
تصویری از درب قدیمی و ارزشمند مسجد جامع خوانسار که به احتمال و با توجه به نوع خط و تزئینات به کار رفته در آن هم زمان با ساخت مسجد فعلی (در دوره ی صفویه) ایجاد شده در حال حاضر به دلیل کم توجهی مسئولان مربوطه رفته رفته در حال تخریب است.
روستاي كوچك رحمت آباد از توابع شهرستان خوانسار در استان اصفهان واقع شده است. اگرچه نام خوانسار و روستاهاي آن براي برخي ايرانيان آشنا نيست، اما براي بسياري از گردشگران خارجي و آنها كه گل لاله را قرن ها پيش از اين منطقه به هلند و اروپا برده، پرورش داده و جهاني كردند، نامي آشناست. شايد زيباتر از طبيعت بكر و گل هاي گونه گونش، تاريخ هزاران ساله اش باشد كه متاسفانه بخش وسيعي از آن يا در حال نابودي است يا در زير زمين مدفون است.
استان اصفهان به دليل واقع شدن در مركز ايران و به خاطر شرايط منحصر به فرد اقليمي اش، از ديرباز مهد تمدن هاي گوناگون بوده است كه برخي از نشانه هاي اولين تمدن هاي شهرنشين و حتي فراتر از آن، برخي نشانه هاي انسان هاي عصر حجر در جاي جاي اين استان نمود دارد كه اين سايت هاي كهن در بسياري از مراجع باستان شناسي دنيا بخش مهمي را به خود اختصاص داده است. از سنگ نگاره هاي آدميان ماقبل تاريخ و غارهاي انسان هاي نئوندرتال گرفته تا تپه هاي سيلك كاشان و محوطه هاي باستاني منطقه هاي فريدن، خوانسار، گلپايگان و... .
اينها همه آينه هايي است كه تمدن پيش از تاريخ ايران زمين را بازمي تاباند، اما اگر به اين مجموعه آثار گرانقدر پس از تاريخ و بخصوص مفاخر معماري دوران اسلامي را بيفزاييم، درمي يابيم بودجه اختصاص داده شده به ميراث كهن اين استان حتي كفاف مرمت گنبدهاي فيروزه اي عصر صفوي را هم نمي دهد چه رسد به اكتشاف، حفاظت يا مرمت ابنيه پيش از تاريخ آن!
يكي از اين مجموعه هاي كهن و البته فراموش شده، تپه هاي باستاني روستاي رحمت آباد است. اين روستاي سرسبز و زيبا كه البته به زعم روستاييان، زيبايي اكنونش كوچك ترين نشاني از شادابي و سرزندگي سال هاي گذشته را ندارد در 45 كيلومتري شهرستان خوانسار واقع شده و جمعيت كمتر از هزار نفري آن بيشتر به كشاورزي مشغولند.
آنچه زودتر از درختان تنومند گردو و تاكستان هاي سرسبزش چشم را مي ربايد، تپه هاي به هم متصل اين روستاست كه با حفره هاي غارمانند و ابنيه خشت و گلي و البته ويران روي آن ابهتي به وسعت تاريخ اين مرز و بوم را به رخ مي كشد.
شكل خاص تپه، متشكل از غارهاي دست ساز و بعد از آن ساختمان هاي خشتي كه در چند طبقه بالاي غارها از دامنه تا قله بنا شده اند، چشم هر رهگذر حتي مسافران خوانسار و گلپايگان را مي ربايد. حتي مردم عامي و باستان شناسي نخوانده هم در نگاه اول درمي يابند اينجا زماني مردمي متمدن زندگي مي كرده اند.
اين طور كه شواهد نشان مي دهد، اين تپه باستاني بخصوص غارهاي كنده شده در آن بسيار قدمت دارد، اما در كمال تعجب اسم آنها را در ميراث ثبت شده نمي يابيم و سواي آن، با بسياري از مورخان و باستان شناسان هم كه درباره اش حرف مي زنيم، حتي اسم اين منطقه را هم نشنيده اند. پس با اطمينان مي توان گفت اين تپه اسرار آميز بسيار گمنام است!
در گام اول پاي صحبت هاي مردم محلي و ريش سفيدان روستا مي نشينيم. آنها به تعداد غارهاي كنده شده در اين تپه برايمان افسانه تعريف مي كنند، اما آنچه ميان صحبت ها اشتراك دارد، بحثي است شگفت انگيز. اين كه غارهاي تپه را متعلق به آريايي ها مي دانند. حتي پاره اي از افراد، قدمت آن را تا 8 هزار سال قبل عقب مي برند كه البته در ادامه خواهيد ديد اين صحبت ها چندان سنديت ندارد.
سرانجام همراه چند تن از آگاهان محلي پاي بر تپه ها مي نهيم. بوضوح مي توان به تفاوت هاي تاريخي ميان ابنيه خشتي و غارهاي كنده شده پي برد. حتي سبك معماري بناهاي خشت و گلي هم بيانگر ساخت و ساز طي چند دوره مختلف تاريخي (احتمالادوره هاي اسلامي) است. از نكات جالب توجه، ساخته شدن اين بناها به صورت طبقه اي از دامنه تا قله است. در ضمن گاه و بيگاه حفره هاي چاه مانندي ميان بناهاي خشت و گلي سر برمي آورد كه به غارهاي دست ساز وصل مي شود.
بالاي قله كه مي رسيم، شواهد نشان مي دهد اينجا هم ابنيه وجود داشته كه طي زمان ويران شده و مصالحش به تاراج رفته اند. آنچه توجه گروه را به خود جلب مي كند پايه هاي سنگي دري است كه مادگي لولاي آن در زمين باقي است، اما در سنگي آن، چند متر آن طرف تر در شيب تپه سقوط كرده، گويي سنگيني بيش از حد اين در مانع تاراجش شده است.
سرانجام از يك ورودي غار مانند پاي در دل تپه مي گذاريم و پس از طي مسير راهرومانندي به تالاري تاريك مي رسيم كه محل تقاطع چند راهروي ديگر است. شگفت انگيز اين كه از ميانه تالار تونلي ديگر به پايين مي رود و آن پايين بنا به گفته افراد محلي، دو طبقه ديگر هم در دل زمين كنده شده است. هر كدام از راهروهاي منتهي به تالار به غارهاي ديگري مي رسد كه در هر كدام اتاق هايي مجزا وجود دارد. جالب اين كه تمام غارها كه در چند طبقه حفر شده اند به يكديگر راه دارند. در ضلعي ديگر از غار وارد اتاقكي مي شويم كه هنوز جاي تيشه يا ابزار سنگي كه با آن غارها را مي كنده اند بر ديوارها و سقف مانده و تاقچه هاي قديمي آن هم دست نخورده باقي مانده اند. اينجا هم جاي پاي قاچاقچيان آثار فرهنگ و تمدن اين سرزمين باقيست. آنها هميشه از مسوولان ميراث فرهنگي جلوترند و معمولاپيش از هر فصل كاوشي با گودال هاي قاچاقچيان روبه رو مي شويم كه بسيار جاي تاسف دارد! به گفته آگاهان محلي طي ساليان گذشته، هر چه بردني وجود داشت را به تاراج بردند و حالااين غارها و ابنيه هاي ويران مانده كه هر روز ويران تر از ديروز مي شوند.
متاسفانه در چند محل، سقف غارها فرو ريخته و حتي به بالاي سرمان كه نگاه مي كنيم شكاف هاي عميقي مي بينيم كه بيانگر فرو ريختن باقي سقف ها در زمان نزديك است!
درباره قدمت اين غارها و اين كه به چه تمدن و تاريخي تعلق دارند فعلانمي شود چيزي گفت و مسلما نگاه موشكافانه كارشناسان باستان شناس را مي طلبد، اما اين كه آن را به آريايي ها نسبت دهيم و صحبت از قدمت 8 هزار ساله آنها كنيم نيز چندان منطقي به نظر نمي رسد؛ زيرا آريايي ها حدود 8 هزار سال پيش در جنوب سيبري و اطراف درياچه آرال مي زيستند (البته بنابر نظريه اي) كه با مهاجرتي به طرف جنوب، بخشي به هند و افغانستان و بخشي نيز به طرف كوه هاي قفقاز حركت كرده اند كه قوم هاي ماد و پارس پس از گذر از كوه هاي سر به فلك كشيده، در اطراف درياچه اروميه سكني گزيده، بخشي از آنها هم به سمت اروپا حركت كردند. سپس و با افزايش جمعيت آنها يا تغييرات اقليمي بخش ديگري به سمت عرض هاي پايين تر حركت كردند كه تمام اين مهاجرت ها چند هزار سال طول كشيد و در پاره اي از نظريه ها مهاجرت آنها را به سمت ايران به 4 هزار سال پيش نسبت مي دهند. البته يكي از تازه ترين ديدگاه ها را جهانشاه درخشاني مطرح كرده است. او معتقد است خاستگاه نخست اين قوم، بستر كنوني خليج فارس بوده كه پس از سپري شدن دوران يخبندان و بالاآمدن سطح آب هاي درياي آزاد، آريايي ها بتدريج به فلات ايران و پهنه هاي ميان رودان تا فلسطين كوچ كرده اند و تمدن هاي آغازين آن ديارها را بنياد گذارده اند.
اگر اين نظريه را بپذيريم، متعلق بودن اين غارها به اقوام آريايي موجه تر به نظر مي رسد. زيرا پس از مهاجرت آنها به سمت مركز ايران و براي فرار از بالاآمدن آب ها، آب و هواي منطقه اي سردسيري مانند رحمت آباد خوانسار، آنقدر براي آنها سرد بوده كه مجبور به حفر تونل در كوه و تپه ها مي شوند. خروج تدريجي و زمانبر نيمكره شمالي از دوران يخبندان هم بر وخامت اوضاع افزود و آنها را بر غارنشيني مصرتر كرد، اما از طرفي مي توان اين گونه در نظر گرفت كه سرماي هوا تا قرن ها بعد هم در منطقه مذكور ادامه داشته، پس ممكن است غارها قرن ها پس از حضور آريايي ها كنده شده باشد.
از آنجا كه در روستاهاي نزديك رحمت آباد آثاري از دوران اشكاني يافت شده، بسيار محتمل به نظر مي رسد كه اين غارها متعلق به دوران اشكاني باشد تا آريايي ها. به هر صورت هر چه باشد اين تپه تاريخي بخشي از تاريخ اين مرز و بوم است و سير تكويني زندگي نياكان ما را، آن هم در چند طبقه زيرزميني و روزميني نشان مي دهد. آيا شايسته است اين گونه تاريخ سرزمينمان را ويران و متروك رها سازيم، حال آن كه كشورهاي همسايه ما در جستجوي تاريخي چندصد ساله، با قلم مو و فرچه كوه ها و بيابان هايشان را مي گردند تا شايد چند صفحه اي تاريخ براي كتاب هاي درسي فرزندانشان بيابند!
روزنامه جام جم شماره۲۷۰۰ مورخه ۱۱/۸/۸۸
(برگرفته از وبلاگ خبرنامه خوانسار)
هنوز چند صباحی از پدیدار گشتن سنگ قبر بیدهند نگذشته که خبر از رسمی شدن آن به عنوان یک امام زاده به گوش رسید. پس امام زاده ای جدید در خوانسار پا به عرصه ی وجود گذاشت تا شاید بتواند پاسخی به نیازهای مادی و معنوی مردم و برخی سازمان ها بدهد. این امام زاده ی بزرگوار آن قدر اهمیت یافته که قصد دارد با حضرت معصومه (س) برابری کرده و جایگاهی در خور و پر پول برای اعتبار دهنده گانش پیدا کند.
ولی مگر می شود یک سنگ قبر بی نام و نشان، بدون شجره نامه، بدون هیچ اشاره و ذکری در متون تاریخی این همه اهمیت یابد و نسبت خواهر امام رضا (ع) را برای خود دریافت نماید. واقعا بر چه اساسی مردم و برخی مسئولین چنین حرف های ناشایستی را می زنند و به آن دامن می زنند؟ به خاطر پول های باد آورده ای که این سنگ قبر با خود به همراه دارد این کارها صورت می گیرد؟
این سنگ قبر، همان طور که قبلا ذکر شده، بر اساس نظرات کارشناسی باستان شناسان میراث اصفهان و دوستان باستان شناسم مربوط به اواخر دوره ی ایلخانی – اوایل تیموری (بین 600 تا 700 سال پیش) است؛ در حالی که شخصی را که نسبت داده می شود از خواهران امام رضا (ع) می باشد باید در نیمه ی دوم قرن 2 و نیمه ی اول قرن 3 ه.ق زندگی می کرده است یعنی بین 1150 تا 1050 سال پیش. حال این همه اختلاف سالی که به وجود می آید چگونه پاسخ داده می شود؟ فقط بر این اساس که در گذشته ای نه چندان دور نیز مردم این منطقه آن را به نام خواهر امام رضا (ع) می شناختند؟ چرا باید به گفته هایی اهمیت داد که هیچ سندیتی ندارند؟ چرا ما باید در رابطه با برخی آثار تاریخی خود این گونه رفتار کنیم که کاه ها را کوه کرده و با برخی دیگر از آثار خود که کوه بوده اند کاهشان کنیم؟ این است میراث فرهنگی ما؟ این است پاسخ هزاران سال زندگی و تلاش گذشتگان ما؟
کمی به خود بیاندیشیم
به شناسنامه ی خود
به تاریخ خود
به هویت خود
به ریشه های این درخت تنومند
تیشه به ریشه های خود نزنیم
آگاهانه و نا آگاهانه
|
۱- قزقون(دیگ):
نوعی دیگ مسی جهت پخت غذا بوده که بعضاْ از جنس روی و یا آلومینیم نیز ساخته میشد. ۲- کشماله: این ظرف از نوع سفال گل (خاک سرخ) و دارای لعاب بوده که برای سائیدن کشک استفاده می شده. ۳- سینگی: این ظرف سفالی لعابدار برای تهیه خمیر مورد استفاده قرار می گرفته. از نظر جنس و شکل شبیه کشماله ، ولی از نظر اندازه کمی بزرگتر از آن بوده است. | ||
(برگرفته از وبلاگ خطم خالی)
تا گذشته ای نه چندان دور یهودیان بسیار در محلات خاصی از خوانسار مثل رئیسان و شهرک ساکن بوده و بخشی از ترکیب جمعیتی و مذهبی این شهر را به خود اختصاص داده بودند و به زندگی عادی در میان مردم دیگر مشغول بودند. برخی از این ها جزو پزشکان بسیار معروف و چیره دست زمانه ی خود در این منطقه و حتی مناطق اطراف بودند، پزشکانی مثل پیر موسی و دکتر ابراهیم که مورد ستایش تمامی مردم حتی تا حال حاضر بوده است.
یهودیان در مکانی خاص که در حال حاضر در محدوده ی پارک سرچشمه قرار گرفته و در بالای تپه های جانب جنوب غربی آن قبرستانی داشته با سنگ قبرهایی ارزشمند با نوشته های عبری. یکی از این سنگ قبرها مربوط به حکیم موسی یا همان پیر موسی بوده که در پایین آن و بعد از نوشته هایی به خط عبری ، شعر معروف شاعر بلند آوازه ی ایران سعدی شیرازی به خط زیبای نستعلیق نوشته شده با این مضمون که مرد نکو نام هرگز نمی میرد.
با مهاجرت یهودیان از خوانسار و رفتن به پایتخت و کشورهای دیگر بناهای آنها رو به نابودی رفته و جای آنها بناهای جدید ساخته شدند. متاسفانه به دلیل جهالت و کور دلی برخی مسولان شهرستان تنها یادگار آنها یعنی قبرستانشان که تا چند سال اخیر تقریبا سالم و دست نخورده باقی مانده بود از بین رفته و قبور بسیار ارزشمند آنها از جای اصلی خود به صورت کاملا مخرب برداشه شده و در حال حاضر در گوشه ای از امام زاده ی بابا پیر انداخته شده و حتی سنگ قبر پیر موسی از وسط شکسته و تخریب گشته است.
چرا باید این گونه ریشه ها، تاریخ و فرهنگ خود را نابود کنیم؟
بیایید به ایران بیاندیشیم
در 8/7/1388 ه.ش بر اثر خاک برداری جهت ساخت بنایی مسکونی در محله ی بیدهند آثاری از یک سنگ قبر سالم نمودار شد. متاسفانه به دلایلی نامعلوم که ناشی از بی سوادی (البته در زمینه ی میراث فرهنگی) برخی از مسئولین خوانسار بود این اثر تاریخی منحصر به فرد با بیل مکانیکی از زیر خاک در آورده و صدمات جبران ناپذیری را به آن وارد کرده اند. این کار در قانون جرم شناخته شده و می بایست فرد یا افرادی که به این اثر صدمه رسانده و بخش هایی از آن را شکسته اند محاکمه شوند. بخشی از این سنگ قبر که از بدنه ی اصلی آن جدا شده که می تواند در تاریخ گذاری دقیق آن کمک کند در حال حاضر توسط مسئولین غیر مربوط یکی از ادارات خوانسار نگه داری می شود که جای بسی تعجب است و این پرسش مطرح می شود که نقش مسئولین سازمان میراث فرهنگی خوانسار در این میان چیست؟
این اثر به محض شناسایی شدن توسط کارشناسان میراث استان اصفهان بررسی و تاریخ گذاری شد ولی متاسفانه هیچ کوششی جهت اطلاع رسانی به موقع و صحیح آن توسط مسئولین ذی ربط صورت نپذیرفت. قضیه ی پیدا شدن این سنگ قبر که می شد با یک اطلاع رسانی دقیق و به موقع شکل صیحح و سالمی به خود گیرد با عدم این کار در حال حاضر تبدیل به یک مساله ی بغرنج شده است. متاسفانه به دلیل حضور افرادی ناآگاه (هر چند محقق و اندیشمند) و مسولینی ناآگاه تر و اطلاع رسانی غلط و نادرست و با توجه به اقوال شفاهی موجود بین مردم منطقه این اثر بین اهالی به عنوان به عنوان یک امام زاده شناخته شده، امام زاد ای که معروف به دختران بکر، از خواهران امام رضا (ع) ، بوده است. دلیل آن هم وجود چنین امام زاده ای در این منطقه بوده که در کتب تاریخی خوانسار (که بر ما پوشیده بوده و مشخص نیست چه کتاب یا کتبی بوده) ذکر گردیده است. در حال حاضر بسیاری به دنبال پیدا کردن یک شجره نامه برای صاحب این قبر بوده (برای فردی که حتی نام آن روی قبر ذکر نگردیده) و بسیاری دیگر با انداختن پارچه ی سبز، گذاشتن کتاب مقدس قرآن، شستن سنگ ها با گلاب، شمع روشن کردن روی سنگ و اطراف آن، پول انداختن به داخل آن و حتی خوابیدن در طول شب در کنار آن و بسیاری کارهای دیگر سعی در جلوه دادن این اثر به عنوان یک امام زاده دارند. متاسفانه کار این افراد و مردم به جایی رسیده که حتی شابعاتی درست کرده اند مبنی بر آنکه هر شخصی به این امام زاده بی احترامی کرده یا شک کند چشم آن کور شده یا چپ می شود.
با توجه به موارد گفته شده تعدادی از باستان شناسان محترم به دعوت این جانب به خوانسار تشریف آورده و به همراه تعدادی از خبرنگاران محترم و فرهنگ دوست خوانسار از این اثر و بسیاری آثار تاریخی و باستانی شهرستان که مورد بی اعتنایی یا کم توجهی مسولان ذی ربط قرار گرفته را بازدید کردند. این اثر به گفته ی یکی از کارشناسان مربوط به قرن 8 ه.ق یا به گفته ی دیگر اواخر ایلخانی – اوایل تیموری (بین 600 تا 700 سال پیش) است. مشابه این اثر با همان نوشته ها ( آیه ی 18 آل عمران با خط کوفی مورق ) در حال حاضر در روستای رباط علیا از توابع شهرستان خمین قرار دارد که دارای تاریخ 751 ه.ق است. در این قبرستان چند قبر با همین مشخصات و قبور بسیار تاریخی دیگر نیز وجود دارد که به ثبت آثار ملی کشور رسیده است و بیشتر مربوط به ثروتمندان و افراد عادی آن روزگار بوده اند چیزی که شاید در همین قبر نویافته ی خوانسار نیز وجود داشته باشد. با توجه به گفته ی ایشان این قبر در ارتباط با یک قبرستان بوده و با کاوش علمی اطراف آن شاید قبور مشابه دیگر نیز از زیر خاک بیرون آیند که امید است مسولان ذی ربط گامی در جهت آن بردارند.
در مدتی که در استان مرکزی و شهرستان های آن بودم به چند بنای قدیمی در شهر اراک برخورد کردم که به گونه ای در ارتباط با خوانساری ها بودند که عبارتند از:
۱- حمام چهار فصل اراک: این بنا در زمان احمد شاه قاجار و توسط حاچ محمد ابراهیم خوانساری ساخته شده است. در حال حاضر از این بنا به عنوان موزه ی باستان شناسی استفاده می شود.
۲- بقعه نور الدین عراقی: این بنا نیز در دوره ی قاجاریه ساخته شده است که در بخشی از آن آرامگاهی مربوط به خاندان خوانساری وجود دارد.
لازم به ذکر است که یکی از روحانونی که در سال های گذشته امام جمعه این شهر بوده آیت الله خوانساری است. هم چنین کوچه ای در مرکز شهر اراک تحت عنوان کوچه خوانساری ها وجود دارد.
متاسفانه به دلیل مشکلات کاری فرصت آن که در این شهر دقیق تر بررسی کنم را نداشتم ولی حتما در آینده به پژوهشی دقیق و جامع در رابطه با خوانساری های اراک خواهم پرداخت.
در حال حاضر شیر سنگی هایی با نوشته ی عمل محمد خونساری یا بدون نام ایشان در روستاهای این منطقه وجود دارد که برای نمونه می توان به شیر سنگی های روستای بزنوید و محسنی با کتیبه هایی از ایشان اشاره کرد.
لازم به ذکر است در حال حاضر هم چنان برخی از فرزندان و نوادگان ایشان در شهر الیگودرز به کار سنگ قبر تراشی مشغول هستند.
سفال از بادوام ترین و فراوان ترین داده هایی است که در کاوش های باستان شناسی به دست می آید و یکی از مهم ترین ابزارهای تعیین قدمت یک محوطه باستانی است. قدیمی ترین سفال به دست آمده از ایران با قدمت ۸۵۰۰ پیش از میلاد٬ مربوط به لایه ۴ تپه گنج دره( حوالی کرمانشاه )می شود. این سفال ها کاملن دست ساز و پوک بودند و در کوره های سر باز پخته می شدند. با گذشت زمان تکنیک ساخت و تنوع سفال ها گسترده تر شده و در دوره اسلامی به ویژه در زمان حکومت سلجوقیان به اوج شکوفایی می سد.
در شهرستان خوانسار با وجود آن که خاک آن برای سفال گری و آجرپزی و حتی معماری(رک: ریگ بوم و تاثیر آن بر معماری) مناسب نیست٬ به دلیل احتیاج مردم و کشاورزان اطراف به ظروف و ادوات سفالین صنعت سفال گری از گذشته تا به امروز رواج داشته و حتی تا چند دهه پیش چند کارگاه کوزه گری بزرگ در آن وجود داشته است.
شن های آهکی به فراوانی در قسمت مهمی از خاک های خوانسار که در دامنه کوه ها است یافت می شود که پس از پختن و رطوبت دیدن از هم متلاشی می شوند٬ ولی چون خاک دامنه شرقی شهربا ریگ های شیستی که بر اثر حرارت ذوب شده و باعث استحکام سفال می شوند مخلوط شده٬ این صنعت در این شهرستان ایجاد گشته و رونق زیادی یافته است.
از لحاظ کاربردی بیشتر این ظروف جهت ذخیره مواد خوراکی٬ به ویژه مواد غیر خشک همانند ماست٬ شیر٬ رب گوجه٬ انواع ترشی جات و از این قبیل و مواد خشک همانند انواع حبوبات٬ استفاده می شده است. در این بین به میزان بسیار اندک ظروف پخت و پز نیز ساخته می شده است. ولی٬ به دلیل این که خاک خوانسار دارای درصد بسیار بالای شن و ماسه در خود است٬ ظروف سفالین منزلتی اصلن تولید نمی شدند.
هم چنین به دلیل این که بیشتر ظروف سفالین جهت نگهداری مواد غیر خشک استفاده می شده٬ جهت جلوگیری از نفوذ رطوبت به خارج ظرف٬ داخل آن ها را با لعابی غلیظ به رنگ های سبز تیره یا آبی می پوشاندند.
خوانسار یکی از شهرهای شمال غربی استان اصفهان است.دکتر هینریش بروگش سیاح آلمانی حدود 150 سال پیش درحصوص خوانسار می گوید : جلو ما جنگل پر درخت و انبوهی قرار داشت که کاملن شبیه به جنگل های آلمان بود مارا به یاد وطن می انداخت و واقعن تعجب آور بود که وسط صحراها و بیابان های خشک و کم آب ایران چگونه چنین جنگل های سرسبز و پردرختی نظیراروپا به وجود آمده است.
در پی یابی هایی در زمستان سال 84 ازکوه ها و تپه های این دیار، فقط طی پانزده دقیقه پیاده روی در صخره های نوک تیز رسوبی و ماسه های سیاه رنگ به نمونه هایی از انواع سنگ نگاره ها برخورد کردیم که شباهت های بی تردیدی با دیگر نقوش کشف شده در ایران داشتند. وجود نقوش بزکوهی درحال خیزش اولین پیام خوش آمد گویی برای ما بود. قریب به نود در صد نقوش بز کوهی و بامل نقش انسان کماندار و بدون کمان غیر ملبس ، نماد ها و یک نوع نماد شبیه به نوشتار، نقوش روباه و دیگر حیوانات وحشی به ابعاد 3 تا 12 سانتیمتر و عمق 1 تا3 میلیمتراست. بیشتر این نقوش در مسیر کوه ها و دره های بالا دست روستای قودجان به طرف ویست و دره و کوه پایه های فرامرز، چال ماسین ، چشمه علی نقی ، در بند ، اسل پهن و تا مرز شهرستان الیگودرز از استان لرستان ادامه پیدا می کند.این نقوش از نظر قدمت و تکرار دوره های گوناگون جالب هستند.(یک تخته سنگ ، پنج دوره ی شاید چندین هزارساله حکاکی را درخود جای داده است به طوری که حکاکی های اولیه به سختی قابل مشاهده هستند،(تصویر زیر) متاسفانه این محوطه ها هم ، چون دیگر محوطه های ایران به علت عوامل طبیعی به شدت درحال نابودی هستند. موارد باقی مانده و قابل مشاهده در محوطه ها فقط تقرببن یک دهم نقوش حکاکی شده می باشند که تا کنون دوام آورده اند.در این جا ما به یک سری نمادهای منحصر به فرد برخورد کردیم که بسیار دیدنی و جذاب بودند ، شباهت ظاهری آن ها شبیه به خطوط هندسی عیلامی است. حداقل قدمت آن ها با توجه به نمونه های مشابه در کفتر لوشهریار و بیرجند به هزاره پنجم ق.م می رسد.


برگرفته از وبلاگ تومگو خوسار
مسجد جامع در جنوب شرقی شهر خوانسار با سیصد و پنجاه سال قدمت قدیمی ترین مسجد شهر خوانسار با مساحتی حدود سه هزار متر مربع و گچ بری های بسیار نفیس به ویژه در محراب می باشد . این مسجد دارای موقوفات بسیار است . بنای آن را به شهر یار الملک آقا صانع نسبت می دهند و سال اتمام آن در سال 1147ه.ق می باشد . قبل از بنای مسجد جامع مسجدی به نام مسجد چهار راه در این محل وجود داشته و در فاصله کمی از آن در بخش جنوبی مسجد دیگری وجود داشته است به نام مسجد حاج رضا که از بین رفته است. تنها اثر به جای مانده از مسجد چهار راه یک عدد دحًل بزرگ قرآن کریم که بر روی آن جمله وقف مسجد الچهارراه حک شده است و نیز درب شمالی مسجد جامع فعلی می باشد . هم چنین نمونه ای از کاشی های مسجد جامع قبلی (مسجد چهار راه ) شهر در کتاب مکه مکرمه و مدینه منوره به ابعاد 45 در 60 سانتیمتر مربوط به قرن 14 میلادی آورده شده است . درب شمالی مسجد دارای ارزش تاریخی است و دارای منبت های بسیار نفیس است . حوض این مسجد نیز دارای سنگ های قطوری می باشد و آب آن از قناتی به نام قنات گنگ در چند کیلومتری جنوب مسجد تامین می گشته و از جمله موقوفات مسجد می باشد.
بیش از یکصد سال پیش زمین این عمارت توسط مهدی قلی خان از شخصی خسرو نام خریداری شد. در آن موقع قحطی شدیدی در قودجان بود و مهدی قلی خان پس از بنای عمارت به مدت شش ماه دو نانوایی را بنا کرد و در هر ۲۴ ساعت به هر نفر یک نان می داد تا مردم از گرسنگی نمیرند.
در ورودی این بنا از چوب گردو و به صورت یک لته با طرح های پرنده و گل وگیاه در اطراف آن است و وزن بسیاری دارد. نمای خارجی بنا و سقف ایوان با چوب های نقاشی شده پوشیده شده است. در اندرونی عمارت یک حوض پنج ضلعی تقریبا مستطیل شکل دیده می شود. در این بنا سه عمارت وجود دارد که در طبقه اول هر کدام از این ها شش اتاق بزرگ و در طبقه دوم سه اتاق قرار دارد. بنا دارای در و پنجره های چوبی و قوسی شکل با شیشه های رنگی٬ گچ بری های نفیس در سقف٬ بخاری و آینه های دیواری است. داخل حیاط انواع مختلف درختان از قبیل: چنار٬ به٬ آلبالو٬ سیب و... بوده که امروزه تنها یک درخت چنار خشک از آن باقی مانده است. بعد از مرگ مهدی قلی خان عمارت و زمین های آن به ورثه او رسید. ( در حال حاضر تنها دختر وی در قید حیات است که در تهران اقامت دارد)
تا چند سال پیش کشاورزان روستا در زمین های اجاره ای خان کار می کردند. بعد از انقلاب دو برادر به نام های علی و تقی هوشنگی این بنا را خریداری کرده و تا ۱۳ سال پیش به افراد مختلف اجاره می دادند. این بنا در اسفند ۱۳۸۴ و با شماره ۱۵۱۵۸ به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسید.
"دیه تیرگان که امروز تیدجان یا به لهجه محلی تیجون نامیده می شود در دامنه کوه تیر واقع شده و قبل از اسلام یکی از مراکز دین زردشت بوده و آتشکده تیر در قله کوه تیر و معبدی به نام هیکل وجود داشته که آثار آن هنوز باقی است."
(دورنمای خوانسار٬فضل الله زهرایی)
کتاب آقای زهرایی تنها منبعی که در رابطه با وجود آتشکده یا به گفته صحیح تر معبد تیر در این شهرستان صحبت کرده است.در رابطه با مطلبی که بیان نموده اند ذکر چند نکته لازم است :
۱- تیر یا تیشتر(الهه باران) یکی از خدایان ایران باستان بوده که به دین زردشتی نیز وارد شده و یکی از بخش های کتب یشت ها به آن اختصاص دارد.(در پست بعدی به طور کامل به این امر پرداخته می شود)
۲- تاکنون در ایران بنایی که متعلق به این الهه باشد به دست نیامده است.
۳- در دین زردشتی هیچ گاه آب در کنار آتش قرار نمی گیرد پس نمی توان از کلمه آتشگاه برای الهه تیر استفاده کرد تنها می توان گفت معبد الهه تیر.
۴- هنوز هچ نظری در رابطه با وجود آتشکده هیکل و معبد تیر نمی توان داد٬ ولی با توجه به این که نام قدیم تیدجان به احتمال تیرگان بوده و نیز کوهی به نام تیر در این منطقه وجود داشته یا دارد٬ پس شاید بتوان تا حدودی با اطمینان بیشتر گفت معبدی به نام تیر در این منطقه وجود داشته است.
وجود چنین معبدی در ایران از اهمیت بسیار بالایی(در داخل و خارج کشور)برخوردار است٬ پس از تمامی همشهری های عزیز خود تقاضا دارم هرگونه اطلاعاتی که در مورد وجود چنین کوهی در تیدجان دارند را به اطلاع من یا مسئولان مربوطه برسانند.
"قدیمی ترین مدرکی که از سابقه ی تاریخی خوانسار در دست است تاریخ مهاجرت دسته ای از اقوام یهود به خوانسار و سرگذشت آن ها ست که به زمان سلطنت کوروش کبیر می رسد و مدارک و گزارش های مربوط در همدان محفوظ مانده است."(دورنمای خوانسار٫ زهرایی)(همین مطلب در کتاب آقای میر محمدی نیز انعکاس یافته است.)
آقای زهرایی از منبعی صحبت می کند که هیچ اثری از آن در دست نیست. از مهاجرت دسته ای از یهودیان حرف می زند که هیچ سند تاریخی آن را به اثبات نمی رساند. به نظر می رسد ایشان نیز همانند بسیاری دیگرُ٫ در آن برهه ی زمانی که باستان گرایی به ویژه دوره ی هخامنشیان بیداد می کرد٫ سعی در تدوین تاریخی هر چند بی پایه برای این شهر بنماید. با این وجود هنوز جای تقدیر از ایشان است که همانند برخی تاریخ این شهر را به زمان حکومت های اسطوره ای پیشدادیان یا کیانیان نرسانده است.
در رابطه با ورود یهودیان به خوانسار به نظر می رسد همان سخن خودشان که در جایی از کتاب بیان می کنند "در سال ۷۲۲ه.ق که تیمور لنگ به اصفهان حمله ور شد چند خانواده کلیمی از اصفهان و کاشان به خوانسار مهاجرت نمودند." صحیح باشد تا مهاجرت آن ها در زمان هخامنشیان.
قدمت خوانسار با توجه به آثار موجود:
۱- شهرستان خوانسار:قدیمی ترین آثار موجود مربوط به اواسط یا شاید اواخر دوره ی اشکانی است که در ویست به دست آمده است. سفال های به دست آمده از این محوطه از نوع جلینگی است و با توجه به مطالعات و گفته های آقای ارنی هرینگ در کتاب سفال اشکانی این نمونه سفال از انواع رایج در غرب ایران بوده که از اواسط دوره ی اشکانیان به بعد به دست آمده و شاید تا اوایل دوران ساسانی نیز تولید آن ادامه داشته است.
بعد از تپه ویست قدیمی ترین آثار ٫ با توجه به گفته های شفاهی٫ مربوط به دوره ی ساسانی است که در تیدجان قرار دارد. با توجه به نوشته آقای زهرایی٫ در دامنه کوه تیر آتشکده یا معبدی به همین نام در آن جا بوده که تا زمان ایشان هنوز آثاری از آن پا بر جا بوده است و با توجه به همین نام بوده که اسم روستای تیدجان در آغاز تیرگان بوده است. هم چنین ایشان از سنگ قبری در قودجان سخن به میان می آورند که دارای نوشته های پهلوی بوده است.
۲- شهر خوانسار:تاکنون در این شهر هیچ آثار مادی که مربوط به دوران قبل از اسلام باشد به دست نیامده است. قدمت این شهر بر اساس وجود دو امام زاده سید صالح و شاهزاده احمد شاید به قرون ۴-۵ ه.ق باز گردد. ولی از قرون ۶-۷ ه.ق است که آثار و شواهد بسیار از این شهر به دست آمده٫ که قبلن بیان شده است. در متون تاریخی نیز به هیچ وجه(بر اساس بررسی هایی که تاکنون صورت گرفته) قبل از این تاریخ اسمی از خوانسار برده نشده به جز در یک مورد که گفته می شود در قرن اول ه.ق حسن بن خانسار جربادقانی روایتی را از امام علی(ع) نقل کرده که در کتاب محاسن اصفهان ذکر شده است.
پس با توجه به موارد ذکر شده و با توجه به مدارک موجود باید گفت:
۱- قدمت شهرستان خوانسار به دوره اشکانیان می رسد.
۲- قدمت شهر خوانسار به دوران اسلامی باز می گردد.
۱-تپه ویست:قدمت این تپه بر اساس سفال های به دست آمده از آن به دوره اشکانیان می رسد.
سفال هایی که از این محوطه به دست آمده از نوع جلینگی است که از اواسط دوره اشکانیان به بعد در غرب ایران رایج می گردد.
۲-آتشکده هیکل:هنوز هیچ آثاری از این بنا به دست نیامده است و تنها بر اساس روایات شفاهی از وجود آن خبرداریم.در صورت وجود٬این بنا به احتمال مربوط به دوره ساسانی بوده که شاید تا اوایل اسلام پا بر جا بوده است.
۳-پل ساسون:بیشتر این پل فرو ریخته و تنها بخش کمی از آن باقی مانده است.این پل در دوره صفویه ساخته شده است.
۴-سنگ قبر های دختران پیر بکران قودجان:بر اساس نوع کتیبه های های کوفی به کار رفته در آن ها٬ به احتمال مربوط به قرن های ۴-۵ ه.ق هستند.البته هنوز این سنگ قبر ها بررسی دقیقی نشده اند.
۵-قلعه رحمت آباد:بنای این قلعه هنوز مطالعه نشده ولی بر اساس آن چه در متون آمده به احتمال مربوط به دوره صفوی است.
۶-محوطه باغ کل:بر اساس سفال های به دست آمده از آن مربوط به دوره ایلخانی است.
۷-بناهای صفوی شهر خوانسار:مسجد جامع-مدرسه مریم بیگم-مقبره بابا پیر-مقبره بابا ترک
بر اساس تمامی موارد ذکر شده قدمت این شهرستان٬ بر خلاف گفته های آقای میر محمدی که قدمت خوانسار را تا دوره هخامنشیان به عقب برده است٬بیشتر از ۲۰۰۰سال(دوره اشکانی) نیست.(در آینده به طور کامل به این موضوع می پردازم)
خوانسار به دلیل کوهستانی بودن دارای خاکی با ماسه فراوان است که به اصطلاح ریگ بوم گفته می شود. این امر باعث می شود هنگام درست کردن خشت٬اگر ابعاد آن کمی بزرگ باشد٬خشت استحکام لازم را نداشته باشد وپس از مدتی متلاشی شود٬زیرا ماسه فراوان مانع چسبندگی خوب ذرات خاک به هم دیگر می شود.
بنا به دلیل ذکر شده تمامی خشت ها یا آجرهایی که در معماری بناهای خوانسار در گذشته به کار می رفت ابعاد کوچکتری نسبت به اندازه های رایج آن در سایر مناطق داشته باشد.
ریگ بوم بودن خاک تاثیر بسیار مهم دیگری در نوع پوش بناها می گذارد. با این توضیح که به دلیل این که خشت هایی که به ابعاد کوچکی درست می شدند استحکام زیادی نداشتند٬ساخت بناهای گنبد دار به ویژه مسجد٬یا امکان نداشته یا در صورت انجام این کار بنا عمر چندانی نداشته و بعد از مدتی تخریب می شد.بنا به این دلیل تمامی مساجد ساخته شده دارای پوشش مسطح و ستون دار هستند.در خوانسار هنوز تعدادی از این نوع مساجد ستون دار با سقف مسطح تیر چوبی وجود دارد٬مثل مسجد جامع خوانسار.
در کتاب های تاریخی هم ذکری از این بنا نشده است.با ابن وجود در کتاب آقای ماکسیم سیرو که به نام راه های باستانی اصفهان است٬ اشاراتی به ابن بنا در منطقه تیدجان شده که در اینجا ذکر می شود:
"در وسط گردنه در سمت جاده جدید یک پناهگاه سنگی خشک دیده می شود که بنا به گفته ساکنان محل جای یک آتشگاه را نشان می دهد.در یک خط الراس سنگی دیگر (چند دقیقه بالا رفتن دارد)به طوری که مشهود است کارهایی انجام شده معذلک چیزی باقی نمانده تا به طور قطع وجود یک پرستشگاه زردشتی را ثابت کند.روایات شفاهی٬دسترس بودن محل که از روستا و جلگه مجاور به خوبی دیده می شود ٬عادتی که سکنه آنجا به پیروی از نیاکان خود به گردش شبانه در آن محل دارند٬ما را وادار می کند که صحت این نام گذاری را بپذیریم."
بر اساس گفته های آقای ماکسیم سیرو این بنا به احتمال در حوالی بهشت فاطمه قرار داشته است ولی دیگر اثری از آن باقی نمانده است٬با این وجود هنوز امید است روزی پیدا شود.
بوده است.در طی این عملیات مقادیر بسیاری سفال و استخوان پدیدار شد ولی هیچ اثری از پی و یا دیواره هایی که شاید نشان دهنده وجود مسجدی قدیمی تر از مسجد فعلی باشد به دست نیامد.
سفال به دلیل تکنیک ساخت خاصی که در هر دوره استفاده می شده اهمیت بسیاری جهت مطالعات باستان شناسی و تاریخ گذاری دارد به همین منظور ۵۱ قطعه از این ها توسط نگارنده جمع آوری و بررسی شد.
از این تعداد تنها ۱۵ قطعه لعاب دار و منقوش می باشند که اهمیت فراوانی دارند.باقی سفال ها بدون لعاب و نقش بوده که جهت تاریخ گذاری کمک چندانی به باستان شناس نمی کنند.
در بررسی صورت گرفته مشخص شد تمامی سفال های لعاب دار این مجموعه مربوط به قرن ۷و۸هق (دوره ایلخانی)هستند٬یعنی زمانی بسیار قدیمی تر از زمان ساخت مسخد فعلی.
حال باز این پرسش پیش می آید که آیا مسجد فعلی در جای مسجدی قدیمی تر ایجاد شده یا نه؟که امید است در سایه بررسی های بیشتر پاسخی به آن داده شود.
تمامی بناهای این سایت دارای معماری راست گوشه بوده و مصالح ساختمانی آن تنها از لاشه سنگ با ملات سیم گل می باشد.فضای مورد استفاده در ساخت اتاق ها کمتر از ۱۰ متر مربع بوده است.
بر اساس سفالینه های به دست آمده به نظر می رسد این محوطه دارای یک استقرار تک دوره ای در فاصله قرن های ۵ و ۶ هجری قمری(دوره سلجوقی) می باشد.شایان ذکر است این تاریخ گذاری در همین اواخر در طی گفت و گوی شخصی نگارنده با آقای دکتر جاوری(باستان شناس) مشخص شده است. در حالی که قبل از آن این نظر وجود داشت که این محوطه در صدر اسلام مورد سکونت قرار گرفته است.در برسی سطحی نگارنده دو گونه سفال:(۱- لعاب دار آبی و سبز بدون نقش ۲-بدون لعاب ساده که در چند مورد دارای نقوش کنده هندسی می باشند) به دست آمد.متاسفانه بخش هایی از سایت توسط حفاری های غیر مجاز آسیب دیده است با این وجود بخش های زیادی از دیواره و پی ساختمان ها هنوز پا بر جا بوده و می توان با صرف اندکی وقت و هزینه نقشه دقیقی از آن تهیه کرد.
این سایت پرسش های بسیاری را در پیش روی ما قرار داده.این که این محوطه چرا تک دوره ای بوده؟ مردم آن چه معیشتی داشتند؟نحوه استقرار مردم در این محوطه چگونه بوده؟و پرسش های بسیار دیگر که جز با یک حفاری علمی پاسخی به آن ها نمی توان داد.
این محوطه در تاریخ ۲۳ شهریور ۱۳۸۲ و با شماره ۱۰۲۳۷ به ثبت میراث فرهنگی رسید.





