در واقعه هجوم افغان ها به ايران٬ خوانسار نيز كه در مجاورت اصفهان بود مورد تاخت و تاز قرار گرفت. الله وردي خان كه براي جمع آوري قشون و جلوگيري از هجوم محمود افغان به منطقه ي بختياري رفته بود پس از تصرف اصفهان توسط افاغنه ده هزار قشون خود را به مدت نه ماه در خوانسار نگاه داشته و بعد متواري شد. اين پيش آمد نشان مي دهد كه خوانسار در اين دوران داراي چه جايگاهي بوده است. بعد از تصرف اصفهان٬ خوانسار نيز با حيله و نيرنگ افغان ها به اشغال در آمد و ساخلوي آن ها تا مدتي در آن جا برقرار بود تا زماني كه خود خوانساري ها شبانه به ساخلوي آن ها حمله آوردند و بسياري را به قتل رساندند. در محل موسوم به جنگاه امروزي٬ در شرق خوانسار٬ جنگي نيز بين نيروهاي شاه تهماسب دوم و افغان ها روي داد. در اين جنگ حدود سه هزار نفر از افغان ها كشته و باقي آن ها متواري گشتند.
يکی از جشن هايی که بی گمان جشنی باستانی بوده جشن تيرگان است که در ميانه ی تابستان انجام می شد.اين جشن در کاربرد عامه به نام جشن تير و تشتر خوانده می شد و تشتر که بر گرفته از تيشتريه ی اوستايی است ايزد ستاره ی شعرای يمانی است٬ زيرا تيشتريه که احتمالا در دوره ی هخامنشيان با تيری که بر اوستا ناشناخته بود يکی دانسته شد٬ به ظاهر در اصل نبوی(nabu ) بين النهرين بود كه مادي ها و پارسي ها نيز آن را ايزد خود برگزيدند و به پرستش آن پرداختند.گويا سرشت و ويژگي تيرگان را پرستش تيشتريه كه ايزد باران بود تعيين كرده بود، زيرا كه تيرگان در اصل جشن باران بود؛ و يكي از آيين هاي زيباي جشن تيرگان اين بود كه زنان و كودكان النگوهاي هفت رشته از ابريشم هاي رنگارنگ كه بازنماي رنگين كمان بود به مچ دست خود مي بستند. در پايان جشن به جاي بلند مي رفتند و اين النگوها را به هوا پرتاب مي كردند تا باد آن ها را با خود ببرد.در تيرگان رسم چنين بود كه مردم به آب بازي مي پرداختند با يك ديگر شوخي مي كردند و در سراسر روز يكديگر را در آب فرو مي بردند. و اين جشن را با همين شادي و خوشي هنوز در روستاهاي زردشتي ايران جشن مي گيرند. گويي اهميت فراوان باران براي كشاورزان بود كه از تيرگان جشن بزرگي ساخت و آن را نگه داشت.(تيرگان يكي از سه جشن ايراني است كه در تلموداز آن ها نام رفته است.دو جشن ديگر كه از آن ها ياد شده نوروز و مهرگان است). به گفته بيروني ميان تيرگان و تيرانداز افسانه اي آرش پيوند حماسي وجود داشته است. گويا اين پيوستگي از اين اسطوره اوستايي بر مي خيزد كه مي گويد اين ايزد هر سال با شتاب به پرواز در مي آيد تا براي جهانيان باران بباراند .(واژه اوستايي براي تيره يعني تيغره در اواخر دوره ساساني نيز تلفظ مي گرديد و بدين گونه اين واژه اتفاقي پيوند تازه اي با تيري يافت كه نيز در اواخر دوره ي ساساني آن را تير مي گفتند).
