بوده، و معلوم نيست حاجت به نصب عالمي ديگر داشته باشد، فعلي هذا اين احقر آقاي آقا ميرزا عبدالجواد مشاراليه، زيدت مکانته السديدة، را تعيين در امر توليت آنها ـ و صرف در مصارف مقرّره در وقف آن به مقتضاي تکليف شرعي در آن ـ نمودم.

ان‏شاءاللّه‏ آنچه احتياط در لوازم توليت وقف است اعمال خواهد نمود که احياء و اجراء آن اوقاف بر وجه احسن ـ أخذا و صرفا و دخلاً و خرجا ـ بشود. أعان‏اللّه‏ من أعانه في ذلک في ليلة 29 شهر رجب‏المرجّب 1329.


محل مهر شريعتمدار آقاي آخوند ملاعبدالکريم جزي


از جمله علماء مفوّضين امر توليت را به نايب ايشان، [الـ] سيّد السند، [الـ] فقيه المستند، سرکار شريعتمدار آقاي آقاميرمحمدتقي.

و من جملة المفوّضين عمدة العلماء العاملين سيّد الفقهاء المجتهدين آقاي آقا مير محمدصادق، مدرسه جدّه.

و من جملة المفوّضين [الـ] علاّمة الفهّامة حجت‏الاسلام والمسلمين آقاي آخوند ملا محمدحسين فشارکي،

و حضرت آيت‏اللّه‏ في الأرضين آقاي حاجي شيخ محمدتقي نجفي، سلّمه‏اللّه‏.


ب )بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم


بعد الحمد والصلاة،

إنّ المدرسة الواقعة في بلدة الخوانساران [کذا] کانت توليتها راجعةً إلي العالم الفقيه المنصوب في زمن الغيبة، فقد نصبتُ لتوليتها والقيام بأمرها علي الوجه الأحسن، جناب العالم العامل والفاضل الکامل، نور حدقة السيادة، نور حديقة السعادة، الحسيب النبيل من سلالة خير البريّة، سنام الفضل والنبالة، ذوالمجد والسداد، الآميرزا محمدجواد، لا زال مؤيّدا بالنبيّ و آله الأمجاد.

و شرطتُ عليه أن يعمل فيما فُوِّضَ إليه علي منهاج الورع والتقوي، و أن يسلک مسلک الاحتياط في المشتبهات، واللّه‏ وليّ السداد.

حرّره بيده الداثرة المضافُ إلي خالق البريّة، السيد أبوالقاسم الدهکردي في شهر شعبان‏المعظّم من شهور سنة 1329 حامدا مصلّيا مسلّما.

محل مهر سرکار حجت‏الاسلام والمسلمين آقاي آسيّد ابوالقاسم دهکردي.


ج )بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم


23 برج قوس 1298

نظر به وقفنامچه معتبره مدرسه خوانسار واقعه در محلّه عليا، که سواد آن مصدّقا ضبط اداره است، و در آن وقفنامچه تصريح شده است که توليت با اولاد متولّي بطنا بعد بطنٍ، و پس از انقراض تعيين متولي با علماء اعلام اصفهان، و فعلاً سنواتي است که اولاد متولّي منقرض هستند، اينک به موجب مرقومات آقايان علماء اصفهان که ثبت دفتر اداره اوقاف ولايات ثلاث شد؛ علاوه بر مرقومات آقايان علماء اعلام اصفهان، کثّراللّه‏ أمثالهم، اليوم هم از طرف اداره

اوقاف ولايات ثلاث، توليت کلّ رقبات موقوفه مدرسه علياي خوانسار، به ملاحظه اعلميت و صحّت اعمال و افعال مفوّض شد به جناب مستطاب شريعتمدار ملاذالاسلام آقاي آميرزا عبدالجواد مجتهد خوانساري، دامت برکاته العالي [کذا] که همه‏ساله منافع عايدات رقبات را به مصارف مدرسه مطابق مقرّرات واقف برسانند، و صورت عايدي و مخارج همه‏ساله را به اداره اوقاف ولايات ثلاث تسليم نمايند.

سلطان العلماء النائيني، رئيس معارف و اوقاف ولايات ثلاث.

ظاهرا پس از نامه غلامرضا معارفي، و شايد پيش از آن، وزير معارف و اوقاف نامه‏اي به فرزند مرحوم ثقة‏الاسلام که متصدي موقوفات مدرسه بوده نوشته و از ايشان خواسته است در اين زمينه توضيح دهد و ايشان نامه‏اي احترام‏آميز و فاقد تاريخ به وزير معارف(15 ) نوشته که از اين قرار است:


قربانت شوم


کاش چندين مدرسه را دخالت داشتم تا بدين وسيله منظور نظرِ ازهر گشته، از صدور مرقومات شريفه مسرور و محفوظ گردد. هر چند درک فيض ملاقات را ننموده، ولي اوصاف حميده و اخلاق پسنديده عاليه حضرت مستطاب عالي اين داعي را مجذوب داشته، و افسوس دارم که چرا از وجود محترمت دور، و از فيض حضورت مهجور مانده. بديهي است از عدم سعادت و بي‏توفيقي اهالي خوانسار بايد بعد از قرني که يک وجود محترم خيّر نيک‏نفس مثل حضرت عالي، که براي ترقّي معارف و شرافت انسانيت مأمور، و اين مقام مقدّس را عهده‏دار مي‏شود، اين محيط فاسد از اين نعمت محروم، و در وادي ضلالت سرگردان باشيم، گمان مي‏کنم اهالي اين محلّ از سهم خود صرف نظر نکنند، و اگر اداي حقوق آنها را نفرماييد بزرگترين ظلم درباره اين دعاگويان فرموديد.

مخصوصا دعوت مي‏کنم در اين فصل بهار و موقع تفرّج خوانسار چند روزي را در اين منزل محقّر تشريف‏فرما، و ارادت کيش را قرين امتنان فرماييد، از تعارفات رسمي، گذشته، دوستانه خواهش و انتظار دارد.

راجع به مدرسه استيضاح فرموده بوديد. گويا مطالب را مشتبه، و خاطر محترم را مشوب نموده باشند. مخلص در اين عوالم نيستم، و به مزاق [صحيح: مذاق] خود دخالت و خورد و بُرد وقف را حرام و کفر مي‏داند. شش هفت سال است که مخلص دخالت در امر مدرسه مي‏کند بعد از مرحوم ثقة‏الاسلام، سالي سي چهل تومان از عايدات شخصي به مصرف مدرسه مي‏رساند. و خيلي ميل دارم که از روي دقّت رسيدگي فرماييد، و طلب مخلص را معين نماييد. دو مزرعه مختصر اختصاص به مدرسه دارد که با زحمات زياد مختصر زراعتي در آنها مي‏شود، و به‏طور غير مستقيم به تفاوت سالي سيصد من، بعضي سالها زيادتر، بعضي کمتر، عايدات دارد که به مصرف معلّم و خادم مي‏رسد. ساير مخارجات از قبيل چراغ و مخارج تحصيل طلاّب پريشان، به طور ماهانه بايد شخصا متحمّل شود.

ان‏شاءاللّه‏ اگر تشريف آورديد به‏طور تحقيق کشف عرايض مي‏شود. مخصوصا اين ايّام را که مي‏خواهد تمام مدرسه را مرمت و سفيد نمايد، مبالغ کلّي خرج گچ و غيره دارد که بايد شخصا عهده‏دار شود و محلّي ندارد. زياده را تصديع باشد.

حساب پنجاه سال قبل هم به خط ثقة‏الاسلام حاضر، چنانچه محتاج باشد، ارائه مي‏دارد. محمّد پس از اين نامه و دعوت وزير معارف و اوقاف به خوانسار، گويا غائله رقبات وقفي مدرسه ختم شده، و تقريبا از همان تاريخ تاکنون ريالي از درآمد موقوفـات عايد مدرسه نشده، و رقبات وقفـي به تصرّف يا تملّک اشخاص درآمـده است. اميـد است اداره اوقاف با استمـداد از قوّه قضائيـه بتوانـد اين رقبات را به وقفيت برگردانـد و پيداست که هر چه زمان بگذرد اين امـر مشکلتـر مي‏شود. از اينکـه حدود هفتاد سـال پيش در وقفنامه، مشخصـات رقبات وقفـي سياه شده و احيانا برخي از وقفنامه‏هاي مدرسه اتلاف شده معلوم مي‏شود که از همان زمان برخي درصدد بلعيـدن اين موقوفات بوده‏اند.

باري از سرنوشت مدرسه در شصت سال اخير همين‏قدر مي‏دانيم که با مراجعت مرحوم آيت‏اللّه‏ سيدحسين علوي، أعلي‏اللّه‏ مقامه في غرفات الجنان، از نجف اشرف در سال 1348هـ.ق مدرسه مجدّدا رونق گرفت و محفل درس و بحث شد و به دست اين مرد بزرگ، بدون استفاده از رقبات وقفي، به نحو شايسته‏اي اداره شد. آيت‏اللّه‏ علوي يکي از عالمان وارسته و مجهول‏القدر خوانسار بود که در تاريخ 21/ 4 /1368هـ.ش درست دو روز پيش از

اربعين امام خميني، طيّب‏اللّه‏ رمسه، در حدود نودسالگي زندگاني را بدرود گفت. آيت‏اللّه‏ علوي در سال 1278 شمسي به دنيا آمد و پس از تحصيل مقدمات علوم در خوانسار و اصفهان، رهسپار نجف اشرف شد و در محضر بزرگان آن حوزه با عظمت، از جمله حضرات آيات سيدابوالحسن اصفهاني، ميرزاي نائيني، ضياءالدين عراقي و اصطهباناتي، رضوان‏اللّه‏ عليهم، به تحصيل پرداخت و پس از چند سال تحصيل و وصول به مرتبه اجتهاد، همراه با اجازاتي از آن بزرگان، به ايران بازگشت و در زادگاه خود، خوانسار، رحل اقامت افکند و به تدريس علوم ديني و رتق و فتق امور مردم مشغول شد. وي با چهره‏اي گشاده، همه قشرهاي مردم را، از پير و جوان، روستايي و شهري، باسواد و بي‏سواد به حضور مي‏پذيرفت و هر يک را به فراخور حالشان ارشاد مي‏کرد. در خانه‏اش همواره به روي مراجعين باز بود، و هر کس به حضورش مي‏رسيد بي‏بهره برنمي‏گشت. محفل او مجلس قرآن و حديث و موعظه و ادب بود و کسي از آن خسته نمي‏شد. کمتر اتفاق مي‏افتاد که در جلسه‏اي، هر چند چند دقيقه‏اي، آيه‏اي يا حديثي يا شعري پندآميز نخواند. و از آنجا که خود عالم عامل بود سخنانش بر دل مي‏نشست. عاشق خدمت به مردم بود نه طالب نام و نان. بارها در مقام موعظه و نصيحت آياتي از قرآن را از او شنيدم که با چشمان اشکبار و حالتي حزن‏آميز قرائت مي‏کرد، ماننـد کريمـه «إنّا مِـنَ المُجرِميـنَ مُنتَقِمـونَ»، «ما يَلفَـظ مِن قَـولٍ إلاّ لَـدَيـهِ رقيـبُ عَتيـد»، «ألَـم يَعلَـم بِـأنَّ اللّه‏َ يَـري».

اين آيات و مانند آنها را فراوان با سوز دل قرائت مي‏کرد. خود را طلبکار مردم نمي‏دانست و در برابر خدماتش از کسي توقّعي نداشت. با توکّل، ساده‏زيست، پارسا و انقلابي بود. بارها در جلسات به ما مي‏فرمود: «امام خميني را دعا کنيد، تا اين مرد را داريد، غمي نداريد.» و «در نماز جمعه شرکت کنيد.» عمري را با زهد و پارسايي به سر آورد، از مال دنيا چيزي نيندوخت و با دستي خالي از مال دنيا و پرونده‏اي مشحون از حسنات از دنيا رفت. سرگذشت آيت‏اللّه‏ علوي، در مقدمه صلاة‏المسافر(تأليف ايشان، چاپ قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1415هـ.ق ) آمده است. از آنجا که مدرسه علوي رو به ويراني نهاده بود، ايشان در سال 1353هـ.ش/1394هـ.ق به تعمير و توسعه آن همّت گماشتند و آن را به مدرسه‏اي مرتّب و معمور تبديل کردند. در روزنامه اطلاعات مورّخ 20 /3/ 1353 گزارشي از بازسازي مدرسه درج شده است. اين مدرسه به برکت سکونت اتقيا و صلحا در آن، همچون ميرزاي قمي صاحب قوانين و آيت‏اللّه‏ گلپايگاني، رضوان‏اللّه‏ عليهما، بسيار با معنويت و پربرکت و توفيق‏افزاست. پس از درگذشت آيت‏اللّه‏ علوي تاکنون نيز مدرسه به شکل مطلوبي به همّت فرزند برومند ايشان اداره مي‏شود.

اينک توجه شما را به وقفنامه مدرسه و موقوفات آن جلب مي‏کنم. اين وقفنامه در سال 1106هـ.ق نوشته شده و تا سال 1308هـ.ش اصل آن موجود بوده است، ولي آنچه مورد استفاده اين‏جانب بود، سواد آن است که در سال 1308هـ.ش نوشته شده است. مواضع نقطه‏چين در نسخه اصل سياه شده و در سواد آن به جايش نقطه‏چين شده است.


وقفنامه مدرسه و رقبات وقفي آن


بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم
امّا بعد، بر سالکان مسالک... که در اين ايّام خجسته انجام، داعيان دولت قاهره، و طالبان علوم دينيه که در قصبه طيّبه خوانسار ـ که نمونه‏اي است از جنّات تجري من تحتها الأنهار ـ مسکن و محلّي که در آن مجتمعتا به تحصيل علوم خيرالأنام، و دعاگوئي دوام دولت ابد توأم اشتغال نمايند؛ نداشتند، در اين اوقات التماس نمودند به اقلّ خلق‏اللّه‏ حاجي ميرزا محمد خلف صدق مرحمت و مغفرت و رضوان‏مآب سلطان محمد خوانساري، من جمله کمترين بندگان نوّاب مستطاب، معلّي القاب، خورشيد احتجاب، فلک جناب، خديجة‏الوزراء، بلقيس‏الزمان، ناموس‏العالمين، عصمت الدنيا والدين، به توفيق ربّاني، و به توجه دولت و ميمنت نوّاب علياجناب، و تحصيل دعاي خير از جهت روح کثيرالفتوح طوبي‏آشيان، خلدمکان؛ و از جهت از ياد عمر و دولت فرشته احترام بناي مدرسه و حمّامي در آن بلد به اتمام رسانيد تا عباداللّه‏ ـ که وديعه حضرت واهب‏العطاءاند ـ در آن مرفّه‏الحال و فارغ‏البال به دعاگوئي اشتغال نمايند، و ثواب آن را به روزگار فرخنده آثار عايد گردانند. و بنا بر حديث حضرت خيرالبرية که «الدنيا مزرعة الآخرة»، و به تفقّد فراغ بال علماء و أجلاّء اثناعشريه، کثّرهم اللّه‏ بين البريّة

اين بناي متين را وقف ايشان نموده، و به صدق نيّت و صفاء طويّت، همگي و تمامي مزرعه مدعوّه به «گل بيدهند» مشتمله بر باغ معنّب البعض و اشجار صنوبر...............

و توليت آن را به نفس نفيس خود مفوّض گردانيد، و بعد از انقضاء زمان حيات مستعار به ولد اکبر ارشد ارجمنـد خود محمد مقيـم بطنا بعد بطن من الذکور؛ و نظارت و تصدّي آن را به فرزند اعزّ اکرم خود محمدرحيم عقبا بعد عقب من الذکران، فإن انقرضوا إلي الذکور من الاناث؛ و هر گاه، العياذباللّه‏، از ناظر و متولّي اولاد ذکور ذکور يا اولاد ذکور از اناث باقي نماند عالمي از علماء اماميه که ساکن القصبة يا ساکن دارالسلطنه اصفهان که متّصف به صفت فضل و صلاح باشد متولّـي و ناظر از جهت موقوفات مذکور تعيين نمايد.

و تدريس و نظم و نسق مدرسه را به فضيلت و کمالات دستگاه، افادت و افاضت‏پناه، حقائق و معارف‏آگاه، جامع‏المعقول والمنقول، حاوي الفروع و الاصول، علاّمي فهّامي، مولانا حاجي محمد الخوانساري مفوّض گردانيده؛ و بعد از اجابت داعي «کلّ نفس ذائقة الموت» به اولاد ذکور او بطنا بعد بطنٍ بشرط الأهلية، و اگر اولاد مدرّس قابليت و اهليت نداشته باشند، متولّي و ناظر عالمي که متّصف به فضل و صلاح باشد از جهت تدريس تعيين نمايند، مشروط به آنکه متولّي و ناظر در مرتبه، سعي وافي در تعمير و توفير مداخل به تقديم رسانيده، آنچه از محصولات به عمل آيد:

اوّلاً اخراجات موقوفات و تعمير ضروري، و وضع و اخراج آنچه محتاج‏إليه رواج و رونق مدرسه مذکوره بُـوَد؛ از قبيـل اجـرت خدمه و روشنايـي و سايـر مصارفـي که به حسب عرف بلد ضرور و در کار باشـد نماينـد.

و آنچه باقي ماند عُشري از متولّي، و عُشري از ناظر و متصدي، و عُشري از مدرّس، و تتمّه را مدرّس بين الطلبة الأجلّة، علي تفاوت مراتبهم، قسمت نمايد، به شرط آنکه شب و روز به مطالعه و مباحثه و ضروريات علوم نبويه اشتغال نمايند بي‏موانع شرعي، مگر در هفته يک شب و دو شب که مختارند.

و در هر شب و روز شش نفر از ايشان هر يک، يک جزو کلام مجيد تلاوت نمايد، و ثواب آن را به روح مقدّس طوبي‏آشيان، فردوس‏مکان، قربت نمايند، و شش نفر ديگر از طلبه کرام هر يک، يک جزو کلام‏اللّه‏ را تلاوت نموده، ثواب آن را به روزگار خير مآل‏نوّاب، علياجناب، غنيّ‏الأَلقاب هديه فرستند. و تتمّه از طلبه علم هر يک، يک جزو قرآن تلاوت، و ثواب آن را به واقف و باني مدرسه، حفظه‏اللّه‏، هبه نمايند.

و شرط ديگر آنکه مباشرين موقوفات ممالک در آن تصرّف و دخل ننمايند.

«فَمَن بدّلَه بَعدَ ماسَمِعَهُ فَإنَّما إثمُهُ عَلَي الّذينَ يُبَدِّلُونَه وَاللّه‏ُ سَميعُ عَليمُ»وقفا صحيحا شرعيا و شرطا صريحا مليّا.

و کان ذلک في شهر رجب‏المرجّب من شهور سنة ستّة و مائة بعد الألف من الهجرة النبوية المصطفوية.

به موجبي که مسطور گرديده من أوّله إلي آخره قابل و متصرّف شدم، و صيغه شرعيه به موجبي که نوشته شده، خواندم و به تصرف موقوف‏عليهم دادم.

اقلّ عباداللّه‏ بنده کمترين درگاه آستان خلافت‏نشان حاجي سيدمحمّد.

مهر: «پيرو دين، ميرزامحمد»

مهر:

«عبده محمد أفوّض أمري إلي‏اللّه‏ اِنّ اللّه‏ بصير بالعباد».


گواهان وقف


بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم
اعتـرف الواقف، دام تأييـده و توفيقـه، بما فيـه لديّ، حرّرها العبد الأقلّ محمدتقي الشيرازي

محل مهر

أنا من الشاهدين علي ذلک، حرّرها العبد إبراهيم.

جناب حضرت ستوده‏اطوار، تأييدآثار، واقف مؤمي‏إليه، اعتراف به جميع جهات مزبور متن نمود، العبد الأقلّ محمد مسيح. محل مهر.

جناب ستوده و مرضيه اطوار، توفيق آثار، واقف به شرح مسطور متن در حضور کمترين بندگان آستان خلافت نشان اقرار و اعتراف نمودند. مهر مسيح.

بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم
جناب عالي حضرت واقف مشارإليه اقرار و اعتراف به جميع جهات مزبوره متن نمودند. حرّرها العبد الذليل، مهر: «و اُفوّض أمري إلي اللّه‏، عبده محمّد المسعود»

بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم
قد وقع و صدر الاعتراف الصريح السمعي والإقرار من الواقف... الخيرات والمبرّات بشراشره... و کتب داعيا لدوام الدولة.

)مهر: «يا اللّه‏ المحمود في کلّ قوله» ).

[شهادت به مطابقت سواد با اصل:]

سواد مطابق با اصل است. و آن اصل نزد اين اقل‏الطلبة و خادم‏الشريعة است. ميرزا عبدالجواد موسوي مهر ميرزا عبدالجواد: «عبدالجواد الموسوي»

اين سواد با اصل وقفنامه که در نزد آقاي آقا ميرزا عبدالجواد است مطابقت شد، صحيح است، 8 /12 /8 [130]، غلامرضا معارفي.

مهر: «اداره معارف و اوقاف ثلاث»

«گلپايگان»


وقفنامه کافي خطي کتابخانه مدرسه علوي خوانسار


بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم
الحمدللّه‏ الواقف علي السرائر، والمطّلع علي الضمائر، والصلاة علـي أشرف خلقه محمـد و آله الأکابـر.

نقش مهر هم «هوشياري» است.

و بعد، وقف مخلّد و حبس مؤبّد نمود جناب عاليحضرت، متعالي‏منزلت، ستوده‏خصلت، حميده‏طويّت، ملکي‏طينت، مستغني‏الألقابي [کذا]، مقرّب ريش‏سفيد حرم محترم اصفهان، صانه اللّه‏ عن طوارق الحدثان، وصيّ شرعي مرحمت و غفران‏پناه، آقا حسنعلي اين کتاب جلد ثاني فروع کليني را از مال مرحوم مغفور مشارإليه، بر کافّه علماء اماميه و فقهاء اثناعشريه [و] طلبه مدرسه واقعه در قصبه خوانسار، که جناب عالي‏حضرت، متعالي‏منزلت، توفيق‏آثاري، حاجي الحرمين الشريفين، حاجي ميرزا محمّدا(16 ) ساخته‏اند که مطالعه و بهره‏مند گردند.

و ثواب آن را اوّلاً به روح مقدّس مطهّر حضرات عرش‏درجات سدره‏مرتبات، هديه نمايند و ثانيا به روزگار فرخنده‏آثار واقف موفّق، أدام‏اللّه‏ دولته و عمره، واصل گردانند.

و توليت قبض و بسـط آن را مفوّض نمود به جنـاب...)17 ) و بعد از آن به ارشـد اولاد ذکـور مشارإليه که متولّـي مدرسه مذکوره باشنـد نسـلاً بعد نسل، مشروط به آنکه در معرض بيـع و هبه و صلح در نياورند.

تغييردهنده به لعنت خدا و أئمه هدي گرفتار گردد، و صيغه شرعيه وقف خوانده شد «فَمَن بدّلَه بَعدَ ما سَمِعَهُ فَإنَّما إثمُهُ عَلَي الذّينَ يُبَدِّلُونَه»

تحريرا في رجب‏المرجّب 1113

مهر «لا إله إلاّ اللّه‏ الملک الحقّ المبين»

«هوشياري»)18 ).


پي نوشتها:


1-تاريخچه اوقاف اصفهان، ص259؛ مريم بيگم مدرسه‏اي هم در اصفهان ساخته که در خيابان نشاط کنوني اصفهان بوده است، و اکنون به جاي آن دبستاني ساخته‏اند

2-اين وقفنامه در پايان همين نوشته خواهد آمد. اين نسخه کافي مکتوب به سال 1078هـ.ق، بسيار نفيس، خوش خط، مصحَّح، داراي حواشي توضيحي سودمند، با علامت بلاغ و از اول کتاب الجهاد تا آخر روضه کافي است، و به نظر مي‏رسد از روي نسخه پدر شيخ بهائي که با شهيد ثاني، رضوان‏اللّه‏ عليهما، مقابله کرده بوده، نوشته شده است. مشخصات نسخه شناسي اين نسخه در مقاله «فهرست نسخه‏هاي خطي کتابخانه مدرسه علوي خوانسار»(آينه پژوهش، شماره 22، ص100 ) آمده است،

3- همين‏قدر مي‏دانيم که نسخه اصل در سال 1308هـ.ش نزد ميرزا عبدالجواد موسوي بوده است. چنان که از اسناد آينده روشن مي‏شود

4-سرگذشت اين عالم جليل‏القدر و کم‏مانند در کتاب مناهج‏المعارف(صفحه سيصد و شش تا سيصد و نوزده، مقدّمه

5-گلستان کوه خوانسار، در فصل بهار منظره‏اي زيبا و ديدني دارد و در چند کيلومتري خوانسار در کنار جاده خوانسار به اصفهان واقع شده و محصول گز آن معروف، و داراي زمينهاي مزروعي است

6- آيت‏اللّه‏ سيدمصطفي صفائي خوانساري، طاب ثراه، از شاگردان معروف مؤسّس حوزه قم مرحوم آيت‏اللّه‏ حائري، و از اطرافيان و مشاوران مرحوم آيت‏اللّه‏ بروجردي و مورد احترام بزرگان بودند. ايشان در سال 1413هـ.ق بدرود حيات گفت و در مسجد بالا سر حرم مطهّر حضرت معصومه، سلام‏اللّه‏ عليها، همان‏جا که سالهاي طولاني صبحها اقامه جماعت مي‏کرد به خاک سپرده شد. سرگذشت ايشان در مجله پيام حوزه(ش2، ص76ـ 80 ) و مقدمه کتاب فهرست هزار و پانصد نسخه خطي آمده است. مصحّح ) آمده است

7-سرگذشت ثقة‏الاسلام شهيد در کتاب خاطرات من يا روشن شدن تاريخ صد ساله تأليف اعظام الوزارة(ص463ـ 471 ) و مناهج‏المعارف(ص دويست و يازده تا دويست و چهارده، مقدّمه مصحّح ) آمده است،

8-سابقا شهرهاي خمين، گلپايگان و خوانسار به ولايات ثلاث معروف بوده، و ظاهرا هر سه، يک «اداره معارف و اوقاف» داشته است

9-بيدهند روستايي است سرسبز در نزديکي خوانسار، کنار جاده خوانسار به گلپايگان

10-دوسيه= پرونده

11-«انتريگ: وقايع و حوادث مختلفي که به وسيله آنها مطلب اصلي پرورانده شود... و بيننده را جلب کند و احساسات و عواطف را در او بيدار و تحريک نمايد»(فرهنگ معين، ذيل همين واژه )

12-تيدجان روستايي است در چند کيلومتري خوانسار، در کنار جاده خوانسار به گلپايگان

13-مرحوم آقا سيد ابوالقاسم دهکردي، عليه‏الرحمة. دهکرد همان شهرکرد امروزي است

14-مرحوم آخوند ملاعبدالکريم گزي، عليه‏الرحمة، براي اطلاع از سرگذشت اين بزرگان رک: تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان در دو قرن اخير

15-عنوان وزير معارف و اوقاف در نامه نيست و طبق رسم قديم به نوشتن نام وي در پشت پاکت اکتفا شده، و پاکت‏نامه هم در دست نيست، ولي به قرائني نامه به ايشان نوشته شده است

16-محمدا = محمدآقا

17-در اصل به عمد سياه شده است

18-بالاي وقف‏نامه نوشته شده: «الخاقاني آقاهوشيار، سلّمه‏اللّه‏»


منبع:ميراث جاويدان

محمود محقق خوشنویس خوانساری است که بارها وصفش را از افواه رجال خوانساری شنیده و آثار خوشنویسی، نقاشی و هنرهای زیبایش بر در و دیوار مغازه ها و خانه های آن مرز و بوم دیده شده است. وی در سال 1275ه.ش متولد شده است؛ نامش محمود و لیکن امروز به میرزا محمود محقق معروف و به لقب خوشنویس و نقاش خوانساری مشهور می باشد. پدرش شیخ میرزا احمد محقق واعظ و خطیب معروف خوانسار بوده است که بیش از 85 سال عمر کرد و اکنون در خوانسار مدفون است. شیخ میرزا احمد محقق خوانساری تحصیلات خود را در نجف اشرف و قم به پایان رسانید و مدتی هم به عنوان مستمع آزاد در حوزه علمیه آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حاضر می شده است. جد وی مرحوم ملاقاسم از مجتهدان و فقیهان خوانسار بود و در جامعه روحانیون مقام و منصب داشت. مادرش خورشید بانو خوانساری از زنان متقی و عابد و مردم دوست به شمار می رفت که همواره مورد احترام جامعه زنان خوانساری بود.

میرزا محمود محقق خوانساری ابتدا در مکتب خانه های قدیم در شهر خوانسار به تحصیل پرداخت و مقدمات عربی و فارسی را فرا گرفت و سپس پیش پدرش فقه و اصول و نحو و علم سیاق را تحصیل کرد. ایشان عربی را نزد ملامحمد علی قاضی تکمیل نمود. او سه فن خوشنویسی، خطاطی و نقاشی را پس از اینکه    استعدادش نمودار گردید، فرا رگفت. برای خوشنویسی و خطاطی به سه معلم خوشنویس خوانساری مدیون است که همواره نام آنها را به نیکی و بزرگداشت می برد:

1-    حاج شیخ محمد باقر رفیعی که ثلث و رقاع و نستعلیق را از وی فرا گفت.

2-    حاج صدرالمشایخ صدری که نستعلیق را از او فرا گرفت.

3-    میرزا فضل الله خان که نیز نستعلیق و شکسته و تحریر را از ایشان کسب کرد.

پس از اینکه در خوانسار از استادان خط و تذهیب بهره مند گردید، بر سر آن شد که به اصفهان رود. هنگامی که به اصفهان وارد گردید، خدمت عباس خان شیدا مؤسس انجمن ادبی اصفهان رسید و از وی کسب فیض نمود و در خط و تذهیب و خوشنویسی بهزه های فراوان گرفت. در اصفهان هم بسیار اقامت نکرد و رهسپار تهران گردید و یک راست به خدمت استاد بزرگوار و هنرمند نامدار آقای حسن زرین خط بار یافت. در اینجا بود که هنر حقیقی و واقعی میرزا محمود محقق خوشنویس خوانساری نمودار گردید و استاد زرین خط پس از تعلیم و یادگیری و کارآموزی او گواهی نامه زیبایی خط و تذهیب به وی داد و همین گواهی نامه زرین خط باعث شد که خوشنویس گمنام خوانساری مشهور گردد و چنان شود که امروز مرقعات و قطعات وی را همچون کاغذ زر می برند و ارزش می نهند.

محقق خوانساری پس از فراگیری و کسب گواهی نامه، نخست به خوانسار رفته و در آنجا دبیر خط و خوشنویسی بوده است و پس از فعالیت های بسیار و تربیت نونهالان و نوجوانان خوانساری بازنشسته شد. پس از بازنشستگی ابتدا راهی اصفهان و سپس تهران شد و در دفتر کمیته ملی المپیک مشغول به کار می شود و کارهای بسیاری در آنجا انجام می دهد من جمله دبیر خط در دبیرستان های تران، رئیس کارگزینی کمیته ملی المپیک و ...

(منبع: مقاله ای به همین نام از یوکابد عارفی در شماره 7 مجله پیام بهارستان سال 1389).

مدرسه های ابتدایی چهار کلاسه ای که از آغاز در خوانسار تاسیس شده بدین ترتیب است :

مدرسه ابراهیمیه- یک سال بعد از تشکیل قوای امنیه (ژاندارمری ) وسیله مستشاران سوئدی به ریاست سرهنگ یالمارشن که در وصول مالیات و برقراری امنیت راهها و شهرها سهم عمده داشت . نایب سید ابراهیم خان به ریاست ژاندارمری خوانسار منصوب گردید و بر اثر حصول امنیت و حمایت ژاندارمری در سال 1330 هجری قمری(1291 شمسی ) مدرسه چهار کلاسه ای به نام مدرسه ابراهیمیه تاسیس شد ، مدیریت مدرسه به عهده ملا محمد علی قاضی( فرزند قاضی زین العابدین )و یکی از معلمان آن میرزا حسین واعظ زاده بود . واعظ زاده برای بر پا ماندن مدرسه و نظم و آموزش محصّلان معدود آن و تشویق اولیای اطفال به فرستادن فرزندان خود به مدارس کوشش فراوان می کرد.

اندکی پس از تاجگذاری احمد شاه قاجار و افتتاح دوره سوم قانونگذاری  مجلس شورای ملی در سال 1333 هجری قمری (1293 شمسی ) جنگ بین الملل اول در جهان آغاز شد و با اینکه مستوفی الممالک رئیس الوزاء در سال 1333 هجری قمری (1294 شمسی ) رسماً بی طرفی دولت ایران را اعلام نمود دامنه تجاوز طرفین به خاک ایران کشیده شد و بدین جهت قوای ژاندارمری خوانسار هم برای اجرای ماموریت های جنگی احضار گردیدند و بار دیگر مدرسه تعطیل شد.

مدرسه محمدیه – به مدیریت سید قمی که در خانه آقا میرزا عبدالعلی دایر شد و پس از مدت کوتاهی تعطیل گردید.

مدرسه نصیریه – که در سال 1298 هجري شمسی دایر شد .

مدرسه نصيريه يا مدرسه دولتي نمره يك خوانسار

در تاريخ 29 شوال 1336 هجري قمري مطابق با 16 مرداد 1297 شمسي كابينه دوم ميرزا حسن خان وثوق الدوله روی کار آمد  .

در كابينه وثوق الدوله ، ميرزا احمد خان بدر نصير الدوله ( پسر ميرزا عبدالوهاب خان آصف الدوله شيرازي ) به سمت وزير معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه تعيين شد و او  ميرزا علي سلطان العلماي ناييني را به رياست معارف و اوقاف ولايات ثلاث ( خمين – گلپايگان – خوانسار ) برگزيد .

شخص اخير الذكر در سال 1337 هجري قمري ( 1298 شمسي ) وارد خوانسار شد و مجدداً مدرسه چهار كلاسه دولتي را به نام « مدرسه مباركه دولتي نمره يك خوانسار » يا مدرسه نصيريه تأسيس كردو حسين واعظ زاده را به مديريت آن منصوب نمود و به وي اخطار داد كه خودش معلمين آن را برگزيند .

هزينه مدارس دولتي در آن زمان از عوارض معارف كه طبق تصويب نامه هيئت وزراء وصول مي شد ، تأمين مي گرديد .

 

( به نقل از کتاب از خوانسار تا اراک محمد علی واعظ زاده : «  باکمی تلخیص» )

آیت الله العظمي سيد محمدتقي خوانساري يكي از مراجع ثلاث قم است كه پس از رحلت آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکریم حائري در سال 1315 ش به همراه آيات مرحوم: سيد صدرالدين صدر و حجت، اداره حوزه علميه قم و مرجعيت را بر عهده گرفتند. آنچه ذيلاً نقل مي شود، نامه اي است كه حضرت ايشان در سال 1324 ش خطاب به آيت الله شبستري در خصوص توهين يك نفر به پيامبر اكرم (ص) در شبستر و تحقيق در اين باره مرقوم فرمود ه اند. از جناب آقاي مصطفي ايزدي كه اصل نامه را به كتابخانه مجلس سپردند سپاسگزاري می كنم.12 شعبان 1364خدمت ذي مكرمت جناب عمدةالاعلام ملاذ الانام حجةالاسلام آقاي حاج شيخ ميرزا كاظم آقا شبستري دامت بركاته به عرض مي رساند ان شاء الله تعالي مدام در كمال صحت مندي و استقامت موفق و مؤيد باشيد. تلواً تلگرافي از شبستر بدين مضمون رسيده كه روز 2 شنبه 28 /3/ 24 فرج صرافي تسوجي در بازار در حضور 150 نفر به حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله جسارت نموده.نظر به اين كه حضرت تعالي راه استكشاف حقيقت مطلب را بهتر داريد، مستدعي است تحقيق فرموده صدق و كذب مطلب را اطلاع دهيد، و العياذ بالله در صورتي كه صدق بوده هرچند تكليف مستمعين حضار به منصرف رساندن شخص مزبور بوده و ليكن حاليه كه اهمال در اين قسمت شده، البته مي بايست هم ما و هم شما در مقام تهيه اسباب و موجبات سد اين كار بيرون آييم. بعون الله تعالي و حسن مشيتهدر خاتمه مزيد سعادت و تأييد آن جناب را از خلاق متعال مسألت مي نمايم.و السلام عليكم و رحمة الله و بركاتهالمخلص محمد تقي الموسوي الخوانساري(مقاله از رسول جعفریان در مجله پیام بهارستان)
   پیش ­زمینه­ ی جنگ

در خوانسار یک عده منتفذ به نام آقا و خان بوده که سرمایه­ ی زندگانی و کار روزانه­ ی آنها زور گفتن به مردم و ایجاد وسایل زحمت، شکنجه و آزار نسبت به آنان بوده است. این خان­ها و آقا­ها به اندازه­ ی قدرت و نفوذ شخصی خود، بین 200 تا 500 نفر نوکر داشتند و به هر کدام یک تفنگ و به بعضی یک اسب می­دادند. بدین ترتیب عده­ای متجاوز از 2000 نفر با این عنوان، بر مردمان فقیر خوانسار تحمیل شده بودند (زهرایی1341: 19). این افراد، علاوه بر آنکه آسایش و راحتی را از مردم شهر و روستا­های اطراف سلب کرده بودند، به کاروان­ها و مسافران نیز رحم نکرده و موجبات غارت و آزار آنها را فراهم کرده بودند؛ به­گونه­ای که یک­بار در زمان فتح­علی شاه قاجار (1176 1213 ه.ش)، از طرف حکومت وقت و طی نبردی تا حدودی آنها را سرکوب کردند. در این ارتباط کنت­ دوسرسی سیاح اروپایی (1218 ه.ش) در کتاب خود  بیان داشته است:

"... آن طور شهرت دارد که مردم این ناحیه خطرناکند و می­ گفتند حتی کارگاهی برای تهیه توپ دارند. آنها در ضمن یکی از شورش­هایشان علیه فتحعلی شاه مقاومت سختی به خرج دادند، ولی مغلوب شدند و در نتیجه علاوه بر آنکه تعدادی کشته داده­اند ناچار شدند خراجی هم به شاه بدهند" (دو سرسی1362: 67).

علاوه بر دو سرسی، چریکف نیز که مدتی بعد در حدود 1227 ه.ش از خوانسار عبور کرده، ضمن شرح و توصیف مردم خوانسار، بیان می­ دارد: "... در باب رفتن کاروان و مسافران به آنجا یا عبور از آنجا دارای حمل خطر بود و بارها دیده شده که همه را لخت  می­کردند. ولی این گونه حرکات بی قاعده را به عهده بختیاری­ها وارد می­ آوردند و حال آنکه خود آنها در سرقت اموال با بختیاری­ها شرکت داشتند" (چریکف1358: 72).

بر اثر این تعدیات و مظالم، انبوهی از مردم خوانسار به خارج مهاجرت نمودند؛ تا سال 1287 ه.ش (1326 ه.ق)، معروف به سال مجاعه، که خشک­سالی، آثار قحطی، گرسنگی و گرانی را برای مردم شهر نمایان ساخت (زهرایی1341: 19). با توجه به اشعار غوغا شاعر یهودی مذهب خوانساری، در این سال به اندازه ­ای کارد به استخوان مردم رسیده بود که با گوشت حیوانات و چهار­پایانی چون سگ و گربه امرار معاش می­کردند. وی بیان داشته که "در حدود سه سال تمام، حوض ­ها و چشمه­ سار­های خوانسار خشکیده بود. باغ و بوستان­ ها و مزارع خوانسار وضع غم انگیزی را به خود گرفته و مردم خوانسار، آنهایی که از خطر مرگ جسته بودند، ترک خانه و سامان کرده و از شهر و دیار خود متواری گشتند". بخشی از اشعار وی در پایین ذکر شده است(بخشی1336: 153):

یکی   زعفرانی   شده   رنگ  او          یکی  رفته  بر  باد  او  رنگ  او

یکی  رنگ  او  چون  زمرد  شده          یکی دیگر از جوع  بیخود شده

یکی باب خود را بکشت و بخورد          یکی خانه­اش  را  برفت و  ببرد

تلفات اهالی خوانسار در طی این چند سال فوق ­العاده و وحشتناک بوده است. قریب به نصف و یا بیش از ثلث مردم خوانسار بر اثر گرسنگی، نا امنی و سرما تلف شدند و آنها هم که باقی مانده بودند، در مرض واگیری جهانی آنفولانزا یا مشمشه به خوانساری، تلف شدند (زهرایی1341: 62). با وجود قحطی و گرسنگی که در این منطقه صورت پذیرفته و موجبات مرگ بسیاری از مردم شهر را فراهم کرده بود، عده­ ای از به اصطلاح خان­ها و آقایان شهر اقدام به خرید و احتکار مواد خوراکی کرده و این اجناس را به قیمتی گزاف به مردم می­ فروختند. با وجود این، افرادی نیز همچون مهدی قلی­خان در روستای قودجان به مدت شش ماه دو نانوایی را بنا کرده و در هر ۲۴ ساعت به هر نفر یک نان می­داد تا مردم از گرسنگی نمیرند.

در این زمان عزیز خان، شاه زاده ­ی قاجار، حاکم حکومت خوانسار بود و در عمارت شازده که بعدها به شهرداری تبدیل شد، زندگی می­کرد. وی به­دلیل قحطی، جلسه­ای مشورتی را در منزل آ­میرزا محمد مهدی شهیدی، از بزرگان محله بالای خوانسار، ترتیت داد که در آن تعدادی از بزرگان، ثروتمندان و خوانین شهر خوانسار و حومه از جمله عزیز خان حاکم، حسن خان سهام، میرزا یحیی خان معتمد­الدوله، حاج میرزا یوسف جوادی، حاج محمد رضا حبیبی و حاج غلامحسین حقیقت و ملک­زاده، حضور داشتند.

آنها ضمن بحث و مجادله بر سر محله­ی بالا و پایین، به اخوان جوادی گفتند که آذوقه محله بالا را شما تأمین کنید و آذوقه­ ی محله­ ی  پایین را ما مهیا می­ کنیم. میان مرحوم ­آمیرزا محمد مهدی شهیدی و عزیز خان شازده و حاج میرزا یوسف جوادی بحث بالا گرفت و مرحوم شهیدی گفت: با بودن من کسی حق دخالت ندارد و کار به زد و خورد کشید و یکی از برادران جوادی در منزل شهیدی در حوض آب افتاد و شلاق خورد و در اثر ضرب و جرح درگذشت و کار مشاجره به محلات بالا و پایین خوانسار کشیده شد و منجر به دخالت محمد علی­خان خراط بیدهندی شد که نیروهای خود را مأمور محافظت قسمت­های پایین شهر نمود. حاج میرزا یوسف جوادی و عزیز خان شازده شبانه به محله بیدهند به منزل کدخدا محمود امینی از بزرگان بیدهند رفتند و با حفاظت تفنگ­چیان بیدهند به تیدجان و سپس به گلپایگان و از آنجا عازم تهران شدند. آنها با شکایت نزد حکومت وقت، حکمی برای فرماندار نظامی اصفهان که از خوانین ایل بختیاری بود و نام وی محمد­خان بختیاری (معروف به هی برون)، صادر شد.

در همان ایام تعدادی محموله­ی قند که از شهرکرد عازم خوانسار و بیدهند بود، به دستور مرحوم شهیدی توقیف شده و به منز ل وی برده شد. صاحب قند که مرحوم عبد­الخالق بیدهندی بود، شکایت به مرحوم آیت ­الله آخوند ملا محمد بیدهندی برد و عالم نامبرده، نام ه­ای به مرحوم آمیرزا محمد مهدی نوشت که این قند­ها مربوط به خویشاوندان من است و من تقاضای استرداد قند­ها را دارم ولی نامه در جلوی چشم حامل آن سوزانده شده و مرحوم شهیدی گفت: اگر علمای بیدهند، آخوند ملا محمد و سید علی­اکبر حجتی بدون اجازه­ی من قلم روی کاغذ ببرند، با آنها ناخوشایندی خواهد شد. وقتی که مرحوم آخوند ملا محمد از قضیه مطلع شد، با چند تن از اهالی بیدهند، از راه عربستان به اصفهان نزد آیت­الله آقا نجفی که مرجع تقلید دوران خود بود و در نجف با آخوند ملا محمد هم­ درس بودند، شکایت بردند و هم­زمان شکایت عزیز خان و جوادی و اهالی خوانسار رسید و والی اصفهان مأمور رسیدگی به شکایات مردم خوانسار شد (امینی1386: 21).

جنگ قزقون به سر و وقایع بعد از آن

به­ دلیل وقایع اخیر که موجبات درگیری­های بسیاری را در خوانسار فراهم آورده بود، والی اصفهان"محمد­خان بختیاریبه دستور پادشاه وقت قاجاریه یعنی محمد شاه، یکی از سرداران شاهسون محمد شاه، یعنی شاه­نواز­خان را با توپ و قشون به خوانسار فرستاد  (زهرایی1341: 61).

نیرو­های شاه­نواز­خان که از مردمان طایفه­ ی شاه­سون بوده، کلاه نمدی سیاه­ رنگی بر سر داشتند که مشابهت بسیاری با ظرفی فلزی به­نام قزقون یا دیگ داشت که به فراوانی مورد استفاده­ی اهالی خوانسار قرار می­گرفت. از این روی، بین مردمان خوانساری، ارتش شاه­ نواز­خان به قزقون به سر­ها معروف شدند (زهرایی1341: 61 و1370: 67).  

قزقون به سر­ها با توپ­خانه از سمت منطقه­ی عربستان خوانسار، وارد تپه­های تیدجان و قودجان شدند. نیرو­های مرحوم شهیدی به سرپرستی عزیز­خان خوانساری فرزند صولت ­الملک در تپه­ های اطراف خوانسار موضع گرفتند. ضمناً کوه­ های خوانسار توسط نیرو­های محمد­علی خان خراط بیدهندی بسته شد و خوانسار در محاصره قرار گرفت و جنگ سه روزه­ ای در خوانسار و حومه به وقوع پیوست و روز سوم توپ­خانه شاه­ن واز­خان، سنگر بابا عظیم خوانسار (بر فراز تپه­ای است در سمت شرقی و مشرف به قسمت مهمی از خوانسار)، را در هم کوبید و نیرو­های فاتح لر وارد شهر خوانسار شده و تعدادی از سران دستگیر شدند؛ از جمله مرحوم شهیدی توسط چند نفر از اهالی شهر خوانسار دستگیر و با پنج نفر از فرزندان علی­خان صولت­الملک و دو نفر از اهالی وادشت به نام فرج­آقا و حاجی­آقا دشتی دستگیر شدند و پس از چندی، برادران دشتی با پول محمد خان خراط آزاد شدند و مرحوم شهیدی با پنج نفر دیگر به دار آویخته شدند. با اینکه طناب دار مرحوم شهیدی برید، ولی با فشار مردم و پول­داران شهر دوباره به دار آویخته شد و تعدادی از منازل از جمله خانه­ی علی­خان صولت­الملک و فرزندانش توسط اشرار غارت شد و زنان آنها به­عنوان گروگان همراه شا ه ­نواز­خان به تهران برده شدند (زهرایی1341: 61 و امینی1386: 22).

آقا محمد شهیدی پسر میرزا محمد مهدی، پس از کشته شدن پدرش، با رجب­علی ده ­نصیری یاغی معروف که نراق را غارت کرده بود و محمد علی حیرانی، از بربرود و بختیاری، ارتباط برقرار کرده و از وی در خواست کمک می­کند که پذیرفته می­شود (امینی1386: 23 و زهرایی1341: 19). محمد علی حیرانی با چهل سوار و رجب­علی با هزار نفر نیرو به خوانسار آمده و اضافه بر نوکر­های بومی و محلی، به خانه­ های مردم ریخته و هست و نیست آنها، حتی آذوقه­ ای که برای سال گرانی تهیه کرده بودند را غارت و چپاول نمودند (زهرایی1341: 19).

زمانی که یاغی­ ها به خوانسار حمله کردند و اموال و اجناس مردم را غارت کردند، برخی از مردم اموال و اجناس قیمتی خود را به عنوان امانت، در بیت مرحوم آیت­الله محمود ابن ­الرضا قرار دادند به­ طوری که بعضی از حاضرین در آن قضیه می­ گفتند که نه­ تنها کمد­ها و اتاق­ها پر از اثاث و اشیاء نفیس بود که حتی حیاط منزل آقا هم تا دیوارهایش از اثاثیه­ ی مردم پر بود. وقتی که رجب­علی خان یاغی با میرزایش به طرف منزل آقا آمده بود، مردم که وحشت زده بودند می­گفتند: اگر این یاغی­ها تاکنون خانه­ های مردم را یکی یکی مورد غارت قرار داده­اند، در اینجا کل اموال مردم غارت خواهد شد. بالاخره آن یاغی و همراهانش وارد می­ شوند و وقتی می­خواستند وارد بیت آقا شوند، ابتدا بزرگ یاغی­ها عتبه­ی درب را بوسیده و بعد با نهایت تواضع و سر شکستگی در حالی که به دست آقا بوسه زده بود، از منزل آقا خارج شد ( نمی از یم1389: 20).

آنها بیدهند را در سحر­گاهی محاصره کردند و محمد خان خراط، برادرش و اهالی بیدهند را شش ماه محاصره کردند. ولی پس از جنگی طولانی، محمد علی حیرانی در محله پایتخت محاصره شد و تمام نیرو­های او دست­بسته به بیدهند برده شدند و رجب­علی پس از شش ماه در­خواست آتش بست کرد و با قرآنی که سر به مهر کرده بود و با 200 نفر تلفات، از بیدهند خارج شد. وی بین راه در محاصره اهالی بیدهند و حومه قرار گرفت و آنچه غارت کرده بود، به جای گذاشت و فرار کرد و بقیه­ی اموالی که با خود برد، در حدود روستای ارجنک خوانسار، توسط مشهدی غلام­رضا امینی و رضا شعیبی از وی و یارانش گرفته شد و او به کوه­های اطراف الیگودرز رفت. سر دو تن از افراد وی بریده شده و اموال و طلا­های همراه رجب­علی را گرفتند(امینی1386: 24).

لازم به ذکر است که بخاطر این وقایع و نا امنی­ه ای موجود، اهالی بیدهند تونلی به طول 60 متر (بنا به گفته­ ی اهالی فعلی بیدهند)، حفر کرده و مردان بیدهندی، هنگام نا امنی­ها زنان، فرزندان و حتی دارایی­های ارزشمند خود را درون این تونل گذاشته و مخفی می­کردند که این زنان و بچه­ ا، گاهی مجبور بودند حدود یک هفته درون آن بمانند.

پس از این وقایع محمد­علی خان 14 سال با خیال راحت در خوانسار زندگی کرد تا با رسیدن رضاخان به سمت سردار سپاه، به ارتش وی پیوست و پس از مدتی در درگیری با یکی از افسران ارشد که به مرگ دو نفر انجامید، محمد­علی خان پس از چهار سال زندان در بروجرد اعدام شد. برادر ایشان، عبدالحسین­ خان نیز در همین دوره دستگیر و اعدام می­شود و بدین ترتیب آثار یاغی و یاغی­گری در این شهرستان، به­ طور کامل رخت بر می­ بندد (زهرایی1341: 62 و امینی1386: 24).


فهرست منابع

-         امینی، عبد­الحسین، 1386، کاروان عشق و جاودان­ نامه­ ی خوانسار، خوانسار: انتشارات قلمرو قلم.

-         بخشی، یوسف، 1336، تذکره شعرای خوانسار، تهران: مؤسسه مطبوعاتی میر­پور.

-         چریکف، 1358، سیاحت­نامه مسیو چریکف، ترجمه آبکار مسیحی، تهران: نشر حبیبی.

-         دو­سرسی. لوران، 1362، ایران در 1839 1840م، سفارت فوق­العاده کنت دوسرسی، ترجمه احسان اشراقی، تهران: نشر دانشگاهی.

-         زهرایی، فضل­الله، 1341، دور­نمای خوانسار، تهران: چاپ رنگین.

-         زهرایی، فضل­الله، 1370، گلستان خوانسار، تهران: نشر مؤلف.

-         نمی از یم (یادواره­ای از مرحوم آیت­الله حاج سید محمد علی ابن­ الرضا)، 1389، قم: انتشارات انصاریان.


- [ ]
ارسال شده توسط حسین صدیقیان در ساعت 21:22
فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت

 امام حسین (ع)
را به عموم شیعیان، به ویژه

همشهریان عزیز تسلیت عرض می نمایم.

قصبه­ ی خوانسار از توابع ایالت گلپایگان است، واقع در سمت جنوب شرقی این شهر. فاصله­ ی ما بین گلپایگان و خوانسار سه فرسنگ و نیم تمام است. راه آن مسطح و صاف و به جهت عبور کالسکه جز تعمیر برخی نهر­های باغات مابین و سنگ برچیدن کوچه­ باغ­ها که قریب یک هزار عمله کار دارد، مابقی به کمال سهولت است. از وانشان الی قصبه خوانسار آبادی­های قراء در امتداد رود مختصر خوانسار که از جنوب به شمال جاری است، چنان به یکدیگر متصل است که معبر عابرین اغلب از وسط کوچه باغات و از زیر سایه اشجار به هم پیوسته است. تمام این راه آبهای شیرین و صاف در کمال زیادی که از اطراف به وضع­های مختلف مانند نهر باغات و آبشار­های کوچک طبقات باغات به نظر آیند.

الحق مانند بلوک خوانسار از حیث هوای ییلاقی و صفا و آب و اشجار و زراعات مختلف و میوه­ جات گوناگون در اغلب خاک داخله مملکت کمتر مشاهده شده است. جمعیت قصبه آن نزدیک سه هزار نفر، آبادی آن از عمارات اربابی و رعیتی و بازار زیاد از اندازه و استعداد آن است. کوه جنوبی خوانسار همیشه پر برف و دارای هر گونه شکار می­باشد. بلکه در اغلب اوقات در نزدیکی آبادی یافت شود. در این فصل که اوایل تابستان است به قدر هوای آن سالم و سرد است که هنوز مردم در زیر سقف تعیش می­نمایند و محتاج به خروج نشده­اند.

صنعت و حرفه اهل خوانسار منبت و قاشق­ تراشی بوده و هست ولی اغلب اهالی خوانسار در اکثر بلاد خصوصاً در دار­الخلافه به صنعت کتابت و طباعت اشتغال دارند. مال­التجاره که از این قصبه به اطراف حمل می­شود گز انگبین و عسل مصفا است که در تمامی منازلی که از دار­الخلافه از خطوط مذکوره سیر نموده در هیچ یک از کنه و اثر غریب گز که حیوانی بس موذی و خطرناک است، مشاهده نشد. جز در خوانسار و بیوتات و ابنیه آن که نوعی از آن که معروف به سرخک است در کمال وفور ملاحظه شد که باعث اذیت عابرین است.

(برگرفته از کتاب دو سفرنامه از جنوب ایران، گردآورنده، سید علی آل داوود، تهران: امیرکبیر، 1378، چاپ دوم)

در حدود سال 1287 هجری شمسی، گرانی سختی شهر خوانسار را فرا گرفت. در آن زمان عزیز خان، شاهزاده قاجار، حاکم حکومت خوانسار بود و در عمارت شازده که بعد­ها به شهرداری تبدیل شد، زندگی می­کرد و در جلسه­ی مشورتی که تعدادی از بزرگان شهر خوانسار و حومه در منزل آمیرزا محمد مهدی شهیدی از بزرگان محله بالای خوانسار، تشکیل شد. تعدادی از ثروتمندان و بزرگان شهر خوانسار حضور داشتند از جمله عزیز خان حاکم، حسن خان سهام، میرزا یحیی خان معتمد­الدوله، حاج میرزا یوسف جوادی، حاج محمد رضا حبیبی و حاج غلام­حسین حقیقت، ملک­زاده و تعدادی از سران و خوانین و ثروتمندان خوانسار.

آنها ضمن بحث و مجادله بر سر محله­ی بالا و پایین، به اخوان جوادی گفتند که آذوقه محله بالا را شما تأمین کنید و آذوقه­ی محله­ی پایین را ما مهیا می­کنیم. میان مرحوم آمیرزا محمد مهدی شهیدی و عزیز خان شازده و حاج میرزا یوسف جوادی بحث بالا گرفت و مرحوم شهیدی گفت: با بودن من کسی حق دخالت ندارد و کار به زد و خورد کشید و یکی از برادران جوادی در منزل شهیدی در حوض آب افتاد و شلاق خورد و در اثر ضرب و جرح درگذشت و کار مشاجره به محلات بالا و پایین خوانسار کشیده شد و منجر به دخالت محمد علی­خان خراط بیدهندی شد که نیروهای خود را مأمور محافظت قسمت­های پایین شهر نمود. حاج میرزا یوسف جوادی و عزیز خان شازده شبانه به محله بیدهند به منزل کدخدا محمود امینی از بزرگان بیدهند رفتند و با حفاظت تفنگ­چیان بیدهند به تیدجان و سپس به گلپایگان و از آنجا عازم تهران شدند. آنها با شکایت نزد حکومت وقت، حکمی برای فرماندار نظامی اصفهان که از خوانین ایل بختیاری بود و نام وی محمد­خان بختیاری (معروف به هی برون)، صادر شد.

در همان ایام تعدادی محموله­ی قند که از شهرکرد عازم خوانسار و بیدهند بود، به دستور مرحوم شهیدی توقیف شده و به منزل وی برده شد. صاحب قند که مرحوم عبد­الخالق بیدهندی بود، شکایت به مرحوم آیت­الله آخوند ملا محمد بیدهندی برد و عالم نامبرده، نامه­ای به مرحوم آمیرزا محمد مهدی نوشت که این قند­ها مربوط به خویشاوندان من است و من تقاضای استرداد قند­ها را دارم ولی نامه در جلوی چشم حامل آن سوزانده شده و مرحوم شهیدی گفت: اگر علمای بیدهند، آخوند ملا محمد و سید علی­اکبر حجتی بدون اجازه­ی من قلم روی کاغذ ببرند، با آنها ناخوشایندی خواهد شد. وقتی که مرحوم آخوند ملا محمد از قضیه مطلع شد، با چند تن از اهالی بیدهند، از راه عربستان به اصفهان نزد آیت­الله آقا نجفی که مرجع تقلید دوران خود بود و در نجف با آخوند ملا محمد هم­درس بودند، شکایت بردند و هم­زمان شکایت عزیز خان و جوادی و اهالی خوانسار رسید و والی اصفهان "محمد­خان بختیاری" مأمور رسیدگی به شکایات مردم خوانسار شد.

سپس نیروی زیادی با توپ­خانه از سمت منطقه عربستان، وارد تپه­های تیدجان و قودجان شدند. نیرو­های مرحوم شهیدی به سرپرستی عزیز­خان خوانساری فرزند صولت­الملک در تپه­های اطراف خوانسار موضع گرفتند. ضمناً کوه­های خوانسار توسط نیرو­های محمد­علی خان خراط بیدهندی بسته شد و خوانسار در محاصره قرار گرفت و جنگ سه روزه­ای در خوانسار و حومه به وقوع پیوست و روز سوم توپ­خانهمحمد­خان بختیاری سنگر بابا عظیم خوانسار را در هم کوبید و نیرو­های فاتح لر وارد شهر خوانسار شده و تعدادی از سران دستگیر شدند؛ از جمله مرحوم شهیدی توسط چند نفر از اهالی شهر خوانسار دستگیر و با پنج نفر از فرزندان علی­خان صولت­الملک و دو نفر از اهالی وادشت به نام فرج­آقا و حاجی­آقا دشتی دستیر شدند و پس از چندی، برادران دشتی با پول محمد خان خراط آزاد شدند و مرحوم شهیدی با پنج نفر دیگر به دار آویخته شدند. با اینکه طناب دار مرحوم شهیدی برید، ولی با فشار مردم و پول­داران شهر دوباره به دار آویخته شد و تعدادی از منازل از جمله خانه­ی علی­خان صولت­الملک و فرزندانش توسط اشرار غارت شد.

آقا محمد شهیدی پس از فوت میرزا محمد مهدی، پدر وی، رجب­علی ده­نصیری یاغی معروف که نراق را غارت کرده بود و محمد علی حیرانی با چهل سوار و رجب­علی با هزار نفر نیرو بیدهند را در سحر­گاهی محاصره کردند و محمد خان خراط و برادرش و اهالی بیدهند شش ماه در محاصره بودند و پس از جنگ طولانی، محمد علی حیرانی در محله پایتخت محاصره شد و تمام نیرو­های او دست­بسته به بیدهند برده شدند و رجب­علی پس از شش ماه در­خواست آتش­بست کرد و با قرآنی که سر به مهر کرده بود و با 200 نفر تلفات، از بیدهند خارج شد. وی در بین راه در محاصره اهالی بیدهند و حومه قرار گرفت و آنچه غارت کرده بود، به جای گذاشت و فرار کرد و بقیه­ی اموالی که با خود برد، در حدود روستای ارجنک، توسط مشهدی غلام­رضا امینی و رضا شعیبی از وی و یارانش گرفته شد و وی به کوه­های اطراف الیگودرز رفت. دو تن از افراد وی سر بریده شده و اموال و طلا­های همراهش را گرفتند. پس از این واقعه محمد­علی خان 14 سال با خیال راحت در خوانسار زندگی کرد تا با رسیدن رضاخان به سمت سردار سپاه، به ارتش وی پیوست و پس از مدتی در درگیری با یکی از افسران ارشد که به مرگ دو نفر انجامید، محمد علی خان پس از چهار سال زندان در بروجرد اعدام شد.

-         امینی، عبد­الحسین، 1386، کاروان عشق و جاودان­نامه­ی خوانسار، خوانسار: انتشارات قلمرو قلم، صص 21-24.

نزدیک روستای تیجن به فاصله ی کمی از گلپایگان، در مسیر بزرگ راه بغداد در دامنه تپه ای قبرستانی قدیمی وجود دارد. در میان قبرها سکویی است که زیر بنای ان از سنگهای بزرگی که به طور خشتی تراشیده شده، تشکیل گردیده است. بر روی این سکو منبر عجیبی وجود دارد که از سنگ یکپارچه تشکیل شده است. نزدیک این منبر ابتدایی محرابی وجود دارد که از روی سبک تزیین ان تاریخ قرن 13 میلادی یا هفت هجری قابل نسبت بدان است. خود مسجد از میان رفته است و مطابق کرانه و محیط سکو مسجد به صورت تالاری چهار گوش بوده است. بنای مسجد از گل رس ساخته شده و دارای بامی بوده که روی تیرهای چوبی تخت به ابعاد 6 متر در 8 متر، ساخته شده است.

(بخشی از مقاله فرانسوی ماکسیم سیرو در مورد مساجد اصفهان)

مکان : هرستانه خوانسار

وبلاگ خبرنامه خوانسار

1- این کتیبه در تاریخ 1098ه.ق برای کتابت در اطراف گنبد حرم نوشته شده است.

2- اشاره به تعمیرات دوره شاه سلیمان پس از خرابی های ناشی از زلزله سال 1084ه.ق.

3- اشاره به سفر شاه عباس از اصفهان به مشهد با پای پیاده در سال 1010ه.ق.

4- نوشته شدن این کتیبه به خط محمد رضا امامی خوشنویس بزرگ دوره صفویه در چهار ترنج و به زبان عربی.

۱- فانوس ( معروف به چراغ انگلیسی ) : این چراغ از جنس ورق فلزی و ساخت کشور انگلستان است. با سوخت نفت کار می کرده٬دارای یک فتیله و برای روشنایی خانه ٬ محل کار ٬ معابر عمومی ٬ گردشهای شبانه و آبیاری زمینها در شب استفاده می شده است.


۲- چراغ توری : از جنس آهن یا ورشو بوده و بسیار زیبا ساخته می شده. با سوخت نفت و فشار باد ایجاد شده توسط تلمبه در مخزن ایجاد روشنایی می کرده. به اینصورت که نفت را در موقع گرم شدن بصورت گاز برای سوخت تبدیل می کرد٬ و گاز داخل توری که از جنس نخ مخصوص بوده می آمد و ایجاد نور و روشنایی می کرد.


۳- چراغ گرد سوز (لمپا): از جنس فلز و بعضاً شیشه ای بوده. با سوخت نفت کار می کرده و داری فتیله بوده. اغلب بصورت چند فتیله هم ساخته می شده. مورد استفاده آن برای روشنایی بوده.


برگرفته از سایت:

http://khatmekhali.blogfa.com/post-32.aspx

 

محل

تعداد مکتب

خراسان

575 باب

فارس و بنادر جنوب

252 باب

گيلان

219 باب

تهران و حومه

190 باب

ناحيه غرب ايران

137 باب

اصفهان

128 باب

آذربايجان

119 باب


قم و محلات

112 باب

مازندران

109 باب

کرمان

105 باب

خوزستان

97 باب

قزوين

61 باب

خمسه

49 باب

ساوه

35 باب

گلپايگان و خمين و خوانسار

31 باب

کاشان

23 باب

عراق (اراک)

22 باب

سمنان

16 باب

يزد

11 باب

شاهرود

9 باب

استرآباد

5 باب

دامغان

4 باب

جمع

2309 باب

 

1-  ساخت توسط مریم بیگم دختر شاه سلیمان صفوی

2-  داشتن رساله­ای در گذشته که تاریخچه موقوفات و آغاز و اتمام ساخت آن و بانی و متولی آن ذکر شده بود.

3-  ساخت بنا توسط حاج میرزا محمد خوانساری در زمان آقا حسین خوانساری و بین سال­های 1038 تا 1052 هجری قمری.

4-  بنا دارای یک ورودی، 18 حجره با یک شبستان برای نماز است و حوضی سنگی در وسط آن ساخته شده بود.

5-  سردر ورودی بنا طاقدیسی زیبا داشته که دارای اشعاری روی گچ به خط نستعلیق و نسخ در زمینه­ی آبی و سرخ بوده که در زمینه­ی تعمیرات دوره­ی اول و دوم بنا بوده است. یکی از اشعار توسط بدیع به سال 1310ه.ق سروده شده و گچ­بری و خوشنویسی آن توسط استاد اسماعیل و حسین طهرانی انجام گرفته است. مرتبه­ی دوم تعمیرات نیز دارای اشعاری می­باشد که توسط افسر الشعرای خوانساری و به سال 1364 هجری قمری سروده شده است.

بسياري از آثار تاريخي شهرستان خوانسار كه مربوط به دوران قاجاريه است به دليل كمبود اعتبار اختصاصي براي بازسازي، در حال تخريب است. به گزارش روز چهارشنبه ايرنا، شهرستان خوانسار در 160 كيلومتري غرب اصفهان از جمله شهرهايي است كه قدمت آن به پيش از اسلام مي رسد. خوانسار داراي بناهاي تاريخي متعددي است كه بسياري از آنها از بين رفته يا در حال از بين رفتن است. 'آتشكده هيكل' و 'تپه آريايي ها' از جمله قديمي ترين آثار تاريخي خوانسار است كه به كلي ويران شده اند. 'خانه ابهري ' ، 'خانه حقيقت'، 'خانه حبيبي'، 'مسجد جامع'، 'كبوتر خانه ها' و دهها اثر تاريخي ديگر در خوانسار از جمله آثار تاريخي هستند كه در صورت عدم تخصيص اعتبار مورد نياز، ويران خواهند شد. 'خانه ابهري' مربوط به دوره قاجار و در محله تاريخي رئيسان واقع شده و در تاريخ 10 خرداد 1382 با شماره ثبت 9052 به‌عنوان يكي از آثار ملي ايران به ثبت رسيده است. اين خانه تاريخي داراي حياط مركزي و اتاق‌هايي در چهار ضلع آن با گچبري و معماري بي‌نظير، متناسب با وضعيت آب و هواي كوهستاني ساخته شده است. در سال‌هاي اخير خانه ابهري ها توسط شهرداري خريداري شده و توسط ميراث فرهنگي و گردشگري خوانسار در حال مرمت و بازسازي است. اين بناي تاريخي كه تقريبا 70 درصد آن تعمير و بازسازي شده است نياز به مبلغ يك ميليارد و500 ميليون ريال ديگر دارد تا تكميل و آماده براي بهره برداري به عنوان موزه شود. خانه ابهري پس از مرمت به پيشنهاد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان اصفهان به موزه مردم شناسي و دفتر نمايندگي خوانسار تبديل خواهد شد. مدرسه 'مريم بيگم صفوي' يكي از آثار تاريخي خوانسار است كه مراحل ثبت خود را در ميراث فرهنگي مي گذراند. اين مدرسه در زمان حاضر ميزبان طلاب و علاقه مندان به علوم حوزوي است و تحت مديريت آيت الله سيد مرتضي علوي كه از حاميان تاريخ و فرهنگ اين شهرستان است اداره مي شود. 'بقعه بابا پير' و' بقعه باباترك' نيز از ديگر آثار تاريخي خوانسار است كه در سالهاي اخير به همت ميراث فرهنگي و اداره اوقاف شهرستان خوانسار مرمت و بازسازي شده اند. 'محمد صديقيان' يكي از شهروندان خوانساري است كه با نگراني نسبت به تخريب آثار فرهنگي اظهار داشت: غارتگران فرهنگي و آثار تاريخي بسياري از وسايل و لوازم خانه هاي تاريخي را به غارت برده اند و در صورت عدم رسيدگي در و پنجره اين ساختمانهاي تاريخي نيز به غارت خواهد رفت. ' سعيد مهدوي' از ديگر شهروندان خوانساري، آثار تاريخي خوانسار را هويت اين شهر دانست و از مسئولين خواست تا با در نظر گرفتن اعتبارات مناسب جهت مرمت و نگهداري آثار تاريخي خوانسار، اين سندهاي هويت و تاريخ شهر را به نسل هاي آينده منتقل كنيم. رئيس دفتر نمايندگي ميراث فرهنگي شهرستان خوانسار علت عدم پيشرفت در تعمير و نگهداري آثار تاريخي خوانسار را كمبود اعتبارات عنوان كرد و گفت: ميراث فرهنگي تمام تلاش خود را براي حفظ آثار تاريخي اين شهرستان به كار برده و كمبود اعتبارات يكي از بزرگترين مشكلات ميراث فرهنگي در خوانسار است. 'محمد حسن رياضت' اظهار اميدواري كرد كه با افزايش اعتبارات و توجه ويژه مسئولين بتوان آثار تاريخي خوانسار را هر چه سريعتر احياء و بازسازي كرد. رئيس شوراي شهر خوانسار نيز با تاييد كمبود اعتبار براي بازسازي اماكن تاريخي گفت: بعضي از اماكن تاريخي از جمله 'خانه حميدي' به ثبت ميراث فرهنگي رسيده و پس از ثبت به دليل كمبود اعتبار، تخريب شده است. 'هوشنگ صانعي' با اشاره به اينكه تخريب اين منازل تاريخي و به ثبت رسيدن آنها معضلي براي شهر خوانسار شده و چهره شهر را زشت جلوه مي دهد، افزود: اين آثار تاريخي يا بايد از ثبت ميراث فرهنگي خارج شود تا بتوان خرابه هاي آن را جمع آوري كرد يا بايد اعتباراتي را براي بازسازي آن در نظر گرفت. وي ورود بخش خصوصي جهت مرمت و بازسازي و استفاده از اماكن تاريخي شهرستان را يكي از راهكارهاي نجات اماكن تاريخي خوانسار دانست و اظهار داشت : شوراي شهر و شهرداري خوانسار آمادگي خود را براي همكاري با بخش خصوصي اعلام كرده اما تاكنون داوطلبي در اين زمينه نداشته ايم. صانعي ورود جدي تر ميراث فرهنگي به موضوع اماكن تاريخي و اختصاص اعتبارات مناسب را از ديگر راهكارهاي نجات اماكن تاريخي خوانسار دانست. شهرستان خوانسار در 160 كيلومتري غرب استان اصفهان قرار دارد.

(وبلاگ خبرنامه خوانسار)