![]() |
![]() |
|
| آثار فرهنگی مادّی و غیر مادّی بر جای مانده از گذشتۀ خوانسار |
|
(برگرفته از کتاب فرزانه ای از خوانسار نوشته آیت آلله حاج آقا حسین علوی). |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۹ساعت 19:37 توسط حسین صدیقیان |
|
|
فرا رسیدن ایام سوگواری اباعبد الله الحسین (ع) را به تمامی دوست داران آن حضرت، به ویژه مردم همیشه حسینی خوانسار، تسلیت عرض می نمایم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ساعت 15:14 توسط حسین صدیقیان |
|
|
سيفالله كامبخشفرد ــ باستانشناس پيشكسوت ــ درگذشت.
به گزارش ايسنا، كامبخشفرد عصر روز گذشته (يكشنبه، هفتم آذرماه) پس از مرخص شدن از بيمارستان، در خانهي خود درگذشت. او كه 81 سال سن داشت، چند روزي بهدليل ناراحتي قلبي و ريوي در بيمارستان بستري شده بود و پس از مرخص شدن از بيمارستان، ساعت 16 روز گذشته به ديار باقي شتافت. به گفتهي يكي از اعضاي خانوادهي كامبخش، بهدليل آنكه فرزندان او در خارج از كشور هستند، هنوز تصميمي دربارهي زمان برگزاري مراسم تدفين او گرفته نشده است، ولي احتمالا اين مراسم سهشنبه يا چهارشنبهي اين هفته برگزار ميشود. به گزارش ايسنا، سيفالله كامبخشفرد در سال 1308 در تهران به دنيا آمد. او تحصيلات عالي دانشگاهي خود را در رشتهي باستانشناسي تا مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه تهران سپري كرد. كامبخشفرد پس از تمام شدن تحصيلاتش، در بخشهاي مختلف از جمله موزهي ايران باستان، معاونت و دستياري دكتر نگهبان در پايهگذاري و ادارهي مؤسسهي باستانشناسي دانشگاه تهران و مراكز باستانشناسي فعاليت كرد. سيفالله كامبخشفرد پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي در دبستان «اديب» و تحصيلات متوسطه در «دارالفنون» در رشتهي باستانشناسي ادامهي تحصيل داد و مدرك كارشناسي و كارشناسي ارشد خود را در رشتهي باستانشناسي در سالهاي 1342 و 1343 از دانشگاه تهران گرفت. برخي فعاليتهاي او بين سالهاي 1339 و 1365 به اين ترتيب است: عضويت در بخش پيش از تاريخ موزهي ايران باستان 1339، معاونت و دستياري دكتر نگهبان در پايهگذاري و ادارهي مؤسسهي باستانشناسي دانشگاه تهران 1345-1338، رييس آرشيو فني موزهي ايران باستان 1344، رييس موزهي ايران باستان 1358 و كارشناس ارشد و مسؤول كاوشهاي باستانشناسي در مركز باستانشناسي ايران 1365-1359. كامبخش در سال 1365 از مشاغل اداري بازنشسته شد. روحشان شاد و سربلند (برگرفته از سایت تابناک) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸۹ساعت 16:45 توسط حسین صدیقیان |
|
|
||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه ۶ آذر ۱۳۸۹ساعت 15:52 توسط حسین صدیقیان |
|
|
1- عبدالحسینخان اعتمادالسلطان (ف اعتمادی) 2- میرزا فضلالله خان اعتمادی 3- علیخان صولتالملک 4- محمد حسنخان صولتی 5- محرابخان صانعی 6- حاج صانعخان صانعی 7- محمد صادقخان صانعی 8- آقا بزرگ خان صانعی 9- احمدخان سهام معتمد 10-حسنخان سهام بختیاری 11-میرزا یحییخان معتمدالدوله (معتمدی) 12-نصراللهخان معتمدی 13- فتحاللهخان معتمدی 14- اسداللهخان بختیاری معروف به آقا اسدالله 15- محمدباقرخان بختیاری فرزند اسداللهخان 16- محمدعلیخان خراط بیدهندی 17- عبدالحسینخان خراط بیدهندی 18- میرزا محمدخان خراط بیدهندی 19- میرزا محمودخان امینی بیدهندی 20-علیخان گودرزی بیدهندی 21- مرتضی قلیخان فرهی 22- عبداللهخان اطهری (موگویی) 23- محمد قلیخان یاوری (قودجانی) 24-سیفاللهخان مقدسی 25-رضاخان امینی (خراط) (برگرفته از کتاب کاروان عشق و جاوداننامهی خوانسار نوشتهی عبدالحسین امینی، صص 33 و 34) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۹ساعت 17:11 توسط حسین صدیقیان |
|
|
عمارت خوانساری تهران كه در مركز شهر و در منطقه 6 شهرداري تهران خيابان انقلاب، مابين ميدان فرودسي و خيابان استاد نجات اللهي واقع شده، در سال 1316 به نام آقاي حسامالدين انصاري جابري به ثبت رسيده است. در سال 1317 آقاي انصاري سه دانگ مشاع از شش دانگ مورد ثبت را به آقاي دكتر ولي الله نصر واگذار ميكند و در سال 1330 قطعه شمالي آن توسط مالك وقت آقاي منوچهر انصاري جابري به آقاي سيدجعفر خوانساري واگذار ميشود. سرانجام آقاي خوانساري در سال 1347 اين ملك را به بانو اشرف ليمونادي واگذار ميكند و در حال حاضر ، عمارت در مالكيت ورثه آن مرحومه است. اين عمارت توسط آقاي انصاري بين سالهاي 1318 تا 1320 ساخته شده و معمار بنا آقاي كاتوزيان است. اين عمارت بنا طبق برخي خصوصيات معماري براي كاربري مسكوني درسه طبقه با پلاني نسبتاً مشابه ساخته شده كه ورودي آن در ضلع شمال غربي بناست. از جمله اين ويژگيهای این اثر، موقعيت قرارگيري آن در نزديكي خيابان هاي فرودسي، انقلاب و ميدان فردوسي است كه از گذشته تاكنون داراي ارزش خاصي به دليل ارتباط و نزديكي با فضاهاي شهري، اداري، تجاري بوده است . همچنين ساختمان به خاطر استفاده از تلفيق مصالح آجر و سيمان در نما فرمهاي مدور و منحني در پلان ساخت مجسمههاي بتني، ارتفاع بلند وبه كار بردن مصالح نوين چه در دوره خود سال 1314 هجري شمسي و چه در جال حاضر منحصربه فرد است. طبق اسناد مربوط به ملك و همچنين گفتههاي خانم فاطمه خوانساري (نماينده وارث ملك) اين عمارت از ابتدا كاربري مسكوني داشته و مالكين بنا در آن زندگي كردهاند. در حال حاضر نيز اين خانه جهت سكونت استفاده ميشود و تغيير كاربري نداشته است. این بنا در حال حاضر با شمارهی 23011 به ثبت میراث فرهنگی کشور رسیده است. (برگرفته از سایت میراث فرهنگی کشور، Www.Chn.ir). |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۹ساعت 17:8 توسط حسین صدیقیان |
|
|
یکی از اصطلاحات رایج در ادبیات شفاهی خوانسار تا سالیان اخیر، واژهی قزقون به سر بوده است. در چند دهه گذشته بین پدر و مادرهای خوانساری رسم بر این بوده که اگر فرزندانشان اذیت میکردند یا حرفشنوی از آنان نداشتند، میگفتند: "اذیت نکن و گرنه قزقون به سرها میاند سراغت". علاوه بر این مورد یکی از تپههای نسبتاً بلند خوانسار که در نزدیکی وادشت قرار دارد نیز معروف به کلاه قزقونی است. با این وجود وقتی از قدیمیهای خوانسار این پرسش میشود که قزقون به سرها چهکسانی بودند، پاسخی برای این پرسش ندارند. قزقون (همان دیگ به فارسی)، در گویش خوانساری از گذشته تاکنون، به ظرفی مسی نسبتاً بزرگی گفته میشود که معمولاً سطح خارجی آن به دلیل تماس مستقیم با آتش، کاملاً دود زده و سیاهشده است. قزقون به سر، اصطلاحی است که تنها حدود یک سده (یکصد سال) از رواج و استعمال آن بین خوانساریها میگذرد. این واژه اشاره به کلاه سیاه نمدی میکند که شکل و ساختار آن تا حدودی شبیه به همان ظرف قزقون است. این نوع کلاه تا آن زمان به هیچ روی بین خوانساریها رواج نداشته و استفاده نمیگشت؛ تا اینکه سپاهیانی قدرتمند از طوایف و ایل معروف شاهسون به سرکردگی شاهنوازخان، در زمان محمد شاه قاجار برای سرکوبی علیخان یاغی به خوانسار آمده بودند. علیخان با سلب امنیت و آرامش مردم و غارت و کشتار آنان و ایجاد دولت در دل دولت و سرکشی از حکومت، مورد غضب پادشاه وقت قاجار قرار گرفت. از این روی این سپاهایان برای سرکوب وی و یارانش که در قلعه معروف بابا نظر (در جادهی اصلی قودجان به ویست که فاصلهی چندانی نیز با تپهی معروف کلاه قزقونی وادشت ندارد) پناه گرفته بودند، به خوانسار آمدند. به نظر میرسد این لشگریان قدرتمند، در محدودهی تپهی کلاه قزقونی وادشت، مدتی را اتراق کرده و چادر زدند و سپس از آنجا مبادرت به حمله به قلعه بابا نظر کردند. از این روست که بین خوانساریان قدیم این تپه به کلاهقزقونی معروف گشته و تا به امروز با همین نام خوانده میشود. در نهایت نیز قزقونبهسرها علیخان یاغی را شکست داده و قلعه را به تصرف خود درآوردند. از آن زمان به بعد اصطلاح قزقون به سر بین خوانساریان استعمال و رواج یافت. ولی متأسفانه امروزه با وجود استعمال آن بین برخی خوانساریان، تنها عدهی بسیار معدودی دلیل تاریخی کاربرد این واژه یا اصطلاح را میدانند، با وجود آنکه حدود یک قرن از این واقعهی تاریخی گذشته است. (اشارات اصلی تاریخی این موضوع بر گرفته از دو کتاب گلستان و دورنمای خوانسار نوشتهی فضلالله زهرایی است). |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ۵ آبان ۱۳۸۹ساعت 20:18 توسط حسین صدیقیان |
|
|
در پایین لیستی از خوشنویسان خوانساری را تهیه نموده که تاکنون از منابع و کتب گوناگون جمع آوری کرده ام. مطمئناً تعداد این خوشنویسان بسیار بیشتر از لیست ارائه شده می باشد، از این رو تقا ضا دارم اگر شما کسی را می شناسید، حتماً بیان کنید که به این لیست اضافه نمایم. 1- ادیب خوانساری، آمیرزا محمود (قرن 13 ه.ش) 2- اشرفالکتاب خوانساری، ملا غلامحسین بن ملا محمد (قرن 14 ه.ق) 3- امامی خوانساری، محمد بن محمد علی (قرن 14 ه.ق) 4- امامی خوانساری، محمد علی بن محمد حسن (قرن 13 ه.ق) 5- حشمتی، ملا علیبیگ (قرن 11 ه.ق) 6- الخانیساری، ابراهیم بن علی بن حاجی یوسف بن علی (قرن 9 – 10 ه.ق) 7- خوانساری، ابراهیم بن صالح (اوایل قرن 13 ه.ق) 8- خوانساری، ابوالقاسم بن اسماعیل (قرن 13 و 14 ه.ق) 9- خوانساری، احمد (قرن 13 ه.ق) 10- خوانساری، احمد بن محمد تقی (قرن 14 ه.ق) 11- خوانساری، احمد بن محمد حسن (قرن 13 ه.ق) 12- خوانساری، احمد بن محمد صادق (قرن 13 ه.ق) 13- خوانساری، اسدالله بن کاظم (قرن 13 ه.ق) 14- خوانساری، جواد بن ملا علی اکبر (قرن 13 ه.ق) 15- خوانساری، حسن (قرن 13 ه.ق) 16- خوانساری، حسین (قرن13 ه.ق) 17- خوانساری، زینالعابدین احمد بن حسین (قرن 13 ه.ق) 18- خوانساری، علی بن محمد قاسم (قرن 13 ه.ق) 19- خوانساری، علیرضا بن زینالعابدین (قرن 13 ه.ق) 20- خوانساری، علیرضا بن عبدالله (قرن 12 ه.ق) 21- خوانساری، محمد (قرن 13 ه.ق) 22- خوانساری، میرزا محمد (قرن 13 ه.ق) 23- خوانساری، محمد ابراهیم (قرن 14 ه.ق) 24- خوانساری، محمد اکبر بن آقا صادق بن آقاصانع (قرن 13 ه.ق) 25- خوانساری، محمد بن محمد حسن (قرن 13 ه.ق) 26- خوانساری، محمد حسن (قرن 13 ه.ق) 27- خوانساری، محمد حسین بن محمد حسن بن محمد علی (قرن 13 ه.ق) 28- خوانساری، محمد صادق بن محمد رضا (قرن 13 و 14 ه.ق) 29- خوانساری، محمد صالح (قرن 14 ه.ق) 30- خوانساری، محمد مؤمن بن زینالعابدین (قرن13 ه.ق) 31- خوانساری، سید محمد هاشم (قرن 13 ه.ق) 32- خوشنویس، تراب (قرن 11 ه.ق) 33- خوشنویس، محمد بن محمد زمان (قرن 11 ه.ق) 34- خوشنویس، محمد شریف بن مولانا عسگری (قرن 12 ه.ق) 35- خوشنویس، محمد صادق بن محمد مؤمن (قرن 11 ه.ق) 36- خوشنویس، محمد صادق مجنون (قرن 11 ه.ق) 37- خوشنویس خوانساری، محمد علی (قرن 13 ه.ق) 38- شفیع خوانساری، حسین بن حاج محمد (قرن 13 ه.ق) 39- رضوی خوانساری، حسن بن رضا (قرن 13 ه.ق) 40- نظامالشریعه بدیع، میرزا رضا (قرن 13 و 14 ه.ق) 41- محقق خوانساری، محمود (قرن 14 ه.ق) 42- موسوی خوانساری، احمد بن امیر عبدالعظیم (قرن 13 ه.ق) 43- موسوی میراشرفی، حاج سید جعفر (قرن 13 – 14 ه.ق) 44- کابلی خوانساری، یدالله (قرن 14 ه.ش) 45- کاتبالسلطان خوانساری، محمد علی بن عبدالرحیم (قرن 13 ه.ق) 46- فکری، استاد اسماعیل (قرن 13 ه.ق)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ۲ آبان ۱۳۸۹ساعت 0:3 توسط حسین صدیقیان |
|
|
1- امینا (دوره صفویه) امینا از شعرای خوش قریحهی عصر صفویه است که از میان جامعه یهودی خوانسار برخواسته است. از وی مخمس بسیار ارزشمندی در کنار دیگر سرودهها باقی مانده است. 2- بابایی متخلص به غوغا (متولد 1258 یا 7 ه.ش) وی از شاعران یهودی مذهب خوانساری بوده که با توجه به اشعارش سال 1288 یا 1287 ه.ش (معروف به سال مجاعه که صدمات جبرانناپذیری بر خوانسار وارد شد) را در 30 سالگی، دریافته است. وی در رابطه با این سال دو مثنوی را ترتیب داده که از لحاظ تاریخی اهمیت بسیاری دارند. 3- رفیعا (دوره صفویه) وی از شاعران عصر صفویه است که از جامعه یهودی خوانسار برخاسته. از وی دیوان اشعاری به یادگار باقی مانده که در حال حاضر توسط هممذهبان این شاعر، به فلسطین اشغالی برده شده است. (برگرفته از کتاب تذکره شعرای خوانسار، نوشته یوسف بخشی خوانساری) |
|
+ نوشته شده در
شنبه ۱ آبان ۱۳۸۹ساعت 23:30 توسط حسین صدیقیان |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۹ساعت 22:5 توسط حسین صدیقیان |
|
|
یکی از مباحثی که در پست های قبل مطرح گردید، فرضیاتی در ارتباط با قدمت شهر خوانسار و نیز احتمال وجود نام دیگری مانند قنوان بجای نام فعلی، بود. در این پست ابتدا به بخشی از اشارات قمی در کتاب معروف تاریخ قم ایشان مربوط به قرن چهارم هجری قمری پرداخته شده و سپس مطالبی بیان می گردد. در بخشی از این کتاب آمده است که: "روقان اردشیر بن بابک آن را بنا کرده و نام آن به فارسی روگان بوده است؛ بعد از آن معرب گردانیدند و گفتند روقان. جوسق، اردشیر بن بابک بفرمود تا این جوسق را میان روقان و خانشاه بنا کردند تا منظره ای باشد از برای کسی که در روقان بنشیند. بعد از آنکه بنا نهادند نام نهادند به خانشاه. و سکان، راوی گوید که سبب بنای آن، آن بود که چون اردشیر روی از اصفهان باز پس گرفت، بعد از آنکه شهریار فناه ملک اصفهان را بکشت و این شهر را از جمله ملوک طوایف بوده است ... اردشیر به موضع نیاستر قاسان فرود آمد و نیاستر بنا کرد. سپس از آنجا رحلت کرد و به موضع خانشاه فرود آمد و پیش از فرود آمدن به بنای آن فرموده بود. و اردشیر در آن حالت بر کنار وادی قمرود نزول کرده بود و ... . پس از آن اردشیر از خانشاه به دود آهک آمد و آنجا فرود آمد و لشگر ملک ری و همدان روی بدو نهادند و لشگر ری به روقان و دود آهک فرود آمدند و لشگر همدان به سکان و هنبرد فرود آمدند. چون اردشیر کثرت و غلبه هر دو لشگر بدید نذر کرد که چون او برین هر دو لشگر ظفر یابد، در موضع ظفر آتشکده بنا نهد. پس لشگر به یکدیگر رسیدند و اردشیر بر ایشان ظفر یافت و همه را بکشت و هیچ کس از ایشان زنده بنماند. اردشیر به خانشاه به موضع خود باز گردید. چون مطمئن و آرامیده شد کمان و تیر خود را بخواست و از موضع خانشاه بینداخت. (کمان) به حد قریه هنبرد به موضع سکان بیفتاد و رودخانه میان آن و میان خانشاه جاری بود. سپس اردشیر بفرمود که در آن موضع که تیر در آن بر زمین آمده بود دیهی بنا کنند و آتشکده ای سازند. سپس بر حکم و فرموده ی او سکان را بنا نهادند و در آن آتش بر افروختند و چهل خانه از جهودان بیاوردند و ایشان را مجوسی کردند و مجاور این آتشکده گردانیدند. راوی گوید که این موضع را از برای آن سکان نام نهادند که چون اردشیر به بنای آن فرمود و آن را گفتند که در کدام موضع بنا نهیم گفت افرا سرا کان یعنی بر سر کوهی که از آن رودخانه می آید. پس این دیه را بنا کردند و سرکان نام نهادند. پس مردم به مرور ایام گفتند سکان ... . و نیز گویند که چون اردشیر از اصفهان باز گردید و به خانشاه نزول کرد، حزری و حاجزی و مانعی میان اردوان ملک و میان حیازاتی که از شهرها جمع کرده بود پدید کرد و به همدان رفت و ملک آنجا را بکشت و ... . راوی گوید که مطبخ های اردشیر به هنبرد بودند و بدین سبب او را بدین نام کردند که هنبرد به زبان عجمی سیری بود." قمی در بخشی از کتابشان که در بالا آورده شده، اشاره به چند منطقه ی جغرافیایی مختلف، عوارض جغرافیایی مختلف، حوادث و فعالیت های انسانی خاص و موارد دیگری، کرده اند که هر یک از این اشارات شاید نشانه های مهمی باشند که بر اساس آنها بتوان با یک منطقه ی خاص جغرافیایی تطبیق داد. با توجه به مواردی که در متن با رنگ قرمز مشخص تر نشان داده شده اند، می توان دو منطقه ی خاص و تقریباً مجاور هم را برای اشارات ایشان در نظر گرفت که شامل حوزه شهرستان خوانسار و حوزه شهرستان خمین است که به شرح زیر می باشد: الف – شهرستان خوانسار: از جمله دلایلی که می توان بیان کرد شهرستان خوانسار همان منطقه ی مورد اشاره ی نویسنده بوده، شامل این موارد است: 1- قرارگیری مناطقی چون روقان، خانشاه، سکان و ... در نزدیکی کاشان و اصفهان که در حال حاضر خوانسار نیز یکی از شهرستان های استان اصفهان محسوب شده و فاصله ی زیادی با شهر اصفهان و کاشان ندارد. 2- اشاره به رودخانه ی قمرود و منطقه ی مجاور آن در متن که در حال حاضر نیز یکی از سرشاخه های رودخانه ی قمرود از این شهرستان عبور کرده و این شهرستان و بخشی از روستاهای آن در مجاورت آن قرار گرفته است. 3- اشاره به نام منطقه یا روستایی به نام خانشاه در کتاب که تشابه بسیاری با نام خوانسار فعلی دارد. 4- اشاره به واقع شدن جنگی بین پادشاه ساسانی و حاکمان دو منطقه همدان و ری در اطراف خانشاه که در حال حاضر یکی از مناطق خوانسار معروف به جن گاه یا همان جَنگ گاه است. شاید این نام اشاره به واقع شدن نبردی در آن بنماید که همان نبرد اشاره شده در کتاب تاریخ قم باشد. 5- اشاره متن به پرتاب تیری توسط پادشاه ساسانی و فرود آمدن در منطقه ای، به جهت ساختن آتشکده که شاید با نام روستای فعلی تیدجان یا همان تیرگان مطابقت داشته باشد. 6- اشاره به ساخت آتشکده توسط پادشاه روی کوهی که از کنار آن رودخانه عبور کرده که در حال حاضر نیز بیان شده در منطقه ای حوالی روستای تیدجان، در گذشته آتشکده ای روی دامنه کوه قرار داشته با نام آتشکده هیکل که امروزه از بین رفته است. از کنار این منطقه نیز رودخانه ی خوانسار عبور می کند که به قمرود منتهی می شود. 7- اشاره به روستا یا منطقه ای به نام هنبرد در نزدیکی خوانسار که شاید با نام روستای فعلی هنده (نزدیک ویست) مطابقت داشته باشد. 8- اشاره به سکنی دادن یهودیان در کنار بنای آتشکده و زرتشتی کردن آنها؛ که در خوانسار نیز تا سالیان اخیر یهودیان بسیاری از گذشته های دور در آن زندگی می کردند. ب- شهرستان خمین: بر اساس مواردی که در زیر آورده می شود، این شهرستان نیز شاید همان منطقه ی مورد بحث کتاب تاریخ قم باشد ولی تا حدود زیادی احتمال آن نسبت به خوانسار ضعیف تر است: 1- اشاره به نزدیکی به اصفهان و کاشان که این شهرستان تا حدودی در فاصله ی نزدیکی با این دو شهر قرار گرفته است. 2- اشاره به رودخانه ی قمرود که یکی از سرشاخه های دیگر این رود از شهرستان مذکور می گذرد. 3- اشاره به روستا یا منطقه ی سکان و رودخانه کنار آن، که در حال حاضر نام یکی از روستاهای این شهرستان سکانه است و از کنار آن رودخانه ای فصلی عبور می کند. این موارد احتمالات و فرضیاتی بوده که می توان در نظر گرفت و مورد بحث قرار داد. این مسأله یکی از موارد بسیار مهمی است که اگر بسیار خوب بدان پرداخته شود، می تواند برای تاریخ خوانسار از اهمیت بسیاری برخوردار شود. حال از تمامی دوستان و همشهریان محترم تقاضا دارم که هر گونه نظر، پیشنهاد، نشانه یا فرضیه ی خاصی که مرتبط با این موضوع باشد، در قسمت نظرات وبلاگ قرار دهند. هم چنین از تمامی دوستان وبلاگ نویس خوانساری نیز تقاضا دارم که به جهت وسیع تر شدن تعداد مخاطبان و مطالعه کنندگان این مطلب، عین نوشته های بالا را در وبلاگ خود نیز قرار داده تا شاید از این طریق بتوان با نظرات و مسائل مطرح شده بسیار بیشتر، به یک فرضیه یا نظریه ی جامع، کامل و مطمئن دست پیدا کرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹ساعت 1:13 توسط حسین صدیقیان |
|
|
لوح منشور حقوق بشر
کوروش با پی گیری مسئولان سازمان میراث فرهنگی، صبح امروز وارد کشور و
تحویل موزه ایران باستان شد.
آزاده اردکانی، رئیس کل موزه ملی ایران، در مصاحبه با واحد مرکزی خبر، با اشاره به اهمیت تاریخی و بین المللی این لوح گفت: لوح کورش به مدت 4 ماه در ایران خواهد ماند. وی افزود:این لوح فردا از محفظه ویژه ، با حضور رئیس موزه ملی بریتانیا و نمایندگانی از دو کشور ایران و انگلستان باز و پس از اعتبارسنجی و انجام مراحل مقدماتی برای نمایش عمومی آماده می شود. اردکانی تصریح کرد: لوح منشور کورش اثری بسیار منحصر به فرد از دوره هخامنشی است که نخستین منشور حقوق بشر به شمار می رود. براساس این گزارش،این لوح توسط جان کرتیس، مدیر بخش خاورمیانه موزه ملی بریتانیا به صورت پلمپ شده و با حفاظت ویژه به موزه ملی ایران تحویل و در خزانه آن قرار گرفت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۸۹ساعت 23:54 توسط حسین صدیقیان |
|
|
از جمله تزییناتی که روی آثار چوبی دوران مختلف استفاده شده، هنر نقاشی بود که با توجه به سلیقه، علاقه، تقاضا، محیط، طبیعت و فرهنگ مردم ایران به شیوه ها و سبکهای مختلف شکل میگرفت. در حقیقت نقش و نگارهایی که منبت کار، معرق کار و خاتم کار با قطعات چوب به گونه های مختلف بر زمینه ی چوب ایجاد می کردند، نقاش با استفاده از قلم و رنگ بر صفحه ی صاف چوب، آنها را به نمایش می گذاشت. انواع گیاهان و درختان، پرندگان و حیوانات، آسمان پر ستاره، انسان ها، محل های مسکونی، خطوط و اشکال هندسی و موارد متعدد دیگر، موضوعاتی بودند که نقاش آنها را بر زمینه ی چوب به تماشا می گذاشت. چون چوب دارای خاصیت جذب رطوبت بود در اوایل کار، نقاشی روی آن با مشکلات زیادی مانند خوردگی رنگ مواجه بود. از این رو بعد از مدتی لاک مورد استفاده قرار گرفت تا از خوردن رنگ توسط چوب، زایل شدن نقش و ... جلوگیری کند. علاوه بر آن استفاده از لاک در نقاشی روی چوب، جلا و شفافیت خاصی به کار داده به گونه ای که درخششی آینه مانند، سطح نقاشی را در بر میگرفت. اوج استفاده از این ابداع مربوط به دوره ی زندیه و سپس قاجاریه بوده که در بسیاری از بناهای شهرهای مختلف ایران، مخصوصاً شیراز، شاهد آن هستیم. یکی از شهرهایی که هنر نقاشی روی چوب با استفاده از لاک کاری در آن از رونق بسیار فراوانی برخوردار بوده، شهرستان خوانسار است. این هنر در تزیین سقف و ستونهای بناهای مسکونی و مذهبی شهرستان خوانسار به فراوانی مورد استفاده قرار گرفته است. اوج استفاده از این هنر در این شهرستان، دوره ی قاجاریه و پهلوی اول بوده که در بناهای فراوانی مانند مسجد قدیمی محله رئیسان، مسجد قدیمی باباسلطان، امام زاده ابوالفتح وانشان و بسیاری دیگر از بناهای این شهرستان مورد استفاده قرار گرفته است. نقوش به کار رفته در بناهای این شهرستان شامل انواع نقوش گیاهی مانند بته گلهای شاه عباسی منفرد یا گلدانی، نقوش پرندگانی مانند کبوتر، نقوش و جداول هندسی و در نهایت خوشنویسی های بسیار زیبا و منحصر به فرد به خطوط عربی و فارسی، می شود. رنگ های استفاده شده در این نقوش نیز شامل قرمز روشن تا تیره، آبی روشن و سیاه می شود. خطوط خوشنویسی استفاده شده نیز شامل آیات قرآنی، احادیث پیامبر یا ائمه ی معصومین، اشعار فارسی، ماده تاریخ، نام سازنده و تاریخ هجری قمری میشود. بر اساس همین کتیبه های استفاده شده و نوشتن نام سازنده روی بناهاست که می توان بیان کرد عمل نقاشی و سپس خوشنویسی به کار رفته روی بناهای خوانسار توسط مردمانی از همین شهرستان مانند استاد یوسف خوانساری، بوده است که نشان دهنده ی جایگاه خوانساریان در هنرهای نقاشی و خوشنویسی روی چوب است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ساعت 23:48 توسط حسین صدیقیان |
|
|
خوانسار شهری است
با تاریخ چند هزار ساله؟؟؟ این جمله را شاید بارها از دیدگان گذرانده باشید و زمانی که نام آتشکده هیکل آورده میشود مطمئن خواهید شد که خوانسار تاریخی چند هزار ساله دارد. اینکه شهرستان خوانسار قدمتی دستکم دو هزار ساله دارد بر کسی پوشیده نیست زیرا آثاری چون تپه ی اشکانی ویست و آتشکده ی مجهول الهویه هیکل در روستای تیدجان را دارد. ولی این پرسش پیش می آید که خود شهر خوانسار چه قدمتی دارد؟ اگر بخواهیم بر اساس آثار باستانی موجود شهر صحبت بنماییم، شاید نتوان قدمتی بیش از 300 یا 400 سال را برای آن در نظر گرفت زیرا قدیمی ترین آثار باستانی موجود شهر مانند مسجد جامع یا بناهای باباپیر و باباترک قدمتی بیش از این تاریخ ندارند. با این وجود در مورد بنای مسجد جامع بیان شده که قبل از سازهی فعلی، بنایی قدیمیتر در جای این مسجد وجود داشته است. البته اسناد معتبری نیز در میان است که به جز وقفنامه های خود مسجد اشاره به یک کاشی زرین فام موجود در مسجد شده که اکنون در جای دیگر است و موارد چندی دیگر. اگر این گفته و مواردی که به عنوان سند ارائه شده نیز مقبول واقع شود باز هم قدمت این مسجد و سپس شهر را نمی توان بیش از 600 یا 700 سال در نظر گرفت زیرا کاشی زرین فام ارائه شده مربوط به دوره ایلخانی بوده و باقی اسناد نیز مربوط به قبل از آن نیستند. پس ملاحظه می شود که بر اساس آثار باستانی موجود شهر نمی توان تاریخی قدیمی تر از دوره ایلخانی را برای آن در نظر گرفت. حال اگر به متون تاریخی نیز مراجعه گردد نیز وضع به همین منوال می باشد. از قدیمی ترین متونی که به خوانسار یا خانسار اشاره شده میتوان به معجم البلدان، جغرافیای حافظ ابرو و مراصد الاطلاع است که بین قرن 7 تا 9 ه.ق تألیف شده اند. متأسفانه قبل از این تاریخ نیز به هیچ روی اسمی از خوانسار یا شبیه آن، برده نشده است. حال با توجه به اسناد تاریخی و باستانشناسی موجود می توان بیان کرد که قدیمی ترین تاریخی که می توان برای این شهر در نظر گرفت، قرن 7-8 ه.ق است نه بیشتر. البته این موضوع بر اساس اسناد موجود است و شاید این شهر قدمتی بیش از این داشته باشد. اگر در مقام مقایسه با ویست، تیدجان و حتی گلپایگان باشیم که قدمتی بسیار بیشتر از خوانسار دارند، این احتمال به ذهن خطور می نماید که شاید قدمت استقرار در خوانسار هم دوره با این مناطق باشد ولی در گذشته های دورتر نامی غیر از خوانسار داشته است. اگر این فرضیه اساس کار ما قرار گیرد، تنها راه اثبات یا رد آن مراجعه به متون تاریخی است. در متون تاریخی قرن چهار هجری قمری مانند کتاب الخراج و هنگام ذکر راهها و منازل بین دو شهر کرج ابودلف (در شهر آستانه از توابع شهرستان شازند استان مرکزی) تا اصفهان اشاره به این منازل شده است: "از کرج تا خرماباد هفت فرسخ، از خرماباد با ابقیسه هفت فرسخ، از ابقیسه تا جرباذقان شش فرسخ، از جرباذقان تا قنوران هشت فرسخ، از قنوران (قنوان) تا مرج و زهر هفت فرسخ، از مرج و زهر تا ماربین چهار فرسخ، از ماربین تا ازمیران دوازده فرسخ و از ازمیران تا اصفهان سه فرسخ." (مشابه همین منازل با اندک تغییراتی در منابع دیگری همچون احسن التقاسیم و المسالک و الممالک ابن خرداذبه آمده است). امروزه همانگونه که در توضیحات بالا نیز بیان شد موقعیت جغرافیایی کرج مشخص گردیده است. بعد از کرج منزلی است بنام خرماباد یا خرمآباد که با توجه به فاصله هفت فرسخی یا تقریباً 42 کیلومتری با کرج امکان این که شهر خرم آباد فعلی با فاصله ی چند برابری مسافت ذکر شده، باشد نیست. در این میان روستایی تقریباً بین دو شهر شازند و گلپایگان، به خط مستقیم و به نام خرم آباد وجود دارد که مسافت ذکر شده در متون نیز با آن مطابقت میکند. بعد از خرماباد، ابقیسه قرار داشته که متأسفانه قابل مقایسه با روستاهای امروزی نیست ولی با توجه به موقعیت آن بایستی از در حوالی خمین امروزی باشد. در نهایت به جرباذقان رسیده و با عبور از آنجا وارد منزلگاهی به نام قنوران میشود که حدود 48 کیلومتر با جرباذقان فاصله دارد. با توجه به گفته های متون تاریخی و حتی سفرنامه های صفوی تا قاجار، اگر قرار بوده کاروانی از گلپایگان به اصفهان رود، چند مسیر بیشتر نداشته: 1- گلپایگان، کاشان، اصفهان 2- گلپایگان، روستای وانشان، روستای رحمت آباد، اصفهان 3- گلپایگان، خوانسار، اصفهان عبور از مسیر شماره یک به دلیل بعد مسافت بسیار بعید است، ولی از مسیر شماره دو و سه احتمال بسیار بیشتری می رود به ویژه مسیر شماره دو. متأسفانه منزلگاه های اشاره شده در متون تاریخی تا اصفهان مشابهتی با هیچ یک از شهرها یا روستاهای مسیر ندارند و تنها باید با توجه به مسافت آنها فرضیات و حدس هایی را متصور شد. با توجه به فاصله ی تقریبی 48 کیلومتری قنوران با گلپایگان و تطابق نسبی آن با خوانسار، این احتمال وجود دارد که قنوران نام گذشته ی خوانسار بوده باشد. البته لازم به ذکر است که 48 کیلومتر فاصله بدون احتساب مناطق تیدجان، قودجان، باباسلطان، هرستانه و حتی سنگ شیر است، زیرا در گذشته (حتی تا دوره قاجاریه)، خوانسار محدود به بخش مرکزی شهر تا حوالی امامزاده احمد می شده نه بیشتر، پس این فاصله تقریباً با موقعیت بیان شده تطابق دارد. با توجه به تمامی موارد بیان شده در مورد قدمت شهر خوانسار، بر اساس اسناد موجود دو فرضیه بیشتر قابل تصور نیست: 1- خوانسار قدمتی بیشتر از قرن 7-8 ه.ق ندارد. 2- خوانسار قدمتی بیش از این داشته ولی با نام دیگر که احتمالاً قنوران یا قنوان است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۹ساعت 23:49 توسط حسین صدیقیان |
|
|
یکی از مراکزی که از گذشته های دور تاکنون پایگاه و اقامت گاه دائم یا موقت خوانساریان بوده و هست شهر مقدس قم می باشد. از دلایل این امر می توان به وجود بارگاه مقدس حضرت معصومه (س) و نیز حوزه علمیه این شهر اشاره کرد. در این شهر مقدس آثار و نشانه های بسیاری به ویژه آرامگاه های بسیاری از خوانساریان قدیم وجود دارد که یکی از آنها آرامگاه خصوصی و خانوادگی خاندان موسوی خوانساری است که در جوار بنای شاهزاده احمد ابن قاسم و خواهرش سیده فاطمه است. البته در مکان های دیگر هم چون خود حرم حضرت معصومه نیز این آرامگاه ها وجود دارد که در پست های آینده بدان ها اشاره خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۹ساعت 18:2 توسط حسین صدیقیان |
|
|
آیت الله محقق حاج آقا حسین خوانساری
فقیه، حکیم و فیلسوف بزرگ آیت الله حاج آقا حسین خوانساری مشهور به محقق خوانساری و استاد الکل فی الکل، در سال 1016 هجری قمری در شهر خوانسار به دنیا آمد. پدرش آیت الله جمال الدین محمد خوانساری از علمای معروف زمان خود بود. مقام علمی آقا حسین خوانساری از کودکی مشغول تحصیل در علوم دینی شد و برای استفاده از اساتید معروف به اصفهان مهاجرت کرد. در ابتدا ایشان بیشتر به علوم عقلی و فلسفه پرداخت ولی در ادامه به فقه و اصول نیز روی آورد. از خصوصیات علمی ایشان چنانچه نقل شده است این بوده که محقق خوانساری عالمی تیز هوش، نکته سنج، با حضور ذهن و سرعت انتقال بالا بوده است و در تدریس بدون مقدمه سخن میگفت و در هنگام درس دادن، کتاب به دست نمیگرفت.
مقام علمی ایشان به قدری است که میرزا عبدالله تبریزی اصفهانی اینگونه دربارهاش آورده است: «او فاضل علامه و عالم فهامه و استاد استادان عصر خود بود، فضائل او به شمار نمیآید. فضلای زمان و علمای اعیان در علوم عقلی و اصول و فقه، شاگرد او بودند. او یگانه عصر و یکتای زمان خویش بود، دیده روزگار کسی را ندیده که همپای او باشد. او به بالاترین مراتب کمال رسیده، و برای همه اهل علم، امین و پشتیبان خوبی و برای ارباب فضل و حلم، دژی نیرومند بود.»
مرحوم محقق خوانساری از علمای بزرگی کسب فیض کرده است از آن جمله: علامه محمد تقی مجلسی، محمد باقر میرداماد، ملا حیدر خوانساری، سید حسین خلیفه سلطان، ملا محمد باقر سبزواری، میر فندرسکی، میرزا رفیعای نائینی و دیگر بزرگان.
آثار و شاگردان
مرحوم خوانساری از ابتدای تحصیل همواره به تدریس نیز مشغول بود. و با وجود اساتید معروفی همچون شیخ بهایی، مقدس اردبیلی و محمد تقی مجلسی، ولی ایشان نیز مجلس درس مهمی داشت و شاگردان بسیاری تربیت کرد، از جمله آن شاگردان عبارتند از:
میرمحمد صالح خاتون آبادی، ، میرزا محمد مدقق شیروانی، سید نعمت الله جزایری، آقا جمال خوانساری فرزند محقق، ملا علی رضا تجلی شیرازی، آقا رضی خوانساری فرزند محقق، آخوند مسیحای کاشانی، محمد شفیع خراسانی، ملا حسن گیلانی، علامه محمد باقر مجلسی، میر عبدالحسین خاتون آبادی، رفیع الین محمد بن حکیم یزدی، شیخ ابوطالب زاهدی گیلانی، طائف گلپایگانی، میرزا عبدالله افندی و بسیاری از بزرگان دیگر.
اما حاج آقا حسین خوانساری در زمینه تالیف نیز بسیار پرکار بودهاند و گرچه ایشان در علم فلسفه مشهور بوده است ولی در فقه و اصول و دیگر علوم نیز تالیفاتی داشتهاند که برخی از آنها عبارتند از:
مشارق الشموس، ، اجوبه المسائل، رساله در خمس، حل شک فی کون بعض اهل البلد کافرا و اکثرهم مسلمون، ترجمه الصحیفه السجادیه، ترجمه القرآن، تفسیر سوره الفاتحه، تاریخ وفیات العلما، الجبر و الاختیار، شرح کافیه ابن حاجب، شرح هیئت فارسی قوشچی، حاشیه اولی برشفای ابن سینا، حاشیه بر اشارات شیخ الرئیس، رساله در شبهه طفره، رساله ایمان و کفر، جواب پرسش های شاگردش میرزا محمد شیروانی، رساله در نفی وجوب مقدمه واجب.
روش محقق در اداره مدرسه
مرحوم حاج آقا حسین خوانساری وقتی سرپرستی مدرسه خوانساریها را در دست گرفت موازینی در اداره امور قرار داد که برخی از آنها عبارتند از: تهذیب نفس که طلاب در کنار تحصیل علم و دانش، در امور اخلاقی و معنوی نیز به طور جد و مستمر کار میکردند. از دیگر شرایط مدرسه ایشان جامعیت علمی بود که فلسفه، کلام، فقه، هیأت و ریاضیات تدریس میشد.
از دیگر اموری که مرحوم محقق خوانساری در مدرسه نسبت به طلاب محصل اجرا میکرد این بود که همیشه طلاب به پیش مطالعه توصیه میشدند به طوری که به طلاب و شاگردان پیشنهاد میکرد که قبل از حضور در درس، به پیش مطالعه بپردازند. دیگر اینکه حاج آقا حسین همواره میکوشید طلاب و محصلین به به مرتبه اجتهاد علمی برسند. همچنین ایشان بر نظارت بر یادگیری افراد خیلی مصر بود. دیگر اینکه به به طلاب فرصت داده میشد سؤالات را بپرسند و دریافتهای خود را با استاد در میان بگذارند و شاگردان حق نقد سخن استاد را نیز داشتند.
از ویژگیهای مدرسه خوانساریها، همراهی با زمان و حضور در عرصههای گوناگون اجتماعی بود. درس و بحث در این مدرسه مقدمه برای شناخت اسلام و دفاع از دین و خدمت به جامعه بود.
وفات
آیت الله حاج آقا حسین محقق خوانساری بعد از عمری تلاش در راه اعتلای معارف و حقایق تشیع، سرانجام در اول رجب سال 1099 و یا 1098 هجری قمری در سن هشتاد و دو سالگی از دنیا رفت. پیکر مطهرش بعد از تشییع با عظمتی در قبرستان تخت فولاد اصفهان دفن گردید و شاه سلیمان صفوی دستور داد قبهای بر مرقدش بنا کردند.
منابع
ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، عبداللّه افندی اصفهانی، قم، خیّام
فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی، قم، کتابخانه آیت الله نجفی
روضات الجنات، محمدباقر خوانساری، قم، اسماعیلیان
دائرة المعارف تشیع نویسنده: سیدمحمد ناظمزاده قمی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹ساعت 18:41 توسط حسین صدیقیان |
|
|
مرحوم آیه الله العظمی آقای حاج شیخ ابوالفضل نجفی خوانساری اینجانب ابوالفضل خوانسارى در سال 1336 قمرى (1296ش.) در محلّه بیدآباد اصفهان متولد شدم. پدرم (حاج شیخ احمد خوانسارى) - متولد خوانسار و متوفّاى سال 1346 قمرى - سالهاى متمادى در حوزه علمیّه مقدّس نجف اشرف از محضر آیةاللّه آخوند خراسانى و علّامه شیخ حسن مامقانى كسب فیض كرد. او در اصفهان نیز از محضر آیةاللّه میرزا محمد هاشم چهارسوقى - برادر مرحوم آیةاللّه میرزا محمد باقر چهار سوقى صاحب روضات الجنّات - استفاده علمى كرد. وى از عالمان بزرگ خوانسار و اصفهان در عصر خود بود و ضمن تدریس علوم دینى به ارشاد و هدایت مردم نیز مشغول بود. آنچه از ایشان به یادگار مانده كتاب لسانالصّدق در مواعظ و نصایح است كه به چاپ رسیده و مورد مطالعه اهل ذوق و عرفان است. پدر او شیخ محمد حسین خوانسارى نیز از عالمان خوانسار بود. وى نیز كتاب خطّى بسیار مفصّل و بزرگى - حدود یكهزار صفحه - به نام جواهرالكلام را نگاشته كه شامل مواعظ و نصایح و وصایا و شرح زندگى اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است. گفتنى است او طبعى روان در شعرسرایى داشت و از او حدود ده هزار بیت شعر به جا مانده است. دو نسخه خطّى از این كتاب بسیار نفیس در كتابخانه اینجانب موجود است. شیخ محمد حسین پس از تحصیل در حوزه علمیّه اصفهان به خوانسار مهاجرت كرد و تا پایان عمر به ارشاد و هدایت مردم آن سامان مشغول بود.مقبره وى و فرزند او مرحوم حاج شیخ احمد خوانسارى (پدرم) در محلّه باباسلطان خوانسار قرار دارد. شیخ محمد حسین خوانسارى فرزند ملّا عبد اللّه از روحانیون مورد اعتماد مردم خوانسار بود و در سال 1301 قمرى وفات یافت. اساتید در یازده سالگى پس از فوت پدرم در اصفهان تحت تكفّل جدّ مادرىام (شیخ ابو تراب كلار دشتى مازندرانى) قرار گرفتم و پس از آن در حوزه علمیّه اصفهان از استادان زیر كسب فیض نمودم: 1.آیةاللّه شیخ هبه اللّه هرندى، 2.آیةاللّه سیّد احمد مقدّس، 3.عارف نامى، حاج میرزا على آقا شیرازى، كه نهج البلاغه را در كنار سایر دروس حوزوى تدریس مىنمود، 4.آیةاللّه شیخ احمد فیّاض، 5.آیةاللّه شیخ محمد حسن نجف آبادى. پس از آن در هیجده سالگى (1314ش) به نجف اشرف مهاجرت كردم. آن زمان دوران بالندگى و شكوفایى حوزه علمیّه نجف بود. در حوزه علمیّه نجف لحظهاى از كسب فیض از محضر اساتید و بزرگان غفلت نورزیدم و ضمن تحصیل به تدریس نیز مىپرداختم و حتى در ایّام تعطیل، مثل ماه مبارك رمضان و دیگر ایّام حدّاكثر استفاده را مىكردم. در ایّام ماه مبارك رمضان در بیش از هفت حوزه درسى شركت مىنمودم و این علاوه بر اوقاتى بود كه به مطالعه و نوشتن مىپرداختم. در مدّت بیش از شانزده سال اقامت در نجف اشرف از حوزه درسى اساتید زیادى بهره بردم؛ این اساتید و دروس تدریسى آنها عبارتاند از: 1.آیةاللّه میرزا محمدباقرزنجانى(كفایه)، 2.آیةاللّه شیخ صدرآباد كوبهاى (كتابهاى منظومه سبزوارى و شوارق الالهام)، 3.آیةاللّه حاج میرزا على آقا قاضى (اخلاق و عرفان)، 4.آیةاللّه العظمى حاج سیّد ابوالحسن اصفهانى(مدیسهاى) (خارج فقه)، 5.آیةاللّه آقا ضیاء الدّین عراقى (خارج اصول)، 6.آیةاللّه العظمى سیّدابوالقاسم خوئى (رسائل، مكاسب، كفایه و خارج فقه و اصول)، 7.آیةاللّهالعظمى شیخ محمد حسین غروى اصفهانى (كمپانى) شاعر نامدار، فیلسوف، عارف نامى، فقیه بزرگوار و اصولى بزرگ (خارج اصول و فقه)، 8.آیةاللّهالعظمى شیخ محمد على كاظمینى (خارج فقه و اصول)، 9.آیةاللّهالعظمى سیّد عبدالهادى شیرازى(خارج فقه)، 10.آیةاللّه العظمى سیّد جمال الدّین گلپایگانى (خارج فقه و اخلاق)، 11.آیةاللّه العظمى شیخ موسى خوانسارى (خارج فقه و اصول)، 12.آیةاللّه العظمى سیّد محسن حكیم (خارج فقه)، 13.آیةاللّهالعظمى سیّد محمود شاهرودى (خارج اصول). در طول مدّتى كه نجف اشرف سكونت داشتم، بیش از بیست بار پیاده به كربلاى معلّا رفتم. گفتنى است در یكى از این سفرهاى زیارتى، با حضرت آیةاللّهالعظمى سیّد ابوالقاسم خوئى كه تنها سفر پیادهشان را انجام مىداد، همراه بودم و نیز در دو سفر دیگر با شهید آیةاللّه شمس آبادى همسفر بودم.ا جازاتدر طول اقامت در نجف موفّق به دریافت اجازات ى از عالمان این حوزه شدم كه عبارتاند از:1. در 25 سالگى موفّق به دریافت اجازه اجتهاد و نقل روایت از رئیس حوزه علمیّه وقت نجف، حضرت آیةاللّه العظمى سیّد ابوالحسن اصفهانى(مدیسهاى) شدم. 2. اجازه اجتهاد از آیةاللّه العظمى آقا ضیاء الدّین عراقى. 3. اجازه روایتى از مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانى بنا به پیشنهاد خود آن مرحوم. 4. اجازه از آیةاللّه العظمى سیّد عبدالهادى شیرازى. بازگشت به ایران سرانجام پس از شانزده سال سكونت در حوزه علمیّه نجف اشرف بر اثر بیمارى به ناچار به ایران بازگشتم و حدود یك سال در بیمارستان نیاوران تهران بسترى گردیدم. پس از بهبودى در سال 1371 قمرى (1330 ش) در حوزه علمیّه قم رحل اقامت افكندم. در طول اقامت در شهر قم درسهاى زیر را تدریس كردم: 1. یك دوره درس خارج از ابتداى بحث طهارت تا اواخر بحث حج، 2. یك دوره درس خارج مكاسب، 3. دو دوره كتاب صلات، 4. حكمت منظومه ملّا هادى سبزوارى، 5. در مدّت اقامت در اراك نیز مباحث تیمّم، صلات، زكات، خمس و حج را تدریس كردم. در زمان حیات زعیم عالىقدر و رئیس حوزه علمیّه قم، حضرت آیةاللّه العظمى بروجردى نیز در حوزه بحث و تدریس ایشان شركت مىكردم. فعّالیّتهاى سیاسى س از رحلت مرجع بزرگ حضرت آیةاللّه العظمى بروجردى(ره) رژیم پهلوى ضدّیّت خود را با قوانین اسلام بار دیگر آغاز كرد. در سال 1341شمسى نداى حقّطلبانه احیاگر دین، حضرت امام خمینى علیه اقدامات حكومتِ وقت آغاز گردید و اینجانب نیز از نخستین كسانى بودم كه به حمایت از رهبرىِ این نهضت عظیمالهى پرداختم و از بنیانگذاران جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم و اوّلین امضاكنندگان اطلاعیه این جامعه علیه حكومت طاغوت بودم و گاهى خود نیز اطلاعیههایى منتشر مىكردم كه یكى از آنها اطلاعیهاى علیه دارالتّرویج بود كه به دستور حكومت وقت و بهدست یكى از سرسپردگان آن تأسیس شد. بارزترین اطلاعیه جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم، اطلاعیه خلع شاه از حكومت بود كه از امضا كنندگان آن بودم. در كتاب بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، تعدادى از اطلاعیههاى اینجانب كه به اتّفاق جمعى از اساتید و علماى حوزه علمیّه قم منتشر نمودم، درج شده است. بعد از پیروزى انقلاب اسلامى (تابستان 1358ش) به پیشنهاد شخصیّتهاى مختلف و در خواست اهالى متدیّن استان مركزى و روحانیون آن خطّه و به امر حضرتامام(ره) بهعنوان نماینده امام در استان مركزى و امامجمعه اراك برگزیده شدم. فعّالیّتهاى اینجانب در مدّت سیزده سال اقامت در اراك به این شرح است: 1. تعمیر و احیاى قسمتى از مدرسه علمیّه سپهدارى اراك كه امام امت(ره) در اوان جوانى مدّتى در آن سكونت داشت. 2. تأسیس و احیاى مدرسه علمیّه مهدیّه. 3. ساختنمصلّاى بیتالمقدّس اراك در زمینى به مساحت چهار هكتار و زیربناى بیش از نُههزار متر مربع با امكاناتى مانند وضوخانه و دیگر ساختمانهاى مورد نیاز. گفتنى است ساختن این بناى باشكوه كه در نوع خود در ایران بىنظیر است، حدود سیزده سال به طول انجامید. در این محلّ علاوه بر اقامه نماز جمعه، هر ساله در ایّام تاسوعا و عاشوراى حسینى نیز مراسم سینهزنى، زنجیرزنى و عزادارى حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) برگزار مىشود و از سال 1364شمسى تاكنون هر ساله روزهاى تاسوعا و عاشورا نماز ظهر و عصرِ هیئتهاى عزادارى در این محلّ به جماعت اقامه مىشود. 4. احداث مسجد قدس. 5. تأسیس یك بیمارستان. با توجّه به شرایط جسمى نامساعد پس از سیزده سال اقامت در اراك، سرانجام در سال 1371شمسى بار دیگر به قم آمدم و به تدریس فقه و اصولِ علوم آل محمد - صلوات اللّه و سلامه علیه - مشغولم. تألیفات آثار مكتوب اینجانب عبارتاند از:1.حاشیه بر كفایة الاصول؛[1] 2.حاشیه بر عروة الوثقى؛ 3.حاشیه بر مكاسب؛ 4.جوهر النّضید فىشرح فروع التقلید من كتاب المستطاب العروةالوثقى؛ 5.قاعده فراغ و تجاوز و اصالة الصّحه؛ 6.رساله عملیّه. ______________________________1 . بعد از نوشتن حاشیه بركفایة الاصول، آن را به مرحوم حضرت آیةاللّه العظمى خوئى عرضه داشتم. ایشان پس از مطالعه و دقّت در آن، فرمود: من قصد داشتم حاشیهاى بر كفایه بنویسم، ولى آنچه شما نوشتهاید كافى است و از نوشتن حاشیه بر كفایه منصرف شد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۹ساعت 8:39 توسط حسین صدیقیان |
|
|
مرحوم حسن آقا تبارک فرزند حاج محمد مهدی محمدی خوانساری، از بازرگانان و مالکین مشهور شهر اراک و اولین مدیرعامل شرکت برق اراک است. سید صادق نجفی زاده که دارای درجه اجتهاد بود از خوانسار به اراک مهاجرت کرد و چند سالی سرپرست عدلیه گلپایگان را نیز بر عهده داشت. سپس در اراک به استخدام آموزش و پروش درآمد. پس از وی فرزندش که در سال 1301 متولد شده بود در اراک رشد و نمو کرد و جزو یکی از فرهنگیان، ادیبان و روزنامه نگاران معروف انجا درآمد. تخلص وی سعید بوده و از وی دو دیوان به نام شکوفه ها و دیوان سعید بر جای مانده است. آقایان حاج سید محمد نبوی و حاج سید حسین محمودی برادران آیت الله العظمی حاج سید محمدتقی خوانساری بودند که از خوانسار به اراک مهاجرت و سالیان دراز این دو برادر در بازار اراک به تجارت مشغول بودند. زنده یاد حسین واعظ زاده حکیم الهی، فرزند حاج میرزا محمد علی واعظ، در سال 1274 خورشیدی در خوانسار متولد شد. در زادگاهش نزد پدر و اساتید خوانسار مقدمات و فقه را فرا گرفته و به فلسفه تمایل پیدا کرد. مدتی نیز در همانجا پزشکی و داروسازی را نزد مرحوم دکتر محمد زهرایی فرا گرفت و در آن زمان که حزب دموکرات (به رهبری سلیمان محسن اسکندری تأسیس شده بود) به عضویت آن حزب در خوانسار درآمد. مدتی در خوانسار دوافروشی کرده، آنگاه به معلمی و مدیریت اولین دبستان با نظام جدید در خوانسار درآمد. سپس در سال 1299 خورشیدی به اراک آمد و تا سال 1303 خورشیدی به دوا فروشی اشتغال داشت. وی در سال 1304 با اخذ پروانه وکالت عدلیه به شغل وکالت پرداخت که تا آخر عمر (1349) ادامه داشت. وی از سال های 1328 در نهضت ملی ایران به رهبری دکتر مصدق فعالیت چشمگیری داشته و در فعالیت مجدد جبهه ملی در سال 1341 در کنگره سراسری در تهران به سمت ریاست سنی کنگره انتخاب گردید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹ساعت 11:0 توسط حسین صدیقیان |
|
|
شب هیجدهم محرم سال 1309 قمری آسمان خوانسار ستارگان بی قراری را شاهد بود که چشم بر زمین دوخته، در انتظار لحظه ای آسمانی در تب و تاب بودند. به ناگاه ستاره ای در خانه سید یوسف درخشید و چشمان پدر و مادر را روشن ساخت. پدر به پاس رسالت عظمی نام احمد را برگزید و مادر به مهر علوی او را در آغوش کشید. سومین بهار از زندگی شیرین کودکی را پشت سر می گذاشت که باد خزان بر خرمن مهر پدری زد و او را از دست سید احمد گرفت. از آن پس سرپرستی او را برادر گرانقدرش سید محمدحسن پذیرفت. (1) آیت الله خوانساری به سرعت دوران کودکی را پشت سر گذاشت. با آغاز نوجوانی شعله های عشق به تحصیل علوم آل محمد سراپای وجودش را فرا گرفت. تا پایان سطح را در خوانسار گذراند و پس از آن دیگر فضای تنگ علمی خوانسار برآورنده نیازهای علمی او نبود. شانزده بهار از عمرش را تجربه می کرد که بار سفر بست و روی به اصفهان آورد. چهار سال از محضر اساتید آن دیار استفاده کرد و بعد از پایان دروس خارج فقه و اصول در 18 سالگی به آستان مقدس امیرمؤمنان در نجف اشرف شتافت و به تکمیل فقه و اصول و فراگیری علم رجال پرداخت و پس از6 سال روی به میهن آورد و اندکی بعد در حوزه سلطان آباد اراک که به برکت وجود آیت الله العظمی حائری شکوفا شده بود، ساکن شد و هفت سال به تحصیل و تدریس پرداخت. (2) سید از محضر بزرگان عصر استفاده کرد برخی از آنان در چهار حوزه درسی عبارتند از: خوانسار: سید محمدحسن خوانساری (متوفی 1337)، سید علی اکبر خوانساری; دروس مقدمات و سطح اصفهان: میرمحمدصادق مدرس اصفهانی، عبدالکریم گزی (متوفی 1339) محمدعلی تویسرکانی; دروس خارج فقه و اصول نجف: آخوند خراسانی (متوفی 1329) سید محمدکاظم یزدی (1337م) محمدحسن نائینی (متوفی 1355) آقا ضیاءالدین عراقی (متوفی 1361) شیخ الشریعة اصفهانی، دروس خارج و سید ابوتراب خوانساری، (رجال). قم: عبدالکریم حائری، میرزا علی اکبر حکیم یزدی (فلسفه و حکمت) و محمدحسن ریاضی (هندسه و ریاضیات). آیت الله سید احمد خوانساری ابتدا به تدریس سطوح و آنگاه خارج فقه و اصول پرداخت. علاوه بر آن از اساتید خط و ریاضیات نیز به شمار می رفت و در تهران طالبان دانش دین در محضرش دروس خارج فقه را می آموختند. یکی از معاصران وی می نویسد «در مسجد مزبور (سید عزیزالله) به اقامه جماعت و تدریس فقه استدلالی مشغول و تاکنون همه روزه ساعت ده صبح اکثر علماء تهران به مباحثه ایشان حاضر شده و استفاده می نمایند» (3) او همواره به مطالب مهم می پرداخت و جزئیات را به دانش طلبان وامی گذارد. شاگردانش اکنون نیز از کاوش دقیق ظرایف و زوایای مطلب توسط استاد خویش سخن می گویند. او در بحث به مبانی عالمان گذشته توجه ویژه داشت و نظریات آنان را به نقد می کشید. از جمله در مباحث او بارها سخنان آقا ضیاء و مرحوم نایینی مورد بحث و کنکاش قرار می گرفت. شاگردان از حوزه تدریس آیت الله خوانساری شاگردانی توانمند و مجتهدینی ارزشمند به جامعه علمی حوزه تقدیم شد. برخی از شاگردان او در قم عبارتند از: 1- جلال طاهر شمس 2- ستوده 3- شیخ علی پناه اشتهاردی 4- سید محمدباقر سلطانی 5- سید موسی صدر6- حسین علی منتظری 7- شهید مرتضی مطهری 8- سید محمدباقر ابطحی 9- سید محمدعلی ابطحی 10- سید رضا صدر و 11- سید عبدالله شبستری از پرورش یافتگان مکتب علمی او در تهران نیز می توان به سید رضی شیرازی، مجتهدی، محمود انصاری، محمدتقی شریعتمداری، حسن خسروشاهی و میرزا هادی (حاجی) (متوفی 1377 کربلا) اشاره کرد. حضرت آیت الله العظمی خوانساری در طول عمر با برکت خود آثار فراوان عمرانی و علمی از خود برجای گذاشتند که بخش عمده ای از آن شامل آثار علمی و تالیفاتش است. برخی از آنها عبارتند از: 1- جامع المدارک در شرح کتاب مختصرالنافع 6 جلد این کتاب، یک دوره فقه استدلالی است که به صورت شرح بر مختصرالنافع محقق حلی - متوفای 676 - نگارش یافته است و بر مسایل فقهی از طریق کتاب و سنت و مدرک اجتهادی استدلال کرده است. مراجعه به آن از دقت نظر و مقام احتیاط ایشان ما را مطلع می سازد; همانطور که امام خمینی رحمة الله در مساله شطرنج سخن از احتیاط و تقوی او در استدلال به میان آورده، می فرماید: «شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری ... در تمام ادله خدشه می کند. در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است.» (4) 2- عقائدالحقه: یک دوره اصول دین استدلالی است که به زبان عربی نگارش یافته است. با روش مستدل مسایل عقیدتی را مطرح می کند. این کتاب نیز میزان احاطه ایشان بر فلسفه و کلام را مبین است. 3- حاشیه بر عروق الوثقی: افکار فقهی آیت الله خوانساری را مطرح می سازد. 4- مناسک حج 5- توضیح المسائل 6- رساله عملیه فارسی 7- کتاب طهارت 8- کتاب صلوة و ... (5) علامه شیخ آقا بزرگ می نویسد: در محرم سنه 1370ه .ق. که علامه حاج آقا یحیی سجادی وفات کرد. اهالی تهران از مرجع کبیر آیت الله العظمی بروجردی(ره) تقاضا کردند که شخصیت با کفایتی را به تهران اعزام دارند تا در مسجد حاج سید عزیزالله اقامه نماز کرده و به امورات دینی مردم بپردازند و مرحوم بروجردی ایشان را به تهران می فرستاد. (6) ایشان بلافاصله تمام اشتغالات علمی خود را قطع و به تهران «پایتخت حکومت ظلم و جور» عزیمت کرد. و در آنجا علاوه بر امامت جماعت مسجد سید عزیزالله و رفع گرفتاریهای مردم، به تدریس خارج فقه نیز پرداخت. او مسجد سید عزیزالله را به پایگاه مبارزه علیه طاغوت تبدیل کرد و شاگردانی مکتبی در آن پروراند. فعالیتها و مبارزات سید در این دوران گویای نقش و تلاش او در دوران مبارزاتی است که به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید و از آن روی که این قسمت از زندگانی فرزانه خوانسار در هاله ای از آراء و نظرات گوناگون قرار گرفته در مقاله حاضر رسالت خود می دانیم، به تفصیل در باره آن سخن گوییم. بیش از96 سال از عمر پر برکت آیت الله خوانساری می گذشت یک هفته قبل از وفات آیت الله العظمی خوانساری اطرافیان را از وفات خود آگاه ساخت و سربر بالین نهاد. (7) تا اینکه بعد از یک عمر تلاش، در عرصه های گوناگون اخلاقی، معنوی، سیاسی و اجتماعی در اولین ساعات بامداد روز شنبه 29/10/63 مطابق با27 ربیع الثانی 1405 ندای حق را لبیک گفت. دروس حوزه های علمیه تعطیل و از سوی دولت وقت یک هفته در سراسر کشور عزای عمومی شد و بازار تهران نیز به مدت سه روز تعطیل شد. با احترام و استقبال مردمی با شکوه پیکر مطهرش رابه قم آوردند و بعد از تشییعی بی نظیر حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی نماز میت خواند و در کنار مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) به خاک سپرده شد. (مزار او کنار قبر علامه طباطبایی قرار دارد.) امام خمینی در بخشی از پیام خود به مناسبت رحلت ستاره آسمان فضایل، سید احمد خوانساری، نوشت: «این عالم جلیل بزرگوار و مرجع معظم که پیوسته در حوزه های علمیه و مجامع متدینه، مقام رفیع و بلندی داشت و عمر شریف خود را در راه تدریس و تربیت و علم و عمل به پایان رسانده حق بزرگی بر حوزه ها دارد. چه که با رفتار و اعمال خود و تقوا و سیره خویش پیوسته در نفوس مستعده مؤثر و موجب تربیت بود». (8) آیت الله گلپایگانی نیز در بخشی از اعلامیه خود زوایای گوناگونی از فضایل او را بیان کرد. «... با کمال تاسف رحلت مرجع عالیقدر، بقیة السلف و اسوه فضایل و تقوا و فقیه اهل بیت، حضرت آیة الله آقای حاج سید احمد خوانساری قدس سره را به آستان اقدس حضرت بقیة الله ارواح العالمین له الفداء و به محاضر علمای اعلام و حوزه های علمیه و به عموم ملت مسلمان و شیعه جهان تسلیت عرض می کنم. آن فقیه روحانیت در علم و عمل و مخالفت هوی و اطاعت مولی و ترک اقبال به دنیا و انقطاع الی الله و جامعیت علمی و تدریس و تالیف و عبادت و تواضع در بیش از نیم قرن مشار بالبنان و مسلم بین اقران بود...» (9) پی نوشتها: 1-آینه دانشوران، ص 489 و 490. 2-مکتب اسلام، سال 24، شماره 11، ص 1 و 2. 3-مشاهیر دانشمندان اسلام، ج 4، ص 383. 4-پاسخ امام به نامه آقای قدیری، 2/7/1367. 5-آینه دانشوران، ص 489. 6- نقباء البشر، ج 1، ص 462. 7- گنجینه دانشمندان، ج 9، ص 150 - از وی تنها یک پسر به نام سیدجعفر باقی مانده است. 8- نور علم، ش 8، ص 17. 9- همان. تهیه و تنظیم: فریادرس گروه حوزه علمیه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹ساعت 16:25 توسط حسین صدیقیان |
|
|
(کتاب سیمای شهر اراک، محمد رضا محتاط) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ۲ تیر ۱۳۸۹ساعت 19:51 توسط حسین صدیقیان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
حسین صدیقیان
1- دانشجوی مقطع کارشناسی باستان شناسی,دانشگاه تهران در فاصله سالهای 1382 تا 1386 2- دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد باستان شناسی,دانشگاه تهران در فاصله سالهای 1386 تا 1389 3- دانشجوی مقطع دکتری باستان شناسی دوران اسلامی دانشگاه تهران از سال 1390. پست الکترونیکی: Hossein.Sedighian@gmail.com |
| پیوندهای روزانه |
|
نجفی زاده منابع کارشناسی ارشد و دکتری باستان شناسی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
باستان شناسی معماري متون تاريخي خوانساري ها آداب و رسوم هنر و صنايع دستي عمومی تاریخ |
|
RSS
|