X
تبلیغات
جامعه خوانسار قدیم
آثار فرهنگی مادی و غیر مادی بر جای مانده از گذشته خوانسار
مدت مدیدی است که در برخی وب سایت های خوانسار و در اقوال شفاهی مردم، سخنان چندی در مورد یک غار طبقاتی دست کند در روستای رحمت آباد این شهرستان بیان شده که به اشتباه با نام آریایی شهرت پیدا کرده است. در ارتباط با این مجموعه که سابقاً نیز در مورد آن مطالبی بیان کرده ام، لازم دانستم مجدداً چند نکته را بیان بدارم:

1- اطلاق نام آریایی بر این محوطه کاملاً اشتباه و غلط بوده و ریشه در سخن پراکنی یک شخص پان آریائی دارد که هویتش بر همگان روشن است. بدین سبب در صورت وجود باید نام واقعی و اصلی آن را از سالمندان روستا پی گیری کرد در غیر این صورت مطابق عرف باستان شناسی نام روستا را بر این مجموعه می گذارند.
2- در مورد قدمت 8000 ساله این مجموعه نیز باید بیان گردد که این تاریخ گذاری کاملاً بی پایه و غلط، ریشه در سخن های همان شخص داشته و هیچ مبنای مورد اطمینان علمی ندارد. اما متأسفانه به دلیل آنکه هیچ گونه پژوهش باستان شناسی در این مجموعه صورت نگرفته و پژوهش در آن نیز نیاز به عملیات گسترده باستان شناسی و کسب اعتبارات و مجوزهای لازمه را دارد، فعلاً هیچ اظهار نظری نمی توان در مورد قدمت آن بیان کرد.
3- متأسفانه باز هم به دلیل سخن پراکنی های بی پایه همان شخص، بیان شده که گورستانی مربوط به زرتشتیان در آن منطقه وجود دارد. این در حالی است که اولاً بر پایه منابع بی شمار موثق درجه یک علمی و متون کهن زرتشتی چیزی به اسم تدفین مردگان در خاک وجود نداشته و ثانیاً بر اساس اسناد موجود، احتمالاً مذهب زرتشتی قدمتی بیش از 3000 تا 3500 سال نداشته و از آن پس تاکنون همچنان تداوم داشته است. قدمت ورود قوم آریایی به ایران نیز احتمالاً فراتر از این تاریخ نبوده است. در عین حال که قدمت ورود اقوام هندو اروپایی به ایران و سایر سرزمین ها نیز فراتر از 5000 تا 5500 سال پیش نمی رود (البته این موضوع به هیچ روی وجود مردمانی قبل از ورود این اقوام به ایران را انکار نمی کند). حال این که این گورستانی که این شخص می فرمایند چیست و مربوطه به چه زمانی است، بر ما پوشیده است. زیرا حتی به خود اجازه نمی دهند که لااقل موقعیت دقیق آن را مشخص نموده تا کارشناسان سازمان میراث فرهنگی نسبت به بررسی و در صورت لزوم مطالعه و ثبت آن اقدام نمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 10:47  توسط حسین صدیقیان | 
در منطقۀ پنجاب پاکستان و در محدودۀ Bhakkar، شهری متشکّل از 50 روستا و نزدیک به 30 هزار نفر جمعیّت وجود دارد که با نام Khansar یا خانسر شناخته شده است. این امر که آیا خانسر پاکستان ارتباطی با شهر خوانسار در ایران داشته یا نه، هنوز برای من مسجّل نشده است. لیکن صرفاً به دلیل مشابهت اسمی آن تصمیم گرفتم به معرفی مختصر آن بپردازم. البته از یک بُعد می توان به این امر پرداخت و آن این است که بیان کنیم چون شخص اقبال لاهوری شناختی نسبی در مورد شاعران خوانساری داشته، شاید این احتمال را داد که شاعر یا حتّی عالمی خوانساری به این خطّه رفته و در همان جا سکنی گزیده باشد و نظر به جایگاه آن شخص، کم کم این منطقه با نام خانسر شهرت پیدا کرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1392ساعت 22:28  توسط حسین صدیقیان | 

فرا رسیدن ایام سوگواری سلار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را به تمامی شیعیان جهان بالاخص خوانساری های عزیز تسلیت عرض می نمایم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1392ساعت 22:56  توسط حسین صدیقیان | 
1- ناصرقلی بن نصرالله خوانساری

2- محمد حسین خوانساری تهرانی

3- محمد حین بن محمد بن علی خوانساری اصفهانی

4- محمد رضا بن عبدالله خوانساری مشهور به طبیب خوانساری

5- محمد علی بن محمد صادق خوانساری مشهور به نامه خوانساری

6- محمد بن محمد شفیع خوانساری

7- محمد مهدی خوانساری تهرانی

8- مهدی خوانساری

9- علی بن محمد علی خوانساری

10- محمد رضا بن علی اکبر خوانساری

... (برگرفته شده از سایت بیاض)

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1392ساعت 23:42  توسط حسین صدیقیان | 
ایشان از کاتبان معروف دوره قاجاریه بوده که در حال حاضر نسخه های خطی متعددی همچون حاشیه العروه الوثقی طباطبایی یزدی از وی باقی مانده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1392ساعت 23:33  توسط حسین صدیقیان | 
ایشان از نقّاشان دورۀ قاجاریه محسوب می شده که از آثار وی می توان به کتاب منهج الصادقین فی الزام المخالفین، اشاره کرد. نویسنده این کتاب کاشانی و کاتب آن محمّد مهدی بن محمّد جعفر خوانساری بوده است. از ایشان نیز اطّلاع چند دیگری در دست نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1392ساعت 23:30  توسط حسین صدیقیان | 
ایشان از کاتبان و نسخه نویسان معروف دورۀ قاجاریه بوده که در حال حاضر بسیاری از نسخه های خطیّ که به کتابت ایشان انجام گرفته در دست است؛ از جمله می توان به کتب البهجه المرضیه فی شرح الالفیه، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، المکاسب، جلاء العیون و ... اشاره کرد. متأسفانه از ایشان اطّلاعات بیشتری در دست نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1392ساعت 23:25  توسط حسین صدیقیان | 
1- حیدر¬قلی میرزا، 1247

2- نوّاب منوچهر میرزا، 1251

3- فرّخ¬سیر میرزا، 1254

4- احتشام¬الدوله خانلر¬میرزا، 1266

5- نوّاب احمد میرزا، 1267

6- آجودان¬باشی، 1268

7- محمّد ابراهیم خان یزدی، 1272

8- امیر¬زاده احمد میرزا، 1275

9- محمّد¬حسن¬خان، 1281

10- محمّد ناصر¬خان ظهیر¬الدوله، 1283

11- هوشنگ میرزا، 1287

12- عبد¬العلی خان ادیب¬الملک، 1288

13- محمّد امین¬میرزا، 1290

14-ظلّ¬السلطان، 1295 تا 1314

15- حکیم¬الممالک، 1301

16- شاهزاده مهدی قلی¬میرزای سهام¬الملک امیر تومان، 1314

17- ابو¬الفتح میرزای مؤید¬الدّوله، 1316

18- محمّد¬تقی¬خان احتساب¬الملک، اواخر 1316

19- سلطان ابراهیم میرزای مشکوه¬الدوله، 1317 تا 1318

20- محمّد حسن میرزا، 1318

21- میرزا حسن¬خان مسعود¬السلطنه، 1319

22- میرزا حسین¬خان مؤتمن¬الملک، 1320

23- بدیع¬الملک، 1323

24- انتظام¬الدوله، 1324

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1392ساعت 22:4  توسط حسین صدیقیان | 
قاشق چوبی تراش بسیار ظریفی دارد و آثاری از رنگ بر آن باقی است. کف گود و قایق شکل آن رفته رفته تخت تر شده؛ دسته آن پهن است و در هر طرف به یک گره ختم می شود و در انتهای دسته، نقش گل برگ بر آن کنده کاری کرده اند (طول 25  و عرض 7/5 سانتی متر). در بازار دزفول خریداری شده و گفته اند که کار اصفهان است.

این مطالب برگرفته شده از کتاب کوچ نشینان لرستان، نوشته اینگه دمانت مورتنسن و ترجمه محمد حسین آریا است که در سال 1377 توسط انتشارات پژوهنده به چاپ رسیده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1392ساعت 11:2  توسط حسین صدیقیان | 
پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید نوروز را به تمام هموطنان و همشهری

های محترم خود صمیمانه تبریک می گویم. آرزوی سالی خجسته و پر برکت

را برای تمامی شما عزیزان خواستارم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1391ساعت 0:5  توسط حسین صدیقیان | 
کتاب مأموریت ادبی از خوانسار تا شیراز در اصل سفرنامه ای در زمینه دومین کنگره دبیران زبان و ادبیات فارسی کشور است که به مدت یک هفته در مرداد ماه سال 1347 و در شهر شیراز منعقد گردید. این سفرنامه که به قلم دکتر محمد حسین تسبیحی به نگارش درآمده، نخستین بار به مدت یک سال در روزنامه فردا و به صورت گفتارهایی مسلسل به چاپ رسید و در حقیقت این کتاب چاپ دوم مأموریت ادبی است.

تسبیحی در سال 1347 از ریاست وقت ادارا آموزش و پرورش خوانسار جناب آقای حاج فضل الله ملکی مأموریت پیدا کرد که در این کنگره شرکت بنماید. ایشان که پس از یک سفر به تهران و گلپایگان موافقت ضمنی خود را اعلام نموده بود، سرانجام عازم این شهر گردید. ایشان در طی مسیر در شهرهایی چون شهرضا توقف نموده و توصیفات ادبی خوبی از این شهر ارائه کرده است. سپس به هر نقطه یا شهری نیز که می رسیده به توصیف آنجا پرداخته تا به شیراز رسید. وی نه تنها توصیف جامعی از چگونگی برگزاری کنگره و حتی سخنرانی های آن پرداخته، بلکه توصیفات زیبا و ادبی واری نیز از آثار مهم تاریخی و مذهبی این شهر چون آرامگاه حافظ و سعدی، شاهچراغ (ع)، تخت جمشید و ... ارائه کرده است. بدین سبب تهیه این کتاب و خواندن آن برای حتی شده پاره ای ساعت خالی از لطف نیست.

(مأموریت ادبی از خوانسار تا شیراز، محمد حسین تسبیحی، تهران، انتشارات اشرفی، 1349)

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1391ساعت 17:3  توسط حسین صدیقیان | 
فرا رسیدن عاشورای حسینی را به عزاداران این حضرت تسلیت عرض می نمایم.
+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1391ساعت 19:24  توسط حسین صدیقیان | 


+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1391ساعت 20:25  توسط حسین صدیقیان | 

این خانه همانند قلعه یا دژی نیرومند ساخته شده است. از چهار جهت به کوچه­ های اطراف خود راه دارد. در­های چوبی آن با دهلیز­های تاریک و دراز به کوچه­ ها منتهی می­شود. دیوار­های بلند و کنگره ­دار آجری آن را احاطه کرده است. صحن این خانه از دیگر خانه­ ها و کوچه­ های اطراف پائین­تر است. بیش از دو هزار متر مربع وسعت دارد که در حدود یک هزار و پانصد متر مربع آن زیربنای آن است.

چون این خانه قدیمی است، دارای مطبخ­ها، تنور­ها، طویله ­ها، آبریز­گاه­ها، مخفی­گاه­ها، نقب­ها، راه­پله ­ها، زیرپله­ ها، هرزه­ پوش­ها و اطاقک­های متعدد است. در­های ورودی فراوانی دارد که به شکل­ها و انواع مختلف ساخته شده است، از قبیل درهایی کشویی، پنج­دری، سه­دری، یک لختی، در­های ورودی، در­های دولابچه­ ها، در­های پشت­بام­ها، در­های اصطبل­ها و مطبخ­ها که همه­ی آنها از چوب گردو و چوب بنو ساخته شده و روی آنها منبت ­کاری­ها، نقاشی­ها و کنده­ کاری­های زیبا صورت گرفته است. در­های کشویی مخصوصاً انقدر زیبا و جالب است که دل بر گرفتن از آنها مشکل می­نماید، چه هر کشوئی به صورت مشبک منقوش ساخته شده و در این شبکه­ های لوزی، مربع، مثلث، دایره، ذوذنقه، کثیر­الاضلاع و مربع مستطیل، اقسام شیشه­ های رنگین زرد، سرخ، کبود، بنفش، سفید و آبی کارسازی گشته است.

بر دیوار و سقف و جسر و طاقچه و رواق آن، صد­ها نقش­ گچ­بری شده ­ی مذهب دیده می­شود که انواع گل­ها، پرندگان و اشکال دیگر را نشان می­دهند؛ اما افسوس که این خانه با این همه زیبایی و دل­ انگیزی تقریباً نیمه ویران است و فعلاً یک تن در یکی از اتاق­های کشوئی آن زندگی می­کند. این یک تن را آقا رضا می­نامند که تنهای تنهاست ... .

این خانه بزرگ قدیمی در حدود 126 تا 128 سال پیش از این ساخته شده و متعلق به شخصی بوده به نام "محمد صادق" که شخصیتی عالم و فاضل و دانشمند و متدین بوده است. چنانکه نام وی در ضمن وصف او و خانه آمده بدین شرح:

ساعی و بانی بدین درگه محمد صادق است/ آنکه برده نزد قدروی فلک بیم از قصور

اشعار ماده تاریخ و توصیف خانه و مدح محمد صادق را دو تن شاعر سروده ­اند یکی به نام "اسیر" و دیگری به نام "مطرب" که اولی در حدود سال 1286 و دیگری در حدود سال 1256ه.ق فوت شده ­اند.

ادعیه و سوره ­های قرآن را اشخاصی به نام­های "محمد بن محمد صادق" و "ابوالقاسم الموسوی" و "جواد بن السید احمد الموسوی المتخلص بالاسیر" نوشته و خوشنویسی کرده و امضاء نموده ­اند. از اینجا معلوم می­شود که اسیر خوشنویس و نقاش هم بوده است.

در تالار بزرگ، بر کناره ­های نزدیک به سقف منقوش و زیبای آن خطوطی به صورت نسخ، ثلث و نستعلیق نوشته شده که شامل تمام سوره­ های کافرون، اخلاص، فلق، و ناس بوده و امضا شده به نام "کتبه العبد الواثق محمد بن محمد صادق فی شهر جمادی­ الاخری 1254".

بر بالای رواق که روی بخاری قرار دارد اینگونه خوشنویسی شده: "الهی تا رواق زبرجد سپهر به خشت سیم و زر و ماه و مهر، مقرنس و مزین است این بساط به نور تحقیق و افادات جناب بانی، گسترده و روشن باد.

طاق ایوانش هلال­ آسا چو محراب قبول/ منزلش چون دیده اهل نظر مردم نشین".

در قسمت شرقی سقف تالار، این ماده تاریخ روی چو نقش شده است:

"معمار قضا ریخت چو طرح گل و خشت/ مقصود وی این بنای عالی نه بهشت/ از بهر بنای این عمارت مذنب/ باغ ارمی به سال تاریخ نوشت". در این ابیات باغ ارمی و مذنب گوینده ماده تاریخ به سال 1254 بوده است. در اطراف بالای رواق­های تالار، قطعه شعری با خط نستعلیق زیبا از "مطرب"، نگاشته شده است که بیت اول آن بدین شرح است:

وه چه قصر است این که از رفعت/ سایه افکنده بر سر کیوان

ضمناً متذکر می­شویم که نام نجار، نقاش و بنای این خانه را هم در جای ­جای آن ثبت کرده ­اند این چنین: "عمل استاد آقا بابانجار و استاد حسین بن ملا محمد و استاد عظیم و استاد هادی نقاش و استاد حسین بنافی شهر رجب ­المرجب 1254".

در اطاق کوچکی که از تالار بزرگ بدان راه دارد، اسامی ائمه اطهار و پنج­ تن آل­عبا به طرز بسیار زیبایی گچ­بری شده و سپس با رنگ­هایی خوش منقش و مذهب گشته و با انواع بوته ­ها و گل­ها آراسته شده است و گویا این اطاق کوچک که سه در کشویی ملون شیشه­ ای و چوبی دارد، عبادتگاه میر محمد صادق بوده و اینک آن مطالب و اسامی را در زیر می­آوریم:

"هو، یا کریم، یا فرد، یا احد؛ الله و محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و محمد، 1312". چنانچه ملاحظه می­شود این اطاق کوچک را در سال 1312 ه.ق مرمت و تعمیر کرده­اند و ... .

در قسمت شمال شرقی این خانه یا عمارت بزرگ، یک اطاق وجود دارد که بر سقف آن، 24 تخته مطلا­کار­سازی شده است. آن گونه که آقای وحدتی می­ گفت: چند نفر خواسته ­اند آن تخته­ های مطلا را به بهای 10 هزار تومان بخرند و لیکن صاحب خانه نداده است. برخی معتقدند که در حدود دو تا چهار کیلو آب طلا روی این تخته­ ها مالیده شده و سپس در سقف به کار برده­ اند. در این اطاق که سه در کشوئی و چند در ورودی و خروجی دارد، قطعه زیر را با خطی خوش و زیبا بر سقف آن و روی چوب کتابت کرده ­اند و این­گونه امضا شده است: "لمحرره، نظمه و رقمه الحقیر جوادین السید احند الموسوی المتخلص بالاسیر" ... .

(این مطالب، بخشی از مقاله آقای تسبیحی بوده که در مجله وحید، به سال 1349، چاپ شده است).

در ارتباط با این بنا چندی پیش، یکی از نوادگان میر محمد صادق به نام، حسین نجفی­ زاده (نبیره ی میر محمد صادق) که در دهه 1950 میلادی در خوانسار ساکن بوده و سپس بار سفر از این شهر بسته، مطالب مختصری بیان داشته که بخشی از آن بدین شرح است:

میر محمد صادق، متولد 1200هجری و امام جمعه و جماعات خوانسار، فرزند سید مهدی کبیر، (نویسنده رساله ابو­بصیر)، فرزند آقا سید حسن، فرزند سید آقا حسین، (عالم بزرگ و نویسنده کتاب­های بسیاری، که بخشی از سال­های عمر این بزرگوار در حوزه علمیه قم سپری شده که در آنجا به تحصیل پرداخته و هم اکنون آرامگاه این بزرگوار در محله ی بازار بالای خوانسار قرار دارد)، فرزند عالم و فیلسوف بزرگوار، "میر کبیر"، نویسنده کتاب مَناهِج­ المَعارف، به سال 1158ه.ق فوت کرده و در قریه قودجان خوانسار دفن شده است که با گذشت 200 سال از آن، آرامگاه این مرحوم هم­چنان مورد احترام اهالی منطقه می­باشد.

میر محمد صادق خانه خود را در سال 1254ه.ق ساخته است. چهار پسر ایشان به همراه، نوه و سایر نوادگان وی تا دهه 1960 میلادی در این بنا ساکن بوده و پس از این تاریخ، خانه را به حال خود گذاشته و کوچ کرده ­اند. شکی نیست که پس از این تاریخ و در حدود سال­های 1970 میلادی به بعد، بسیاری از مردم در لباس باستان شناس، ایران شناس یا دیگر محققان یا حتی به عنوان یک خوانساری، به غارت و تخریب آثار و ذخایر ارزشمند موجود در این بنای ارزشمند، هم­چون نقاشی­های دیواری یا روی چوب، نقاشی­های طلا­کاری شده و بسیاری از آثار دیگر، پرداخته اند.

House of Mir Mohammad Sadegh,

Mir Mohammad Sadegh, born 1200 Hijri, and Imam of Friday Prayer of Khansar, son of Seyyed Mehdi Kabir, author of Ressaleh Abu Bassir, son of Seyyed Agha Hassan, son of Seyyed Agha Hossein, great ‘Alem, and author of many books, which are studied  to our days in Houzeh ‘Elmieh Ghom and others, with shrine in Khansar in Bazar-e Bala- and Son of very great ‘Alem, and philosopher Mir-e kabir, author of Manahej al Maaref, died 1158 Hijri in Khansar, Ghoudjan, whose shrine is since 200 years a place for worshippers, has constructed his house in 1254 Hijri. His four sons, his grandchildren, and his grand-grand children have been living there until 1960 A.D. after this date the house has been abandoned to his own fate. No question how many people during the years of 1970s have plundered all the heritage of the house including paintings, gold paintings and other objects pretending to be archeologists , Iranists, or researchers , or even Khansarists. 

علاوه بر این در فرصت محدودی که برای من پیش آمد و مفتخر به ملاقات ایشان در هتل زاگرس خوانسار شدم، ابعاد دیگری از این عمارت باشکوه برای من ترسیم گردید که در جای دیگر و به طور مفصل بیان می گردد. فقط به ذکر همین نکته بسنده می کنم که در تصور من و شاید بسیاری از خوانساری ها گنجانده نمی شد که روزی بفهمیم بناهایی چون خانه ابهری و حتی شهیدی بخشی از مجموعه عمارت بزرگ میر محمد صادق بوده که در همان بازه ی زمانی ساخته شده و یا حتی بنا هایی چون بازار بالا یا کاروانسرای نیمه ویرانه قرار گرفته در انتهای این بازار نیز بخش کوچکی از فعالیت های ساختمانی این بزرگوار بوده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1391ساعت 13:54  توسط حسین صدیقیان | 

بدین وسیله درگذشت جمع زیادی از هم وطنانمان در حادثه زلزله مهیب روز گذشته ی استان آذربایجان شرقی را به شما همشهریان عزیز تسلیت عرض می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1391ساعت 8:56  توسط حسین صدیقیان | 

... که در بازار درودگران واقع است و سوداگران خوانسار در آن کاروانسرا فرود می‌آیند و متاع ایشان خشکه‌بار است‌ مثل زردآلوی خشک مویز خشک که آنرا قیصی گویند دیگر سیب بزرگ سرخ که آنرا سیب خوانسار گویند و گلابی‌های‌ سبزرنگ که آنرا آبدندان خوانساری گویند و میپخت آنست‌ که شیره‌انگور را می‌گیرند و در دیگ می‌جوشانند تا آنکه‌ خوب غلیظ شود آرد می‌ریزند و آنقدر می‌جوشانند که به‌ طریق پالوده می‌شود و آنرا پاره‌پاره کرده در آفتاب می‌گذراند خشک شود و بعضی مغز بادام و مغز گردو داخل آن می‌کنند و آنرا میپخت بادامی و گردوئی می‌گویند دیگر گلابی شیرین‌ را دو پاره می‌کنند و در آن مغز گردو می‌ریزند و می‌گذارند خشک شود آنرا سرکلاغ (؟) می‌گویند و سوداگران خوانسار همین متاع دارند.

(این مطالب برگرفته از یک سند خطی در ارتباط با کاروانسراهای اصفهان در دوره صفویه است که اکنون در کتابخانه موزه بریتانیا قرار گرفته است)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1391ساعت 10:9  توسط حسین صدیقیان | 

بازخوانی یک سند پیمان در اجرای عدالت در سنه 1323 ه . ق

خسروی، رضوان (مجله وقف میراث جاویدان، سال 1388)

مقدمه

دوران حکومت قاجار در ایران را شاید بدترین دوران حکومتی‏ ایران و در این میان اواخر دوران این حکومت را بدترین وضعیت‏ کشور بتوان به‏حساب آورد.عدم وجود امنیت،بی‏نظمی و اغتشاش، زورگویی مأموران دولتی از سوی و ظلم و زورگویی خوانین محلی از سویی دیگر،دریافت مالیات‏های ناعادلانه چه از سوی مأموران رسمی‏ و چه از سویی خوانین محلی،گرانی،خشکسالی چندین ساله که منجر به قحطی به ویژه در سال‏های 1287 و 1288 گردید همگی دلالت بر زندگی بسیار سخت و آزادهنده دارد.به نحوی که در این خصوص‏ چنین سروده‏اند:

به سالی که آدم‏خوری باب گشت‏                هزار و دویست است و هشتاد و هفت

در سال‏های 1286 تا 1288 که به سال‏های مجاعه معروف است به اندازه‏ای کارد به استخوان مردم‏ رسیده بود که از گوشت حیوانات و چهارپایان و سگ و گربه تغذیه می‏کردند و اکثر افرادی که از مرگ‏ جان به در بردند از شهر و دیار خود متواری شدند و در این میان شهرهای کوچک و آبادی‏ها وضعیتی‏ نامناسب‏تر داشته‏اند.مرحوم حسین واعظزاده که در آن ایام در شهر خوانسار بوده ضمن بیان اوضاع، آورده است که خوانین غالبا با یکدیگر جنگ و منازعه داشته و موقع جنگیدن،تفنگچی‏های کذایی را به خانه‏های مردم بیچاره فرستاده،صاحبان خانه‏ها با فقر عمومی که غالب طبقات جامعه به آن مبتلا بودند مجبور می‏شدند وسایل پذیرای را تهیه نمایند و مردم ناچار بودند با شکنجه و رنج روحی مظالم‏ و تعدیات آنان را تحمل نمایند.مرحوم ملا حسن متخلص به جناب از فضلای اهل منبر و از شعرای‏ چیرده‏دست آن عصر با سرودن مثنوی شیوا و انتقادی تحت عنوان«فقر الاسلام»و انتشار شبانه آن با بیانی شیوا به بیان حقایق عریان پرداخت که در بیداری مردم تأثیری فراوان داشت.درچنین اوضاع‏ و احوای در سال 1323 ق جمعی از سران و بزرگان خوانسار در مجلسی گرد آمده و قسم‏نامه‏ای را در پنج بند تنظیم نموده که در فع‏ ظلم و جور و اجرای عدالت و ایجاد نظم به‏طور متحد اقدام نمایند متنی که بازخوانی آن درپی می‏آید متن قسم‏نامه(سوگندنامه)یاد شده است.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الا الی اللّه تصیر الامور1

و بعد به تاریخ لیله غره شهر ذی الحجة الحرام من شهور سنه‏ یک هزار و سیصد و بیست و سه هجری قمری مطابق با هفتم دلو ئیلان ئیل‏2شمسی،عموم اعیان و اشراف و کسبه تجار و رعایا و معتبرین خوانسار حاضر گردیدند و بعد از یاد کردن قسم شرعی‏ در محضر شرع مطاع لازم الاتباع که اسامی هریک با امهار شریفه‏ آنها در فوق و هامش و ظهر ورقه مسجّل شده است و مؤید شرعیه‏ نمودند که از تاریخ حال الی مدت بیست عام‏3شمسی دیگر به نحو مرقوم ذیل:

اولا:در امور مالیات و حقوق دیوان اصلی علی المرسوم و المعمول‏ اصلا،فرعا بنحو اتم و اکمل به هیچ وجه تعلل و تسامح ننمایند و هرگا یله‏4از قانون دفتری و...مطالبه بنمایند بالاتفاق رفع کنند.

ثانیا:اشخاصی که از خارج و داخل وجه باطل و حالات شرارت‏ و هرزگی اساب تعدی و اجحاف نسبت به عموم مردم فراهم بنمایند یا به عنوان معامله،مال مردم را می‏گیرند و خیال رد کردن ندارند یا اینکه بدون سند حسابی و قانون به کسی آویخته شوند به هر نحو بتوانند در رفع آن بکوشند،خود را در محل ممکن الرفع باشد یا منجر به مسافرت شود ول به ضرر زیاد باشد اگرچه ده هزار تومان یا بیشتر باشد متحمل شوند حتی نسبت به اهل،مگر به خلاف احترام حرکتی بشود.

ثالثا:هرگاه خانه کسی را به غیر رضایت صاحب بخواهند حکومتی منزل کند یا سواری به غیر رضایت به خانه مردم ببرند یا فرش و رختخواب و اسباب بخواهند بالاجماع به هر وصف ممکن در مقام برآیند.

رابعا:دیگر آنکه سارق و قطاع الطریق هرگاه معین نشده و احدی در مقام حمایت آنها برآیند حتی المقدور ولو به زحمت و ضرر زیاد و مسافرت باشد به هر وسیله باشد رفع نمایند.

خامس:آنکه هرگاه ضرری بدون وجه شرعی و قانون حساب به احدی از آنها وارد شود عموما

نسبت به حالات آنها متحمل شوند و بعد ذلک درضمن عقد خارج لازم عموما شرط نمودند که هرگاه‏ احدی از این اشخاص مفصله در فقرات خمسه تعلل و مسامحه نمودند ولو به یک دینار باشد سایر حضرات هریک متنفذ مسلط باشند که موازی به صد تومان از اموال او را مجانا و بالاعوض اخذ و استیفا نمایند و صیغه شرعیه جاری و شرایط لازم و صحت متحقق گردید.متوکلا علی اللّه تعالی و کان‏ ذلک له فی تاریخ المرقوم فی المتن.

هامش و امهار

جناب مستطاب حاج شیخ محمد باقر5[مهر:]الواثق باللّه الصمد باقر بن محمد

جناب مستطاب شجاع الذاکرین‏6[مهر:]هو یعلی

جناب حاجی محمد اسمعیل‏7حاج باقر[مهر:]محمد اسمعیل بن محمد باقر

جناب حاجی غلامحسین آقا علی‏[مهر:]الراجی غلام حسین

جناب حاجی علی آقا زاهدی‏[مهر:]نادعلی آعلی زاهد

جناب حاجی محمد رحیم وادشتی‏[مهر:]محمد رحیم

آقا باقی آقا عزیز[مهر:]یا باقر العلوم

جناب حاجی حسن آقا علی‏[مهر:]حسن به علی

جناب حاجی میرزا احمد حاجی فرج اللّه‏[مهر:]الراجی احمد بن‏ فرج اللّه

جناب آقا سید معصوم‏8[مهر:]معصوم الحسینی

جناب حجی محمد هاشم دباغ‏[مهر:]محمد هاشم بن احمد

جناب حاجی میرزا محمد آقا عباس‏[مهر:]اللّهم صلّی علی محمد و آل محمد

جناب حاجی حبیب اللّه حاجی رضا[مهر:]الراجی حبیب اللّه

جناب حاجی محمد اسمعیل حاجی محمد هاشم‏[مهر:]الراجی‏ اسمعیل

جناب حاجی محمد آقا عباس‏[مهر:]محمد بن عباس

جناب آقای حاجی آقا شیخ میرزا محمد[مهر:]محمد حعفر بن محمد

جناب آقای زین العابدین آقا محمد اسمعیل‏[مهر:]زین العابدین بن ابا عبد اللّه

جناب اقای علی اکبر حاجی اسمعیل‏[مهر:]علی اکبر

جناب حاجی محمد علی حاجی علی اکبر[مهر:]جان ز علی محب علی

جناب آقای حسین حاجی محمد حسین‏[مهر:]محمد حسین بن محمد حسن

آقای محمد علی حاجی حبیب اللّه‏[مهر:].[ناخوانا]

حاجی محمد محمد مهدی حاجی حبیب اللّه‏[مهر:]الواثق باللّه محمد مهدی بن حبیب اللّه

حاجی محمد کاظم عصار[مهر:]محمد کاظم

حجی محمد رضا حاجی محمد تقی‏[مهر:]العبد محمد رضا

جناب آقای محمد اسمعیل حاجی جواد[مهر:]محمد اسمعیل

آقای محمد علی آقای محمد اکبر[مهر:]محمد علی

آقای علی اکبر آقا علی اصغر[مهر:]علی اکبر

جناب مستطاب حاجی محمد مهدی آقا عباس‏[مهر:]یا قائم آل محمد

جناب حاجی محمد علی آقا باقر[مهر:]محمد علی

حسین حاجی محمد شفیع‏9،راقم‏[مهر:]صدر المشایخ

جناب آقا اسد اللّه حاجی حبیب اللّه‏[مهر:]الراجی اسد اللّه بن حبیب اللّه

جناب آقا زین العابدین حاجی اسمعیل‏[مهر:]زین العابدین بین اسمعیل

جناب آقا میرزا محد آقا باقر[مهر:]میرزا محمد بن باقر

جناب آقای ابو الحسن‏[مهر:]الراجی ابو الحسن

محمد قاسم بن حاجی اسد اللّه‏[مهر:]الراجی ابو القاسم

جناب آقای سید حسن آقا میر جعفر[مهر:]یا امام حسن عسگری

حاجی محمد حاجی تقی‏[مهر:]الراجی محمد بن محمد تقی

مشهدی عباسعلی آقا حسین‏[مهر:]عباسعلی

آقا غلامرضا آقا میرزا بابا[مهر:]الراجی غلامرضا

جناب مستطاب حاجی میرزا رضا[مهر:]الراجی الی اللّه محمد رضا محمد سعید

آقا علی آقا محمد حسین‏[مهر:]علی آقا محمد حسین

آقای غلامحسین آقا میرزا احمد[مهر:][بالای مهر آرم شیر و خورشید]غلامحسین

آقا محمود حجی فرج اللّه‏[مهر:]محمود

مشهدی علی اصغر اخوی آن‏[مهر:]علی اصغر

جناب حاجی میر علی اصغر[مهر:]علی اصغر موسوی

آقا ابو القاسم آقا محمد ابراهیم‏[مهر:]ابو القاسم

حاجی ابو القاسم آقا احمد[مهر:]ابو القاسم

آقای علی بابا حاجی فاطمه‏[مهر:]موکلم علی،علی بابا

حاجی اسمعیل آقا عبد اللّه‏[بدون مهر]

مشهدی محمد آقا عبد اللّه‏[مهر:]یا محمد بن عبد اللّه

ملا محمد هاشم آقا محمد آقا عبد اللّه‏[مهر:]محمد هاشم بن محمد

حاجی سید کاظم حاجی سید حسین‏[بدون مهر]

کربلایی زین العابدین آقا تقی مالگایی‏10زین العابدین بن تقی

مشهدی محمد مهدی آقا عبد اللّه آقا محراب‏[مهر:]الراجی محمد مهدی بن عبد اللّه

آقای حبیب اللّه آقا رحیم خالو حاجی‏[مهر:]یا حبیب اللّه

آقا میرزا یحی خلف جناب حاجی محمد مهدی‏[مهر:]الراحی یحیی

آقا میرزا حسین حاجی ابو القاسم‏[مهر:]الراجی حسین بن ابو القاسم

آقا میرزا محمود حاجی محمد نصیر[مهر:]محمد بن محمد نصیر

جناب مشهدی علی بابا ابن مرحوم آقای محمد[مهر:]علی بابا[بالای مهر ALIBABA پایین مهر -سال 1320]

حاجی غلامحسین حاجی اسد اللّه‏[مهر:]الراجی غلمحسین بن اسد اللّه

حاجی عبد اللّه وادشتی‏[مهر:]یا ابا عبد اللّه

حاجی علی اکبر حاجی محمد مهدی‏[مهر:]علی اکبرین محمد مهدی

حاجی محمد ابن حاجی رضا[مهر:]محمد

جناب آقای محمد مهدی حجی محمد علی‏[مهر:]الراجی محمد مهدی بن محمد علی

آقای محمد حسن حاجی زین العابدین‏[مهر:]محمد حسن

جناب مستطاب شیخ عبد اللّه شیخ الحرام‏11[مهر:]یا ابا عبد اللّه

مشهدی نصر اللّه جدید تاجر[مهر:]نصر اللّه

حاجی عبد الکریم آقا محمد مهدی‏[مهر:]الراجی عبد الکریم بن محمد مهدی

آقای علی اکبر آقا کاظم‏[مهر:]علی اکبر

آقا محمد صادق کربلایی باقر[مهر:].[ناخوانا]

حاجی فرج حقی‏[مهر:]الراجی فرج اللّه

حاجی محمد جعفر آقا محمد مهدی‏[مهر:]اللّه الغنی،الراجی جعفر

حاجی محمود حاجی عباس‏[مهر:]یا محمود

آقا محمد تقی آقا حسین آقا محمد تقی‏[مهر:]محمد تقی.

پی‏نوشت‏ها:

(1).سوره شوری بخشی از آیه 53،بدانید که به سوی خدا باز می‏گردد کارها.

(2).دلو-ماه یازدهم از بروج دوازه‏گانه مطابق با بهمن‏ماه،ئیلان‏ئیل به معنی سال مار است.

(3).عام به معنای سال است همچون عام الفیل به معنای سال فیل.

(4).یله به معنای آزاد،ول و رها است.

(5).حاج شیخ محمد باقر مشایخی فرزند شیخ میرزا احمد نماینده مردم خوانسار و گلپایگان در دوره اول مجلس شورای‏ ملی(1324 تا 1326 ق)بود و در سال 1353 هـ ق وفات یافت و در قبرستان شرقی خوانسار مدفون است.

(6).ملا علی شجاع الذاکرین از روحانیون صاحب نفوذ و متمول خوانسار بوده است.ایشان در اغتشاشات و کشمکش‏های‏ خوانین محلی در خوانسار بر اثر ضربات وارد بر شکم و فرو رفتن استخوان‏های دنده بر اعما و احشاء در سال 1326 هـ ق‏ وفات یافته و در قبرستان موسوم به قبرستان«پاقلعه»دفن شده است.مرحوم افسر خوانساری در وفات ایشان اشعاری‏ سروده است که ماده تاریخ آن چنین است:

بناله افسر افسرده گفت در فوتش

«علی ز شوق علی گفتی از زمانه ودا»1336

(7).حاج محمد اسمعیل حاج باقی پدر مرحوم آیت اللّه شیخ محمد مهدی فاضل خوانساری از بزرگان شهر خوانسار بوده‏ است.بنابر آنچه در فهرست نسخه‏های خطی مؤسسه علمی فاضل خوانساری،دفتر اول،صفحه 14 آمده است ایشان‏ دستور ساختن گلدسته مسجد آقا اسد اللّه را می‏دهد که در حال حاضر این اثر نوسازی از بین رفت است.مسجد آقا اسد اللّه خوانسار و موقوفات آن در فصل‏نامه وقف میراث جاویدان شماره 41-42 درج شده است.

(8).آقا سید معصوم فرزند حاج میر باقر بنیانگذار حوزه علمیه باقر­العلوم (ع) -مدرسه میر باقری-است.نسبت شریف‏ ایشان (مرحوم حاج میر باقر) با 26 واسطه به حضرت امام علی نقی (ع) می‏رسد فرزندان ایشان اکنون به خانواده‏های‏ میر باقری مشهورند.

(9).مرحوم محمد حسین شفیع متخلص به«اختر»و ملقب به صدر المشایخ از علما،ادبا،خوشنویسان و شعرای خوانسار بود.آن مرحوم علاوه بر موقعیت ممتاز معنوی و روحانی در زمینه شعر و شاعری و خوشنویسی مهارتی تام داشته به‏ گونه‏ای که در گفتن ماده تاریخ او را را همپایه نصر آبادی و آتش اصفهانی دانسته‏اند.ازنظر ادبی آثار پراکنده ایشان شامل‏ اسناد و لوایحی که توسط وی به مناسبت‏های مختلف همچون انشای وقف‏نامه‏ها،اسناد مربوط به تقسیم آب انبار داخل‏ شهر خوانسار،تنظیم اجاره‏نامه‏های موقوفات و غیره از ایشان به یادگار مانده است.انشای این سوگندنامه(قسم‏نامه)نیز به قلم ایشان است.به مناسبت مقام شامخ روحانی و معنوی ایشان در بین مردم،ظل السلطان در ماه شعبان 1313 طی‏ حکمی وی را به لقب صدر المشایخ ملقب کرده است.مرحوم صدر المشایخ در سنه 1336 هـ ق دار فانی را وداع گفت.

ماده تاریخی در وفات خویش سروده است که یک بیت آن چنین است.

اختر برای سال وفات خود بگو

«رفتم چه با ولای علی فاش از جهان»1336

(10).مالگاه،یکی از محله‏های شهر خوانسار که در سمت غرب شهر واقع است.

(11).شیخ عبد اللّه شیخ الحرم-شیخ مولی عبد اللّه پسر شیخ محمد حسین پسر حسین عبد العال خوانساری فریدنی.

بسیاری از فضلا و علما و مدرسان شاگرد او بودند و نزد او شاگردی کردند از جمله آقا جوهر،معلم پسران ناصر الدین‏ شاه قاجار مشهور به آقا باشی معتمد الحرم.بعد از تکمیل درسهایش در قریه شش جوان در فریدن مسکن گزید بعد از وقوع‏ اختلاف در فریدن به تهران مهاجرت نمود و هنگامی که حاج آقا جوهر-معتمد الحرم-بر مهاجرت ایشان اطلاع یافت او را به ناصر الدین شاه معرفی کرد و وی را برای بیان مسائل در حرمش شیخ الحرم قرار داد و پس از آن به شیخ الحرم ملقب‏ شد و او را سرپرست موقوفاتش قرار داد.از معروف‏ترین آثار ایشان رساله سوقان‏نامه در شکایت از مردم زمان و مفاسد رایج در اطراف ناصر الدین شاه قاجار است.او پدر شیخ احمد و شیخ باقر شیخ الحرم است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1391ساعت 9:56  توسط حسین صدیقیان | 

مقدمه


منبع : ميراث جاويدان

مجله شماره : 17


مدرسه علميه علوي(مريم‏بيگم ) خوانسار يکي از مدارس قديمي و با برکت و معنويت خوانسار است که بيش از سيصد سال پيش به امر مريم‏بيگم، يکي از شاهزادگان صفوي، بنا شده)1 ) و تاريخ وقفنامه آن که بعد از بناي مدرسه انشا شده، سال 1106هـ.ق است. همچنين تاريخ وقف يک نسخه خطي ارزنده کتاب کافي بر مدرسه سال 1113هـ.ق است(2 )که نشان مي‏دهد مدرسه در همان سالها داراي کتابخانه بوده است.

اين مدرسه رقبات موقوفه زيادي داشته است، ولي در شصت سال اخير به وقف عمل نشده و عده‏اي موقوفات آن را تملّک و تصرّف کرده‏اند و تاکنون هم اداره اوقاف و متوليان امر موفّق نشده‏اند رقبات وقفي مدرسه را به وقفيت برگردانند، و طي اين سالها ريالي از درآمد وقف عايد مدرسه نشده است. از نسخه اصل وقفنامه مدرسه و موقوفات آن که در سال 1106هـ.ق نوشته شده، خبري در دست نيست)3 )، ولي رونويس آن که در سال 1308هـ.ش از روي نسخه اصل نوشته شده در دست است. متأسفانه در همان تاريخ، يا پيش از آن، در اصل وقفنامه، به عمد مشخصات رقبات وقفي، بجز يک قلم، سياه و محو شده است؛ چنان که از مدارک و اسناد آينده معلوم مي‏شود، ولي خوشبختانه از مدارک و اسناد قطعي ديگر، مي‏توان رقبات وقفي مدرسه را مشخّص کرد. از وقفنامه مدرسه که در پايان مقال مي‏آيد، معلوم مي‏شود که مدرسه رقبات وقفي زيادي داشته و افزون بر آن، شواهد و مدارک فراواني وجود دارد که هم چگونگي تملّک رقبات وقفي، به دست اشخاص را نشان مي‏دهد و هم نکته‏هاي ريز و درشت تاريخي ارزنده‏اي از آنها استفاده مي‏شود. اينک اين اسناد و مدارک به ترتيب تاريخي همراه با توضيحي اندک ارائه مي‏شود:

سندي در دست است که نشان مي‏دهد تا تاريخ 1308هـ.ق يعني بيش از يک‏صد سال پيش، موقوفات مدرسه به مصرف واقعي مي‏رسيده و بزرگترين عالم آن دوره شهر اصفهان يعني آيت‏اللّه‏ ميرزا هاشم چهارسوقي)4 )(1235ـ 1318هـ.ق ) بر آن نظارت داشته است. اين سند نامه‏اي است که فخرالذاکرين خوانساري خطاب به ايشان نوشته و مدّعي شده که از فرزندان واقف است و بايد او متولّي وقف باشد، عين نامه وي و پاسخ آيت‏اللّه‏ چهارسوقي، أعلي‏اللّه‏ مقامه في غرفات الجنان، بدين شرح است:


نامه فخرالذاکرين خوانساري


هو

حجّت الإسلاما، نائب الإماما، مرجع الأحکاما، أدام‏اللّه‏ ظلالکم العالي علي رؤوس الأنام.

عرض اين اقلّ، ميرزا محمّد الملقّب بفخرالذاکرين خوانساري، خدمت آقاي حجّت‏الاسلام آن است که در خصوص امر موقوفات مدرسه واقعه در محلّه عليا [ي] خوانسار، که ثبت اعيان موقوفه در ورقه علي‏حده شده، چون اختيار با سرکار عالي است، و عزل و نصب را سرکار مقرّر فرموديد، تکليف داعي را هم معيّن بفرماييد که بعد از مدتي مديد که مزاحم سرکار آقاي حجّت‏الاسلام بوده و هستم، آسوده مراجعت به وطن مألوف خود نموده مشغول دعاگويي وجود مبارک بشوم.

الأمر أمر العالي.

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم
جناب مستطاب قدسي القاب فخرالذاکرين آخوند ملاّ ميرزا محمد خوانساري، در خصوص امر موقوفات مدرسه خوانسار واقعه در محله علياي بلد، که اين‏جانب به مقتضاي آنچه در ورقه علي‏حده ثبت کرده‏ام، حکم آن نموده‏ام، و چهار شخص از علماء و فضلاء و صلحاء خوانسار را قرار دادم که متولّي امر باشند، به نحوي که مفصّلاً مرقوم شده.

حال که جناب شما در مقام اثبات استحقاق خود توليت را، و بودن خود را از اولاد واقف برآمديد، و مدتي در اصفهان در محضر اين‏جانب با آن آقايان گفتگو نمودم، اگرچه امري معلوم نشد که بتوانم بالفعل حکمي در آن بنمايم؛ نظر به آنچه از ايرادات بر يکديگر از جانبين اظهار مي‏شد و شبهاتي که در بين حاصل مي‏شد نسبت به مدّعا به شما، لکن نظر به اينکه خواستم، از باب مصالح عديده، شما هم دخيل در امر باشيد؛ لهذا در خصوص گز و کاه گلستان کوه خوانسار(5 )که داخل در موقوفات بوده، قرار شد و صيغه جاري شد ميان شما و حضرات آقايان که در اين دو فقره نسبت به دو دانگ از کوه اختيار با شما باشد، که به نحو اصلح به مصارف هر که مدعي مي‏باشد اولاد واقف بودن را برسد، چه خود شما چه ديگري، و در مابقي موقوفات مسطوره قرار شد که شما هم شريک باشيد با حضرات آقايان که پنج نفر باشيد، و به اطّلاع و استصواب يکديگر نماء آنها را به مصارف مقرّره مدرسه و طلاّب آن برسانيد. و اين قرار، منافات با حکم داعي از براي آن چهار نفر ندارد، بلکه مؤيّد آن است؛ زيرا که اين قراري است که ايشان با شما و در محضر داعي نموده‏اند و به توسّط خود ايشان شده. اميد هست که بر وجه اصلح [عمل کنيد] که تمام مأجور و مثاب باشيد. إن‏شاءاللّه‏.

في 8 ذي‏القعدة الحرام سنه 1308.

مهر: «هاشم الموسوي ابن زين‏العابدين».

بسمه تعالي
آنچه را که مرحوم مغفور آيت‏اللّه‏ العظمي آقاي آميرزا محمدهاشم خوانساري، رضوان‏اللّه‏ عليه، مرقوم فرمودند مطاع و بر طبق آن بايد رفتار شود. خداونـد توفيق و سعادت عطا فرمايد في 17/ج2/ 1412. الأحقـر خوانساري

مهر: «مصطفي الحسيني»

مرحوم آيت‏اللّه‏ سيدمصطفي صفائي خوانساري)6 )، طاب ثراه، که خود سينه به سينه آگاهيهاي دقيقي از موقوفات مدرسه داشتند، چند سال پيش اين سند را تأييد، و چند سطري که ذيل سند ملاحظه مي‏شود مرقوم کردند تا کسي در اصالت و صحّت آن خدشه نکند.

چنان‏که از اسناد و مدارک استفاده مي‏شود مدتي پس از حکم آيت‏اللّه‏ چهارسوقي در سال 1308هـ.ق، مرحوم آقا سيد محمدمهدي خوانساري معروف به ثقة‏الاسلام شهيد، که در سال 1336هـ.ق به دستور صمصام‏السلطنه به دار آويخته شد(7 ) متولّي موقوفات مدرسه بوده است و مرحوم آيت‏اللّه‏ گلپايگاني، طاب ثراه، که در اوان طلبگي، پيش از آنکه در سال 1336هـ.ق به اراک بروند، مدّتي در اين مدرسه به تحصيل مشغول بوده‏اند، فرموده‏اند: «مرحوم ثقة‏الاسلام از درآمد موقوفات مدرسه ماهي يک تومان به من که طلبه مدرسه بودم مي‏داد».

پس از به دار آويخته شدن مرحوم ثقة‏الاسلام برخي پنداشته‏اند رقبات تحت توليت و تصرّف ثقة‏الاسلام ملک شخصي ايشان بوده است، از اين‏رو گويا اداره معارف و اوقاف آن زمان از عالمان خوانسار خواسته است وقفيت آن رقبات را گواهي و تأييد کنند. سندي که در پي مي‏آيد شامل اين درخواست و پاسخ علماي خوانسار است:


سواد احکام علماء خوانسار


حضور مبارک علماء عظام و فقهاء کرام، دامت برکاتهم و مدّظلّهم، عرض مي‏شود در موضوع املاکات موقوفه مدرسه که عبارت است از:

سه دانگ جعفرآباد، و شش دانگ گل بيدهند، و قنات حاجي ميرزا، و گلستان کوه هر کدام از جنابان عالي مسبوق هستيد که خارج از متملّکات مرحمت‏مآب، رضوان جايگاه، علّيين آرامگاه، فردوس وساده، مرحوم ثقة‏الاسلام، أعلي‏اللّه‏ مقامه الشريف، است دو کلمه در فوق همين ورقه مرقوم، و به خاتم مبارک مزّين و ممهور فرماييد، که عندالحاجة حجّت بوده باشد. أجرکم علي‏اللّه‏ و أمرکم مطاع.

تحريرا في يوم چهارم شوّال المکرّم مطابق يک هزار و سيصد و سي و شش: غشلو 1336.

هو

چهارم قلم از آب و املاک مرقومه، موقوفه بر مدرسه علياست، و تصرّفات مرحوم ثقة‏الاسلام، طاب ثراه، در اعيان مرقومه به عنوان وقفيت بوده، و از متملّکات آن مرحوم خارج است، و شياع و استفاضه قطعيه و تواتر ثابت است، و محلّ انکار احدي نيست.

و حرّره في شهر ذي‏القعدة الحرام 1336.

سجلّ مهر: «محمّدمهدي ابن محمد اسماعيل».

محل مهر و سجلّ شريعتمدار آقاي ميرزا مهدي فاضل خوانساري.

بسم‏اللّه‏ خير الأسماء

در باب اعيان مرقومه در متن که چهار قلم است به عنوان وقفيت بر مدرسه عليا مداخله مي‏فرمودند مرحوم ثقة‏الاسلام، طاب‏ثراه، وبه استفاضه قطعيه محقّق است که خارج ازمتملّکات آن مرحوم است، و ابدا عنوان ملکيت نبوده است. و ذا في الثامن من شهر ذي‏قعدة 1336.

سجلّ مهر: «عبده الراجي محمدباقر بن محمد».

محل مهر و سجلّ شريعتمدار آقاي حاجي ميرزا محمّدباقر مجتهد خوانساري.

هو

از مطالب بديهه و مسلّميه است که املاک مرقومه که چهار قلم است وقف بر مدرسه خوانسار است، و اصلاً دخلي و ربطي به متروکات و مخلّفات مرحمت‏مآب علّيين‏مکان، ثقة‏الاسلام، طاب ثراه، نداشته و ندارد. و حرّره الأقلّ في شهر ذي‏القعدة الحرام 1336.

سجلّ مهر: «عبده الراجي محمدعلي».

محل مهر و خاتم خلد مقام مرحوم آقاي ملامحمد علي حکيم طاب ثراه.

بسم‏اللّه‏ تبارک و تعالي

در باب اعيان مرقومه در متن که چهار قلم است به عنوان وقفيت بر مدرسه عليا بوده تصرّفات مرحوم ثقة‏الاسلام، طاب ثراه، و از متملّکات ايشان خارج بوده.

و حرّره سجلّ مهر: «علي ابن ابوالقاسم الموسوي».

محل مهر و سجلّ مرحوم خلدمقام آقاي آقا سيدعلي مجتهد خوانساري.

سواد مطابق با اصل است.

امضاي غلامرضا معارفي

مهر «اداره معارف و اوقاف ثلاث(8 )، گلپايگان»

پس از اين تاريخ از چند نامه‏اي که برخي از فرزندان مرحوم ثقة‏الاسلام به اداره اوقاف نوشته‏اند، برمي‏آيد که پس از مرحوم ثقة‏الاسلام برخي از فرزندان ايشان متصدي امر موقوفات مدرسه بوده‏اند و درآمد موقوفات به مصرف وقف مي‏رسيده است.

دو نامه از اين نامه‏ها که در ارديبهشت‏ماه 1304هـ.ش نوشته شده، چنين است:

الف )

11 برج ارديبهشت 1304

حضور محترم رياست جليله معارف و اوقاف ولايات ثلاث، دامت فيوضاته.

مرقومه شريفه تحت نمره 73 مورّخه 5 برج، راجع به تعيين عايدات مدرسه علياي خوانسار و مصرف آن واصل.

جوابا خاطر محترم را تصديع مي‏دهد: مدرسه مزبور هيچ زمان فاقد طلبه و محصّل نبوده، و همه جهت بالغ بر سيصد من حبوبات و جنس عايدات دارد که به مصرف مرمّت و چراغ مدرسه و حقوق خادم و معلّم مي‏رسد. در اين سنوات اخير چون خرابي زياده داشت مبالغي مدرسه مقروض، و چنانچه رياست محترم، خوانسار تشريف‏فرما شديد حضورا رسيدگي و مطالب معروضه کشف خواهد شد.


ثقة‏الاسلام ‏زاده خوانساري


ب )

25 ارديبهشت 1304

حضور محترم رياست جليله معارف و اوقاف، دامت فيوضاته.

مرقومه نمره 102 مورّخه 14 برج زيارت، وضعيات مدرسه علياي خوانسار و عوايد آن را استيضاح فرموده بوديد، جوابا تصديع مي‏دهد:

مدرسه مزبور داراي نوزده حجره، که ده باب آن مسکون، مابقي زوايا و انبار است، در سنوات سابق کليه حجرات دائر و داراي طلبه بود. سنه ماضيه به واسطه خرابي چند باب حجره و بي‏اعتباري مدرسه هشت نفر طلبه خارجي داشته که معمولاً هر نفري ماهي چهار من به وزن شاه و ده سير نفط مقرّري آنها بود، بعلاوه هفتاد تومان مخارج تعمير و خرابي حجرات شد به طور مقاطعه، ولي در هذه السنة چون ماه مبارک رمضان در پيش بود تاکنون طلبه خارجي نيامده، فقط منحصر به چند نفر فارسي و عربي خوان داخلي است بدون شهريه، و از هر حيث مدرسه پاکيزه و دائر است، و معلّم مخصوص چندين‏ساله مدرسه، آقاي آخوند ملامحمدعلي که از فضلاي

عصر مي‏باشند مشغول تدريس هستند، و نيز خادم مدرسه ملامحمّد عبداللّه‏ است. به هر يک از آنها مطابق معمول سنواتي يکصد و بيست من گندم حقوق داده مي‏شود. اثاثيه مخصوص هم ندارد.

و امّا راجع به عايدات ساليانه چون مزارعي که متعلق به مدرسه است چشمه‏سار و کم‏رعيّت، عايدي مستقيمي ندارد. بعضي سالهاي کم‏باران کمتر و بعضي سالهاي خوش زيادتر، و تا حال از سيصد من جنس بعد از تفرقه رعيت زيادتر عايد نشده. و چنانچه موفّق گردد در زياد کردن رعيّت، اميد است عايدات في‏الجمله ترقّي نمايد. عجالتا مدرسه براي تعمير سنوات ماضيه مبالغي مقروض، و حاليه هم تمام مدرسه مرمّت و سفيدکاري و نجّاري لازم دارد که اگر مسامحه شود خرابي آن فوق‏العاده خواهد شد.


ثقة‏الاسلام‏زاده خوانساري


چهار سال پس از ارسال اين دونامه، يعني در سال 1308هـ.ش رئيس اداره معارف و اوقاف گلپايگان، غلامرضا معارفي، نامه‏اي به وزير معارف و اوقاف وقت نوشته و زواياي تاريکي از مسأله رقبات موقوفه مدرسه را روشن کرده است، اين نامه بدين قرار است:

نمره عمومي 840، تاريخ تحرير و پاکنويس و ثبت و خروج 8 /12 /1308هـ.ش

مقام منيع وزارت جليله معارف و اوقاف، دامت شوکته.

در جواب ابلاغ نمره 2118 /22149 [مورخ] 17 /10 /1308 صادره از اداره کلّ اوقاف راجع به موقوفات مدرسه مريم‏بيگم(مدرسه علياي خوانسار ) خاطر عالي را مستحضر مي‏دارد که در اثر ابلاغ نمره 1710/ 171144 [مورخ] 6/ 8/ 1308 اقدام به تحقيق و رسيدگي، و مطابق تحقيقات خارجي:

گلستان‏کوه و مزرعه گل بيدهند(9 ) و قنات حاجي ميرزا و سه دانگ جعفرآباد، و مطابق مشهور نيز يک دانگ و نيم مزرعه غيبي، و سه دانگ چشمه مير از موقوفات مدرسه مزبوره، و در تصرّف آقامحمد شهيدزاده خلف مرحوم آقاي ميرزا محمدمهدي معروف، و عوائد و مصارف آن تحقيقا غير معلوم، ولي مطابق دوسيه)10 )مربوطه، در دفتر رقبات مخصوصا در جزء يکصد و پنجاه و کسري، رقبات موقوفات خوانسار و توابع آن، که اغلب حيف و ميل مي‏گردد، غير از شش دانگ مزرعه گل بيدهند اسمي نمي‏باشد، و مطابق سواد وقفنامه که اصل آن در نزد حجّت‏الاسلام آقاي ميرزا عبدالجواد جعفري مجتهد خوانساري، که فعلاً از طرف وزارت جليله متبوعه مدرّس رسمي مي‏باشد، موجود است، و يک سطر از آن که جاي ذکر رقبات مي‏باشد سياه، و بغير از شش دانگ مزرعه گل بيدهند هيچ يک از رقبات معلوم نمي‏باشد، و براي تکميل تحقيق تلو نمره 659 مورخ 10 /9/ 1308 از آقاي محمد مومي اليه متصرّف توضيح خواسته و مطالبه مدرک تصرّف نموده، و مشاراليه به واسطه نفوذ محلّي مغرور، و علاوه بر اينکه جواب کتبي نداده، منکر موقوفات، و تهديد و فحّاشي با شيخ سعيد امامي، و مشغول دسيسه و انتريگ(11 )، و از قرار معلوم، فعلاً اطرافيان خود را به اسم معلّمي و غيره وادار به تهيه شکايات مجعوله نموده، و عن‏قريب هم اين بنده دچار توضيح و استيضاح وزارت جليله متبوعه خواهد گرديد، و مطابق دوسيه مربوطه فقط در زمان سابق از طرف ايشان دو مراسله به اداره اوقاف رسيده که نه به خط ايشان و نه به امضاء ايشان. و معلوم مي‏شود روز اول مشاراليه درصدد بلعيدن موقوفه مزبوره [بوده]، و در خط حساب نبوده است. و چيزي که بوده وجود و بقاي مدرسه، مانع از فقدان اسناد موقوفه گرديده است. و چنانچه مشهور است موقوفه قريه تيدجان)12 ) را که سالي بالغ بر هفتصد تومان عوايد داشته، دوسيه آن را ايشان از يک نفر امناي اوقاف سابق به مبلغ پانزده تومان خريداري و از ميان برده است. و مطابق مفاد وقفنامه، مرحوم واقف، رقبات مزبوره را با شرايط خيلي قابل توجهي در 1241 وقف بر مدرسه مرقومه و طلاّب آن نموده، که متأسّفانه فعلاً عمل به آن نمي‏شود، و توليت و نظارت آن را بعد از خود به عهده دو نفر اولاد خود نسلاً بعد نسلٍ قرار داده، و با انقراض اولاد، تعيين متولّي و ناظر را به عهده عالمي از علماء اماميه ساکن خوانسار يا ساکن اصفهان، که متّصف به صفت فضل و صلاح بوده باشد گذارده، و مطابق تصديق نمره 470 اداره اوقاف اصفهان و تصديقات نمره 259، و نمره 2014 اوقاف گلپايگان که در دوسيه مربوطه ضبط است، نظر به انقراض اولاد واقف، از طرف علماء اصفهان توليت مدرسه و موقوفات مزبوره به عهده آقاي ميرزا عبدالجواد معزّي‏اليه مرقوم، که قبلاً هم با مرحوم والد ايشان بوده، واگذار گرديده. و از اين نقطه‏نظر ناگزير، تلو نمره 776 مورخ 7 /11 /1308 و نمره 832 مورخ 1 /12 /1308 از آقاي معزّي‏اليه نيز توضيح خواسته، و ايشان صراحتا مدّعي توليت، و بر طبق آن چند فقره احکام علماء اعلام و حجج اسلام اصفهان را از قبيل آقاي دهکردي(13 )و آخوند ملاعبدالکريم(14 ) و آقاي فشارکي و مرحوم آقا نجفي و غيره ارائه، و جدّا تقاضاي احقاق حق خود را مي‏نمايد. و اداره معارف و اوقاف فعلي هم نظر به مفاد وقفنامه و احکام صريح اجلّ‏العلماء، با رعايت حفظ موقوفه مزبوره، توليت معزّي‏اليه را تصديق، و با قطع علاقه به مأموريت خود از ولايات ثلاث گلپايگان، نسبت به آقاي معزّي‏اليه استدعاي بذل مساعدت و تقاضاي صدور ابلاغ و امر به احقاق مي‏نمايد.

غلامرضا معارفي

در نامه غلامرضا معارفي، رئيس وقت اداره معارف و اوقاف گلپايگان، اشاره‏اي به احکام علماي اصفهان و اداره معارف و اوقاف شده است. متن حکم علماي اصفهان و اداره معارف چنين است:


الف )بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم


در[باره] موقوفات مدرسه خوانسار که در يد آباء و اجداد جناب شريعتمدار، عمدة الفضلاء الأمجاد و زبدة العلماء الأنجاب أبوالوداد والسداد، آقاي حاجي ميرزا عبدالجواد، نجل جليل مرحوم خلدمقام آقاي حاجي ميرزا محمدتقي خوانساري، أعلي‏اللّه‏ مقاماته، بوده، و معلوم نيست حاجت به نصب عالمي ديگر داشته باشد، فعلي هذا اين احقر آقاي آقا ميرزا عبدالجواد مشاراليه، زيدت مکانته السديدة، را تعيين در امر توليت آنها ـ و صرف در مصارف مقرّره در وقف آن به مقتضاي تکليف شرعي در آن ـ نمودم.

ان‏شاءاللّه‏ آنچه احتياط در لوازم توليت وقف است اعمال خواهد نمود که احياء و اجراء آن اوقاف بر وجه احسن ـ أخذا و صرفا و دخلاً و خرجا ـ بشود. أعان‏اللّه‏ من أعانه في ذلک في ليلة 29 شهر رجب‏المرجّب 1329.


محل مهر شريعتمدار آقاي آخوند ملاعبدالکريم جزي


از جمله علماء مفوّضين امر توليت را به نايب ايشان، [الـ] سيّد السند، [الـ] فقيه المستند، سرکار شريعتمدار آقاي آقاميرمحمدتقي.

و من جملة المفوّضين عمدة العلماء العاملين سيّد الفقهاء المجتهدين آقاي آقا مير محمدصادق، مدرسه جدّه.

و من جملة المفوّضين [الـ] علاّمة الفهّامة حجت‏الاسلام والمسلمين آقاي آخوند ملا محمدحسين فشارکي،

و حضرت آيت‏اللّه‏ في الأرضين آقاي حاجي شيخ محمدتقي نجفي، سلّمه‏اللّه‏.


ب )بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم


بعد الحمد والصلاة،

إنّ المدرسة الواقعة في بلدة الخوانساران [کذا] کانت توليتها راجعةً إلي العالم الفقيه المنصوب في زمن الغيبة، فقد نصبتُ لتوليتها والقيام بأمرها علي الوجه الأحسن، جناب العالم العامل والفاضل الکامل، نور حدقة السيادة، نور حديقة السعادة، الحسيب النبيل من سلالة خير البريّة، سنام الفضل والنبالة، ذوالمجد والسداد، الآميرزا محمدجواد، لا زال مؤيّدا بالنبيّ و آله الأمجاد.

و شرطتُ عليه أن يعمل فيما فُوِّضَ إليه علي منهاج الورع والتقوي، و أن يسلک مسلک الاحتياط في المشتبهات، واللّه‏ وليّ السداد.

حرّره بيده الداثرة المضافُ إلي خالق البريّة، السيد أبوالقاسم الدهکردي في شهر شعبان‏المعظّم من شهور سنة 1329 حامدا مصلّيا مسلّما.

محل مهر سرکار حجت‏الاسلام والمسلمين آقاي آسيّد ابوالقاسم دهکردي.


ج )بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم


23 برج قوس 1298

نظر به وقفنامچه معتبره مدرسه خوانسار واقعه در محلّه عليا، که سواد آن مصدّقا ضبط اداره است، و در آن وقفنامچه تصريح شده است که توليت با اولاد متولّي بطنا بعد بطنٍ، و پس از انقراض تعيين متولي با علماء اعلام اصفهان، و فعلاً سنواتي است که اولاد متولّي منقرض هستند، اينک به موجب مرقومات آقايان علماء اصفهان که ثبت دفتر اداره اوقاف ولايات ثلاث شد؛ علاوه بر مرقومات آقايان علماء اعلام اصفهان، کثّراللّه‏ أمثالهم، اليوم هم از طرف اداره

اوقاف ولايات ثلاث، توليت کلّ رقبات موقوفه مدرسه علياي خوانسار، به ملاحظه اعلميت و صحّت اعمال و افعال مفوّض شد به جناب مستطاب شريعتمدار ملاذالاسلام آقاي آميرزا عبدالجواد مجتهد خوانساري، دامت برکاته العالي [کذا] که همه‏ساله منافع عايدات رقبات را به مصارف مدرسه مطابق مقرّرات واقف برسانند، و صورت عايدي و مخارج همه‏ساله را به اداره اوقاف ولايات ثلاث تسليم نمايند.

سلطان العلماء النائيني، رئيس معارف و اوقاف ولايات ثلاث.

ظاهرا پس از نامه غلامرضا معارفي، و شايد پيش از آن، وزير معارف و اوقاف نامه‏اي به فرزند مرحوم ثقة‏الاسلام که متصدي موقوفات مدرسه بوده نوشته و از ايشان خواسته است در اين زمينه توضيح دهد و ايشان نامه‏اي احترام‏آميز و فاقد تاريخ به وزير معارف(15 ) نوشته که از اين قرار است:


قربانت شوم


کاش چندين مدرسه را دخالت داشتم تا بدين وسيله منظور نظرِ ازهر گشته، از صدور مرقومات شريفه مسرور و محفوظ گردد. هر چند درک فيض ملاقات را ننموده، ولي اوصاف حميده و اخلاق پسنديده عاليه حضرت مستطاب عالي اين داعي را مجذوب داشته، و افسوس دارم که چرا از وجود محترمت دور، و از فيض حضورت مهجور مانده. بديهي است از عدم سعادت و بي‏توفيقي اهالي خوانسار بايد بعد از قرني که يک وجود محترم خيّر نيک‏نفس مثل حضرت عالي، که براي ترقّي معارف و شرافت انسانيت مأمور، و اين مقام مقدّس را عهده‏دار مي‏شود، اين محيط فاسد از اين نعمت محروم، و در وادي ضلالت سرگردان باشيم، گمان مي‏کنم اهالي اين محلّ از سهم خود صرف نظر نکنند، و اگر اداي حقوق آنها را نفرماييد بزرگترين ظلم درباره اين دعاگويان فرموديد.

مخصوصا دعوت مي‏کنم در اين فصل بهار و موقع تفرّج خوانسار چند روزي را در اين منزل محقّر تشريف‏فرما، و ارادت کيش را قرين امتنان فرماييد، از تعارفات رسمي، گذشته، دوستانه خواهش و انتظار دارد.

راجع به مدرسه استيضاح فرموده بوديد. گويا مطالب را مشتبه، و خاطر محترم را مشوب نموده باشند. مخلص در اين عوالم نيستم، و به مزاق [صحيح: مذاق] خود دخالت و خورد و بُرد وقف را حرام و کفر مي‏داند. شش هفت سال است که مخلص دخالت در امر مدرسه مي‏کند بعد از مرحوم ثقة‏الاسلام، سالي سي چهل تومان از عايدات شخصي به مصرف مدرسه مي‏رساند. و خيلي ميل دارم که از روي دقّت رسيدگي فرماييد، و طلب مخلص را معين نماييد. دو مزرعه مختصر اختصاص به مدرسه دارد که با زحمات زياد مختصر زراعتي در آنها مي‏شود، و به‏طور غير مستقيم به تفاوت سالي سيصد من، بعضي سالها زيادتر، بعضي کمتر، عايدات دارد که به مصرف معلّم و خادم مي‏رسد. ساير مخارجات از قبيل چراغ و مخارج تحصيل طلاّب پريشان، به طور ماهانه بايد شخصا متحمّل شود.

ان‏شاءاللّه‏ اگر تشريف آورديد به‏طور تحقيق کشف عرايض مي‏شود. مخصوصا اين ايّام را که مي‏خواهد تمام مدرسه را مرمت و سفيد نمايد، مبالغ کلّي خرج گچ و غيره دارد که بايد شخصا عهده‏دار شود و محلّي ندارد. زياده را تصديع باشد.

حساب پنجاه سال قبل هم به خط ثقة‏الاسلام حاضر، چنانچه محتاج باشد، ارائه مي‏دارد. محمّد پس از اين نامه و دعوت وزير معارف و اوقاف به خوانسار، گويا غائله رقبات وقفي مدرسه ختم شده، و تقريبا از همان تاريخ تاکنون ريالي از درآمد موقوفـات عايد مدرسه نشده، و رقبات وقفـي به تصرّف يا تملّک اشخاص درآمـده است. اميـد است اداره اوقاف با استمـداد از قوّه قضائيـه بتوانـد اين رقبات را به وقفيت برگردانـد و پيداست که هر چه زمان بگذرد اين امـر مشکلتـر مي‏شود. از اينکـه حدود هفتاد سـال پيش در وقفنامه، مشخصـات رقبات وقفـي سياه شده و احيانا برخي از وقفنامه‏هاي مدرسه اتلاف شده معلوم مي‏شود که از همان زمان برخي درصدد بلعيـدن اين موقوفات بوده‏اند.

باري از سرنوشت مدرسه در شصت سال اخير همين‏قدر مي‏دانيم که با مراجعت مرحوم آيت‏اللّه‏ سيدحسين علوي، أعلي‏اللّه‏ مقامه في غرفات الجنان، از نجف اشرف در سال 1348هـ.ق مدرسه مجدّدا رونق گرفت و محفل درس و بحث شد و به دست اين مرد بزرگ، بدون استفاده از رقبات وقفي، به نحو شايسته‏اي اداره شد. آيت‏اللّه‏ علوي يکي از عالمان وارسته و مجهول‏القدر خوانسار بود که در تاريخ 21/ 4 /1368هـ.ش درست دو روز پيش از

اربعين امام خميني، طيّب‏اللّه‏ رمسه، در حدود نودسالگي زندگاني را بدرود گفت. آيت‏اللّه‏ علوي در سال 1278 شمسي به دنيا آمد و پس از تحصيل مقدمات علوم در خوانسار و اصفهان، رهسپار نجف اشرف شد و در محضر بزرگان آن حوزه با عظمت، از جمله حضرات آيات سيدابوالحسن اصفهاني، ميرزاي نائيني، ضياءالدين عراقي و اصطهباناتي، رضوان‏اللّه‏ عليهم، به تحصيل پرداخت و پس از چند سال تحصيل و وصول به مرتبه اجتهاد، همراه با اجازاتي از آن بزرگان، به ايران بازگشت و در زادگاه خود، خوانسار، رحل اقامت افکند و به تدريس علوم ديني و رتق و فتق امور مردم مشغول شد. وي با چهره‏اي گشاده، همه قشرهاي مردم را، از پير و جوان، روستايي و شهري، باسواد و بي‏سواد به حضور مي‏پذيرفت و هر يک را به فراخور حالشان ارشاد مي‏کرد. در خانه‏اش همواره به روي مراجعين باز بود، و هر کس به حضورش مي‏رسيد بي‏بهره برنمي‏گشت. محفل او مجلس قرآن و حديث و موعظه و ادب بود و کسي از آن خسته نمي‏شد. کمتر اتفاق مي‏افتاد که در جلسه‏اي، هر چند چند دقيقه‏اي، آيه‏اي يا حديثي يا شعري پندآميز نخواند. و از آنجا که خود عالم عامل بود سخنانش بر دل مي‏نشست. عاشق خدمت به مردم بود نه طالب نام و نان. بارها در مقام موعظه و نصيحت آياتي از قرآن را از او شنيدم که با چشمان اشکبار و حالتي حزن‏آميز قرائت مي‏کرد، ماننـد کريمـه «إنّا مِـنَ المُجرِميـنَ مُنتَقِمـونَ»، «ما يَلفَـظ مِن قَـولٍ إلاّ لَـدَيـهِ رقيـبُ عَتيـد»، «ألَـم يَعلَـم بِـأنَّ اللّه‏َ يَـري».

اين آيات و مانند آنها را فراوان با سوز دل قرائت مي‏کرد. خود را طلبکار مردم نمي‏دانست و در برابر خدماتش از کسي توقّعي نداشت. با توکّل، ساده‏زيست، پارسا و انقلابي بود. بارها در جلسات به ما مي‏فرمود: «امام خميني را دعا کنيد، تا اين مرد را داريد، غمي نداريد.» و «در نماز جمعه شرکت کنيد.» عمري را با زهد و پارسايي به سر آورد، از مال دنيا چيزي نيندوخت و با دستي خالي از مال دنيا و پرونده‏اي مشحون از حسنات از دنيا رفت. سرگذشت آيت‏اللّه‏ علوي، در مقدمه صلاة‏المسافر(تأليف ايشان، چاپ قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1415هـ.ق ) آمده است. از آنجا که مدرسه علوي رو به ويراني نهاده بود، ايشان در سال 1353هـ.ش/1394هـ.ق به تعمير و توسعه آن همّت گماشتند و آن را به مدرسه‏اي مرتّب و معمور تبديل کردند. در روزنامه اطلاعات مورّخ 20 /3/ 1353 گزارشي از بازسازي مدرسه درج شده است. اين مدرسه به برکت سکونت اتقيا و صلحا در آن، همچون ميرزاي قمي صاحب قوانين و آيت‏اللّه‏ گلپايگاني، رضوان‏اللّه‏ عليهما، بسيار با معنويت و پربرکت و توفيق‏افزاست. پس از درگذشت آيت‏اللّه‏ علوي تاکنون نيز مدرسه به شکل مطلوبي به همّت فرزند برومند ايشان اداره مي‏شود.

اينک توجه شما را به وقفنامه مدرسه و موقوفات آن جلب مي‏کنم. اين وقفنامه در سال 1106هـ.ق نوشته شده و تا سال 1308هـ.ش اصل آن موجود بوده است، ولي آنچه مورد استفاده اين‏جانب بود، سواد آن است که در سال 1308هـ.ش نوشته شده است. مواضع نقطه‏چين در نسخه اصل سياه شده و در سواد آن به جايش نقطه‏چين شده است.


وقفنامه مدرسه و رقبات وقفي آن


بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم
امّا بعد، بر سالکان مسالک... که در اين ايّام خجسته انجام، داعيان دولت قاهره، و طالبان علوم دينيه که در قصبه طيّبه خوانسار ـ که نمونه‏اي است از جنّات تجري من تحتها الأنهار ـ مسکن و محلّي که در آن مجتمعتا به تحصيل علوم خيرالأنام، و دعاگوئي دوام دولت ابد توأم اشتغال نمايند؛ نداشتند، در اين اوقات التماس نمودند به اقلّ خلق‏اللّه‏ حاجي ميرزا محمد خلف صدق مرحمت و مغفرت و رضوان‏مآب سلطان محمد خوانساري، من جمله کمترين بندگان نوّاب مستطاب، معلّي القاب، خورشيد احتجاب، فلک جناب، خديجة‏الوزراء، بلقيس‏الزمان، ناموس‏العالمين، عصمت الدنيا والدين، به توفيق ربّاني، و به توجه دولت و ميمنت نوّاب علياجناب، و تحصيل دعاي خير از جهت روح کثيرالفتوح طوبي‏آشيان، خلدمکان؛ و از جهت از ياد عمر و دولت فرشته احترام بناي مدرسه و حمّامي در آن بلد به اتمام رسانيد تا عباداللّه‏ ـ که وديعه حضرت واهب‏العطاءاند ـ در آن مرفّه‏الحال و فارغ‏البال به دعاگوئي اشتغال نمايند، و ثواب آن را به روزگار فرخنده آثار عايد گردانند. و بنا بر حديث حضرت خيرالبرية که «الدنيا مزرعة الآخرة»، و به تفقّد فراغ بال علماء و أجلاّء اثناعشريه، کثّرهم اللّه‏ بين البريّة

اين بناي متين را وقف ايشان نموده، و به صدق نيّت و صفاء طويّت، همگي و تمامي مزرعه مدعوّه به «گل بيدهند» مشتمله بر باغ معنّب البعض و اشجار صنوبر...............

و توليت آن را به نفس نفيس خود مفوّض گردانيد، و بعد از انقضاء زمان حيات مستعار به ولد اکبر ارشد ارجمنـد خود محمد مقيـم بطنا بعد بطن من الذکور؛ و نظارت و تصدّي آن را به فرزند اعزّ اکرم خود محمدرحيم عقبا بعد عقب من الذکران، فإن انقرضوا إلي الذکور من الاناث؛ و هر گاه، العياذباللّه‏، از ناظر و متولّي اولاد ذکور ذکور يا اولاد ذکور از اناث باقي نماند عالمي از علماء اماميه که ساکن القصبة يا ساکن دارالسلطنه اصفهان که متّصف به صفت فضل و صلاح باشد متولّـي و ناظر از جهت موقوفات مذکور تعيين نمايد.

و تدريس و نظم و نسق مدرسه را به فضيلت و کمالات دستگاه، افادت و افاضت‏پناه، حقائق و معارف‏آگاه، جامع‏المعقول والمنقول، حاوي الفروع و الاصول، علاّمي فهّامي، مولانا حاجي محمد الخوانساري مفوّض گردانيده؛ و بعد از اجابت داعي «کلّ نفس ذائقة الموت» به اولاد ذکور او بطنا بعد بطنٍ بشرط الأهلية، و اگر اولاد مدرّس قابليت و اهليت نداشته باشند، متولّي و ناظر عالمي که متّصف به فضل و صلاح باشد از جهت تدريس تعيين نمايند، مشروط به آنکه متولّي و ناظر در مرتبه، سعي وافي در تعمير و توفير مداخل به تقديم رسانيده، آنچه از محصولات به عمل آيد:

اوّلاً اخراجات موقوفات و تعمير ضروري، و وضع و اخراج آنچه محتاج‏إليه رواج و رونق مدرسه مذکوره بُـوَد؛ از قبيـل اجـرت خدمه و روشنايـي و سايـر مصارفـي که به حسب عرف بلد ضرور و در کار باشـد نماينـد.

و آنچه باقي ماند عُشري از متولّي، و عُشري از ناظر و متصدي، و عُشري از مدرّس، و تتمّه را مدرّس بين الطلبة الأجلّة، علي تفاوت مراتبهم، قسمت نمايد، به شرط آنکه شب و روز به مطالعه و مباحثه و ضروريات علوم نبويه اشتغال نمايند بي‏موانع شرعي، مگر در هفته يک شب و دو شب که مختارند.

و در هر شب و روز شش نفر از ايشان هر يک، يک جزو کلام مجيد تلاوت نمايد، و ثواب آن را به روح مقدّس طوبي‏آشيان، فردوس‏مکان، قربت نمايند، و شش نفر ديگر از طلبه کرام هر يک، يک جزو کلام‏اللّه‏ را تلاوت نموده، ثواب آن را به روزگار خير مآل‏نوّاب، علياجناب، غنيّ‏الأَلقاب هديه فرستند. و تتمّه از طلبه علم هر يک، يک جزو قرآن تلاوت، و ثواب آن را به واقف و باني مدرسه، حفظه‏اللّه‏، هبه نمايند.

و شرط ديگر آنکه مباشرين موقوفات ممالک در آن تصرّف و دخل ننمايند.

«فَمَن بدّلَه بَعدَ ماسَمِعَهُ فَإنَّما إثمُهُ عَلَي الّذينَ يُبَدِّلُونَه وَاللّه‏ُ سَميعُ عَليمُ»وقفا صحيحا شرعيا و شرطا صريحا مليّا.

و کان ذلک في شهر رجب‏المرجّب من شهور سنة ستّة و مائة بعد الألف من الهجرة النبوية المصطفوية.

به موجبي که مسطور گرديده من أوّله إلي آخره قابل و متصرّف شدم، و صيغه شرعيه به موجبي که نوشته شده، خواندم و به تصرف موقوف‏عليهم دادم.

اقلّ عباداللّه‏ بنده کمترين درگاه آستان خلافت‏نشان حاجي سيدمحمّد.

مهر: «پيرو دين، ميرزامحمد»

مهر:

«عبده محمد أفوّض أمري إلي‏اللّه‏ اِنّ اللّه‏ بصير بالعباد».


گواهان وقف


بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم
اعتـرف الواقف، دام تأييـده و توفيقـه، بما فيـه لديّ، حرّرها العبد الأقلّ محمدتقي الشيرازي

محل مهر

أنا من الشاهدين علي ذلک، حرّرها العبد إبراهيم.

جناب حضرت ستوده‏اطوار، تأييدآثار، واقف مؤمي‏إليه، اعتراف به جميع جهات مزبور متن نمود، العبد الأقلّ محمد مسيح. محل مهر.

جناب ستوده و مرضيه اطوار، توفيق آثار، واقف به شرح مسطور متن در حضور کمترين بندگان آستان خلافت نشان اقرار و اعتراف نمودند. مهر مسيح.

بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم
جناب عالي حضرت واقف مشارإليه اقرار و اعتراف به جميع جهات مزبوره متن نمودند. حرّرها العبد الذليل، مهر: «و اُفوّض أمري إلي اللّه‏، عبده محمّد المسعود»

بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم
قد وقع و صدر الاعتراف الصريح السمعي والإقرار من الواقف... الخيرات والمبرّات بشراشره... و کتب داعيا لدوام الدولة.

)مهر: «يا اللّه‏ المحمود في کلّ قوله» ).

[شهادت به مطابقت سواد با اصل:]

سواد مطابق با اصل است. و آن اصل نزد اين اقل‏الطلبة و خادم‏الشريعة است. ميرزا عبدالجواد موسوي مهر ميرزا عبدالجواد: «عبدالجواد الموسوي»

اين سواد با اصل وقفنامه که در نزد آقاي آقا ميرزا عبدالجواد است مطابقت شد، صحيح است، 8 /12 /8 [130]، غلامرضا معارفي.

مهر: «اداره معارف و اوقاف ثلاث»

«گلپايگان»


وقفنامه کافي خطي کتابخانه مدرسه علوي خوانسار


بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم
الحمدللّه‏ الواقف علي السرائر، والمطّلع علي الضمائر، والصلاة علـي أشرف خلقه محمـد و آله الأکابـر.

نقش مهر هم «هوشياري» است.

و بعد، وقف مخلّد و حبس مؤبّد نمود جناب عاليحضرت، متعالي‏منزلت، ستوده‏خصلت، حميده‏طويّت، ملکي‏طينت، مستغني‏الألقابي [کذا]، مقرّب ريش‏سفيد حرم محترم اصفهان، صانه اللّه‏ عن طوارق الحدثان، وصيّ شرعي مرحمت و غفران‏پناه، آقا حسنعلي اين کتاب جلد ثاني فروع کليني را از مال مرحوم مغفور مشارإليه، بر کافّه علماء اماميه و فقهاء اثناعشريه [و] طلبه مدرسه واقعه در قصبه خوانسار، که جناب عالي‏حضرت، متعالي‏منزلت، توفيق‏آثاري، حاجي الحرمين الشريفين، حاجي ميرزا محمّدا(16 ) ساخته‏اند که مطالعه و بهره‏مند گردند.

و ثواب آن را اوّلاً به روح مقدّس مطهّر حضرات عرش‏درجات سدره‏مرتبات، هديه نمايند و ثانيا به روزگار فرخنده‏آثار واقف موفّق، أدام‏اللّه‏ دولته و عمره، واصل گردانند.

و توليت قبض و بسـط آن را مفوّض نمود به جنـاب...)17 ) و بعد از آن به ارشـد اولاد ذکـور مشارإليه که متولّـي مدرسه مذکوره باشنـد نسـلاً بعد نسل، مشروط به آنکه در معرض بيـع و هبه و صلح در نياورند.

تغييردهنده به لعنت خدا و أئمه هدي گرفتار گردد، و صيغه شرعيه وقف خوانده شد «فَمَن بدّلَه بَعدَ ما سَمِعَهُ فَإنَّما إثمُهُ عَلَي الذّينَ يُبَدِّلُونَه»

تحريرا في رجب‏المرجّب 1113

مهر «لا إله إلاّ اللّه‏ الملک الحقّ المبين»

«هوشياري»)18 ).


پي نوشتها:


1-تاريخچه اوقاف اصفهان، ص259؛ مريم بيگم مدرسه‏اي هم در اصفهان ساخته که در خيابان نشاط کنوني اصفهان بوده است، و اکنون به جاي آن دبستاني ساخته‏اند

2-اين وقفنامه در پايان همين نوشته خواهد آمد. اين نسخه کافي مکتوب به سال 1078هـ.ق، بسيار نفيس، خوش خط، مصحَّح، داراي حواشي توضيحي سودمند، با علامت بلاغ و از اول کتاب الجهاد تا آخر روضه کافي است، و به نظر مي‏رسد از روي نسخه پدر شيخ بهائي که با شهيد ثاني، رضوان‏اللّه‏ عليهما، مقابله کرده بوده، نوشته شده است. مشخصات نسخه شناسي اين نسخه در مقاله «فهرست نسخه‏هاي خطي کتابخانه مدرسه علوي خوانسار»(آينه پژوهش، شماره 22، ص100 ) آمده است،

3- همين‏قدر مي‏دانيم که نسخه اصل در سال 1308هـ.ش نزد ميرزا عبدالجواد موسوي بوده است. چنان که از اسناد آينده روشن مي‏شود

4-سرگذشت اين عالم جليل‏القدر و کم‏مانند در کتاب مناهج‏المعارف(صفحه سيصد و شش تا سيصد و نوزده، مقدّمه

5-گلستان کوه خوانسار، در فصل بهار منظره‏اي زيبا و ديدني دارد و در چند کيلومتري خوانسار در کنار جاده خوانسار به اصفهان واقع شده و محصول گز آن معروف، و داراي زمينهاي مزروعي است

6- آيت‏اللّه‏ سيدمصطفي صفائي خوانساري، طاب ثراه، از شاگردان معروف مؤسّس حوزه قم مرحوم آيت‏اللّه‏ حائري، و از اطرافيان و مشاوران مرحوم آيت‏اللّه‏ بروجردي و مورد احترام بزرگان بودند. ايشان در سال 1413هـ.ق بدرود حيات گفت و در مسجد بالا سر حرم مطهّر حضرت معصومه، سلام‏اللّه‏ عليها، همان‏جا که سالهاي طولاني صبحها اقامه جماعت مي‏کرد به خاک سپرده شد. سرگذشت ايشان در مجله پيام حوزه(ش2، ص76ـ 80 ) و مقدمه کتاب فهرست هزار و پانصد نسخه خطي آمده است. مصحّح ) آمده است

7-سرگذشت ثقة‏الاسلام شهيد در کتاب خاطرات من يا روشن شدن تاريخ صد ساله تأليف اعظام الوزارة(ص463ـ 471 ) و مناهج‏المعارف(ص دويست و يازده تا دويست و چهارده، مقدّمه مصحّح ) آمده است،

8-سابقا شهرهاي خمين، گلپايگان و خوانسار به ولايات ثلاث معروف بوده، و ظاهرا هر سه، يک «اداره معارف و اوقاف» داشته است

9-بيدهند روستايي است سرسبز در نزديکي خوانسار، کنار جاده خوانسار به گلپايگان

10-دوسيه= پرونده

11-«انتريگ: وقايع و حوادث مختلفي که به وسيله آنها مطلب اصلي پرورانده شود... و بيننده را جلب کند و احساسات و عواطف را در او بيدار و تحريک نمايد»(فرهنگ معين، ذيل همين واژه )

12-تيدجان روستايي است در چند کيلومتري خوانسار، در کنار جاده خوانسار به گلپايگان

13-مرحوم آقا سيد ابوالقاسم دهکردي، عليه‏الرحمة. دهکرد همان شهرکرد امروزي است

14-مرحوم آخوند ملاعبدالکريم گزي، عليه‏الرحمة، براي اطلاع از سرگذشت اين بزرگان رک: تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان در دو قرن اخير

15-عنوان وزير معارف و اوقاف در نامه نيست و طبق رسم قديم به نوشتن نام وي در پشت پاکت اکتفا شده، و پاکت‏نامه هم در دست نيست، ولي به قرائني نامه به ايشان نوشته شده است

16-محمدا = محمدآقا

17-در اصل به عمد سياه شده است

18-بالاي وقف‏نامه نوشته شده: «الخاقاني آقاهوشيار، سلّمه‏اللّه‏»


منبع:ميراث جاويدان

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 16:21  توسط حسین صدیقیان | 

محمود محقق خوشنویس خوانساری است که بارها وصفش را از افواه رجال خوانساری شنیده و آثار خوشنویسی، نقاشی و هنرهای زیبایش بر در و دیوار مغازه ها و خانه های آن مرز و بوم دیده شده است. وی در سال 1275ه.ش متولد شده است؛ نامش محمود و لیکن امروز به میرزا محمود محقق معروف و به لقب خوشنویس و نقاش خوانساری مشهور می باشد. پدرش شیخ میرزا احمد محقق واعظ و خطیب معروف خوانسار بوده است که بیش از 85 سال عمر کرد و اکنون در خوانسار مدفون است. شیخ میرزا احمد محقق خوانساری تحصیلات خود را در نجف اشرف و قم به پایان رسانید و مدتی هم به عنوان مستمع آزاد در حوزه علمیه آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حاضر می شده است. جد وی مرحوم ملاقاسم از مجتهدان و فقیهان خوانسار بود و در جامعه روحانیون مقام و منصب داشت. مادرش خورشید بانو خوانساری از زنان متقی و عابد و مردم دوست به شمار می رفت که همواره مورد احترام جامعه زنان خوانساری بود.

میرزا محمود محقق خوانساری ابتدا در مکتب خانه های قدیم در شهر خوانسار به تحصیل پرداخت و مقدمات عربی و فارسی را فرا گرفت و سپس پیش پدرش فقه و اصول و نحو و علم سیاق را تحصیل کرد. ایشان عربی را نزد ملامحمد علی قاضی تکمیل نمود. او سه فن خوشنویسی، خطاطی و نقاشی را پس از اینکه    استعدادش نمودار گردید، فرا رگفت. برای خوشنویسی و خطاطی به سه معلم خوشنویس خوانساری مدیون است که همواره نام آنها را به نیکی و بزرگداشت می برد:

1-    حاج شیخ محمد باقر رفیعی که ثلث و رقاع و نستعلیق را از وی فرا گفت.

2-    حاج صدرالمشایخ صدری که نستعلیق را از او فرا گرفت.

3-    میرزا فضل الله خان که نیز نستعلیق و شکسته و تحریر را از ایشان کسب کرد.

پس از اینکه در خوانسار از استادان خط و تذهیب بهره مند گردید، بر سر آن شد که به اصفهان رود. هنگامی که به اصفهان وارد گردید، خدمت عباس خان شیدا مؤسس انجمن ادبی اصفهان رسید و از وی کسب فیض نمود و در خط و تذهیب و خوشنویسی بهزه های فراوان گرفت. در اصفهان هم بسیار اقامت نکرد و رهسپار تهران گردید و یک راست به خدمت استاد بزرگوار و هنرمند نامدار آقای حسن زرین خط بار یافت. در اینجا بود که هنر حقیقی و واقعی میرزا محمود محقق خوشنویس خوانساری نمودار گردید و استاد زرین خط پس از تعلیم و یادگیری و کارآموزی او گواهی نامه زیبایی خط و تذهیب به وی داد و همین گواهی نامه زرین خط باعث شد که خوشنویس گمنام خوانساری مشهور گردد و چنان شود که امروز مرقعات و قطعات وی را همچون کاغذ زر می برند و ارزش می نهند.

محقق خوانساری پس از فراگیری و کسب گواهی نامه، نخست به خوانسار رفته و در آنجا دبیر خط و خوشنویسی بوده است و پس از فعالیت های بسیار و تربیت نونهالان و نوجوانان خوانساری بازنشسته شد. پس از بازنشستگی ابتدا راهی اصفهان و سپس تهران شد و در دفتر کمیته ملی المپیک مشغول به کار می شود و کارهای بسیاری در آنجا انجام می دهد من جمله دبیر خط در دبیرستان های تران، رئیس کارگزینی کمیته ملی المپیک و ...

(منبع: مقاله ای به همین نام از یوکابد عارفی در شماره 7 مجله پیام بهارستان سال 1389).

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 12:57  توسط حسین صدیقیان | 

مدرسه های ابتدایی چهار کلاسه ای که از آغاز در خوانسار تاسیس شده بدین ترتیب است :

مدرسه ابراهیمیه- یک سال بعد از تشکیل قوای امنیه (ژاندارمری ) وسیله مستشاران سوئدی به ریاست سرهنگ یالمارشن که در وصول مالیات و برقراری امنیت راهها و شهرها سهم عمده داشت . نایب سید ابراهیم خان به ریاست ژاندارمری خوانسار منصوب گردید و بر اثر حصول امنیت و حمایت ژاندارمری در سال 1330 هجری قمری(1291 شمسی ) مدرسه چهار کلاسه ای به نام مدرسه ابراهیمیه تاسیس شد ، مدیریت مدرسه به عهده ملا محمد علی قاضی( فرزند قاضی زین العابدین )و یکی از معلمان آن میرزا حسین واعظ زاده بود . واعظ زاده برای بر پا ماندن مدرسه و نظم و آموزش محصّلان معدود آن و تشویق اولیای اطفال به فرستادن فرزندان خود به مدارس کوشش فراوان می کرد.

اندکی پس از تاجگذاری احمد شاه قاجار و افتتاح دوره سوم قانونگذاری  مجلس شورای ملی در سال 1333 هجری قمری (1293 شمسی ) جنگ بین الملل اول در جهان آغاز شد و با اینکه مستوفی الممالک رئیس الوزاء در سال 1333 هجری قمری (1294 شمسی ) رسماً بی طرفی دولت ایران را اعلام نمود دامنه تجاوز طرفین به خاک ایران کشیده شد و بدین جهت قوای ژاندارمری خوانسار هم برای اجرای ماموریت های جنگی احضار گردیدند و بار دیگر مدرسه تعطیل شد.

مدرسه محمدیه – به مدیریت سید قمی که در خانه آقا میرزا عبدالعلی دایر شد و پس از مدت کوتاهی تعطیل گردید.

مدرسه نصیریه – که در سال 1298 هجري شمسی دایر شد .

مدرسه نصيريه يا مدرسه دولتي نمره يك خوانسار

در تاريخ 29 شوال 1336 هجري قمري مطابق با 16 مرداد 1297 شمسي كابينه دوم ميرزا حسن خان وثوق الدوله روی کار آمد  .

در كابينه وثوق الدوله ، ميرزا احمد خان بدر نصير الدوله ( پسر ميرزا عبدالوهاب خان آصف الدوله شيرازي ) به سمت وزير معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه تعيين شد و او  ميرزا علي سلطان العلماي ناييني را به رياست معارف و اوقاف ولايات ثلاث ( خمين – گلپايگان – خوانسار ) برگزيد .

شخص اخير الذكر در سال 1337 هجري قمري ( 1298 شمسي ) وارد خوانسار شد و مجدداً مدرسه چهار كلاسه دولتي را به نام « مدرسه مباركه دولتي نمره يك خوانسار » يا مدرسه نصيريه تأسيس كردو حسين واعظ زاده را به مديريت آن منصوب نمود و به وي اخطار داد كه خودش معلمين آن را برگزيند .

هزينه مدارس دولتي در آن زمان از عوارض معارف كه طبق تصويب نامه هيئت وزراء وصول مي شد ، تأمين مي گرديد .

 

( به نقل از کتاب از خوانسار تا اراک محمد علی واعظ زاده : «  باکمی تلخیص» )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 12:17  توسط حسین صدیقیان | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حسین صدیقیان

1- دانشجوی مقطع کارشناسی باستان شناسی,دانشگاه تهران در فاصله سالهای 1382 تا 1386
2- دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد باستان شناسی,دانشگاه تهران در فاصله سالهای 1386 تا 1389
3- دانشجوی مقطع دکتری باستان شناسی دوران اسلامی دانشگاه تهران از سال 1390.
پست الکترونیکی: Hossein.Sedighian@gmail.com

پیوندهای روزانه
نجفی زاده
منابع کارشناسی ارشد و دکتری باستان شناسی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1393
آذر 1392
آبان 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
دی 1391
آذر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
بهمن 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
آرشيو
آرشیو موضوعی
باستان شناسی
معماري
متون تاريخي
خوانساري ها
آداب و رسوم
هنر و صنايع دستي
عمومی
تاریخ
پیوندها
خبر نامه خوانسار
خطم خالی
گویش خوانساری
ميراث فرهنگي و گردشگري
عكس هاي تاريخي
سراي داناي توس
گزند زمان
ميراث ملي
همراه انديشه
دايره المعارف بزرگ اسلامي
گنجه و گنجينه باستانشناختي
دانش نامه جهان اسلام
گروه باستان شناسي دانشگاه تهران
خوانسار هم نسل هاي من
عسل فرزاد خوانسار
يك فنجان هواي تازه
تاریخ ایران پیش از اسلام
طرح نو
سفرنامه نویس
خلدستان طریقت
بطن متن
خوانسار شهر من خطه ای از بهشت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM